ChatCrawlersearch across public Telegram Open the app
گ

گروه “مجله بین الملل”

29 members
2 September 2026
آ
👆 . #ناحقیقت حقیقتِ دیگری نیست؛ نپذیرفتنِ حقیقت به‌مثابه ابزارِ مالکیتِ واقعیت. (ص ۴/ ۴) ۱۴- «ما مستبدیم» استبداد فقط نام یک حکومت نیست. استبداد می‌تواند یک منش باشد: تحمیل نظر خود بر دیگری؛ نپذیرفتن مخالفت؛ خود را همیشه محق دانستن؛ ناتوانی از عذرخواهی؛ تبدیل گفت‌وگو به خطابه؛ تبدیل نقد به دشمنی؛ و تبدیل باور شخصی به باید عمومی. از این منظر، جامعه‌ای که از یک دیکتاتور رهایی پیدا می‌کند، لزوماً از استبداد رها نشده است. اگر همان انسان‌ها همچنان: رهبری را می‌پرستند، اطاعت را فضیلت می‌دانند، مخالف را دشمن می‌پندارند، و صاحب حقیقت را سزاوار فرمان‌روایی می‌دانند، دیکتاتور ممکن است تغییر کند، اما منطق استبداد باقی می‌ماند. بنابراین مسئله فقط «دیکتاتور بد» نیست؛ مسئله، فرهنگ استبدادی است. و حقیقت‌پنداری می‌تواند یکی از مهمترین منابع تغذیه‌ی این فرهنگ باشد. ۱۵- پادزهر چیست؟؛ پادزهر حقیقت‌پنداری، جهل نیست؛ فروتنی معرفتی است. یعنی: -من می‌توانم بدانم، اما ممکن است اشتباه کنم. -من می‌توانم استدلال کنم، اما استدلال من پایان گفت‌وگو نیست. -من می‌توانم شواهد بیشتری داشته باشم، اما صاحبِ واقعیت نیستم. -من می‌توانم دیگری را آگاه کنم، اما نارواست به نام آگاهی، اراده‌ی او را تصاحب کنم. -من می‌توانم راهنمایی کنم، اما هدایتِ‌دیگری را حق طبیعی خود ندانم. این نوع فروتنی، ضعف نیست. برعکس، یکی از پایه‌های آزادی است. زیرا کسی که خود را مالکِ‌حقیقت نمی‌داند، ناچار نیست دیگری را تابعِ‌خود کند. ۱۶- از مالکیت حقیقت تا آزادی انسان؛ انسان آزاد انسانی نیست که هیچ باوری نداشته باشد. انسان آزاد انسانی است که باورهای خود را قابل نقد، قابل اصلاح و قابل گفت‌وگو بداند. آزادی اندیشه یعنی امکان داشتن فهم متفاوت. آزادی بیان یعنی امکان بیان آن فهم. و دموکراسی یعنی امکان زیستن انسان‌های متفاوت در کنار یکدیگر، بدون اینکه یکی برای دیگری مدعی مالکیت حقیقت شود. از این منظر، مسئله‌ی دموکراسی فقط صندوق رأی نیست. دموکراسی، پیش از آنکه شکل حکومت باشد، شیوه‌ی رابطه‌ی انسان‌ها با یکدیگر است. جامعه‌ی دموکراتیک جامعه‌ای است که در آن هیچ‌کس به صرف ادعای دانستن، صاحب حق فرمان‌روایی بر دیگری نمی‌شود. 〰〰 جمع‌بندی واقعیت، آن چیزی است که هست. انسان آن را می‌بیند، تجربه می‌کند، درباره‌اش می‌اندیشد و از آن فهم‌های
691 ·
3 September 2026
M
Ссылка
click to show
https://kar-online.com/119116/ سازمان فداييان خلق ايران (اكثريت) برگزار می‌کند:در کلاب هاوس، با حضور:🔘 زهره تنکابنی🔘 ماریه دانیالی🔘 شهین دوستدار🔘 علیرضا رجایی🔘 سعید شاهسوندی🔘 مناف عماری🔘 امیرمصدق کاتوزیان🔘 مناف عماریزمان:یک‌شنبه ١۵ شهریور ۱۴۰۵ (۶ سپتامبر ۲۰۲۶)ساعت:۲۱ به وقت ایران (۱۹:۳۰ به وقت اروپای مرکزی)آدرس کلاب‌هاوس: ...
328 ·
4 September 2026
آ
🌿🌿🌿 اسطوره؛ دروغی که در جامه‌ی حقیقت، واقعیت را مصادره می‌کند. (ص۵/۱) ✍#ن_نعمت‌زاده ت؛ ۱۱شهریور ۴۰۵ انسان پیش از آنکه درباره‌ی جهان بیندیشد، در جهان زندگی می‌کند؛ می‌خورد، می‌آشامد، می‌گرید، می‌خندد، می‌خوابد، کار می‌کند، دوست می‌دارد، بیمار می‌شود، بهبود می‌یابد، پیر می‌شود و... سرانجام می‌میرد. برای انجام هیچ‌یک از این کارها، لازم نیست ابتدا درباره‌ی «معنای هستی» نظریه‌ای بسازد یا برای زندگی خود اسطوره‌ای بیافریند. زندگی، پیش از هر روایت و نظریه‌ای، جاری است. انسان البته آزاد است خیال کند؛ آزاد است آرزو کند؛ آزاد است داستان بسازد، شعر بگوید، افسانه بیافریند و جهانی را در ذهن خود تصور کند که در جهان بیرونی وجود ندارد. اینها نه‌تنها اشکالی ندارند، بلکه بخشی از توانایی شگفت‌انگیز انسان‌اند. مسئله از جایی آغاز می‌شود که آنچه در ذهن ساخته شده، دیگر به‌عنوان خیال و روایت شناخته نشود؛ بلکه جای واقعیت بنشیند. اسطوره دقیقاً از همین‌جا مسئله‌ساز می‌شود: روایتی ساخته‌شده است که از وضعیت روایت فراتر رفته و خود را به جای واقعیت نشانده است. اسطوره، هنگامی که از مرز روایت عبور می‌کند، دیگر فقط یک داستان نیست؛ ادعای واقعیت می‌کند. و هنگامی که این ادعا پذیرفته می‌شود، انسان به‌جای آنکه واقعیت را ببیند، واقعیت را از پشت روایت می‌بیند. مسئله، وجود خیال نیست؛ مسئله، جعل واقعیت به‌وسیله‌ی خیال است: ۱- خیال، روایت و دروغ؛ هر خیال، دروغ نیست. هر داستانی، دروغ نیست. هر افسانه‌ای، دروغ نیست. انسان می‌تواند تخیل کند و کاملاً آگاه باشد که در حال خیال‌پردازی است. می‌تواند داستانی بسازد و هیچ‌گاه ادعا نکند که آن داستان واقعاً رخ داده است. حتی می‌تواند از داستان و افسانه برای بیان یک احساس، یک آرزو یا یک تجربه‌ی انسانی استفاده کند. مرز دروغ جای دیگری است: دروغ از جایی آغاز می‌شود که آنچه ساخته شده، به‌عنوان آنچه واقعاً وجود داشته یا دارد عرضه شود و "ساخته‌بودگی" آن عامدانه پنهان گردد. از این منظر، دروغ فقط سخن خلاف واقع نیست؛ گاهی ساختن تصویری خلاف واقع و نشاندن آن به جای واقعیت است. اسطوره، هنگامی که به حقیقت‌نمایی می‌رسد، دقیقاً چنین می‌کند؛ آنچه ساخته‌شده بود، خود را «یافته‌شده» معرفی می‌کند؛ آنچه روایت شده بود، «واقعیت» جلوه می‌کند؛ و آنچه باید موضوع پرسش باشد، به موضوع پرستش و
491 ·
5 September 2026
M
Ссылка
click to show
https://kar-online.com/119173/ فرهاد آزاد: تجربه سال‌های اخیر در سیر تحولات این جنبش‌ها، در چهار کشور محل استقرار آن‌ها، بر این واقعیت استوار است که استقلال و جدایی آن‌ها از دولت‌های مرکزی، نه ممکن و نه حتی به سود آن‌هاست و این روند در ایران با توجه به سطح و میزان درهم‌آمیختگی تاریخی، فرهنگی، از امکان تحقق به مراتب کمتری برخوردار است
326 ·
6 September 2026
آ
🔵 چند کلمه حرف حساب: چند سوال از سران سه قوه که مانند همیشه بی‌جواب می‌ماند اگر تروریست‌ها مردم را کشتند، چرا شما پول تیر می‌گیرید؟ اگر تروریست‌ها مردم رو کشتند، چرا پخش فیلم کشتار را جرم اعلام کردید؟ بگذارید فیلم‌ها پخش بشود تا تروریست‌ها شناسایی بشوند اگر تروریست‌ها مردم را کشتند چرا همه را شهید اعلام نکردید؟ چرا در کل کشور فقط برای کمتر از ۲۰۰ نفر مراسم تشییع برگزار کردید؟ اگر تروریست‌ها مردم را کشتند چرا اینترنت را قطع کردید؟ چرا از پخش شدن اخبار می‌ترسید؟ اگر تروریست‌ها مردم را کشتند، چرا شما کنار مردم نیستید؟ چرا از مردم می‌ترسید؟ اگر تروریست ها مردم را کشتند چرا پزشکان و کادر درمان که کمک کردند را دستگیر کردید ؟ اگر تروریست‌ها مردم را کشتند سیستمهای امنیتی و شورای عالی امنیت به عنوان مسئول امنیت کشور کجا بودند؟ چرا از قبل اعلام نکردند؟ اینهمه تروریست در ۱۶۰ شهر کشور پخش میشدند و اسلحه داشتند؟ چرا بعد از آن تعدادی را دستگیر و علنی محاکمه نکردید که به مردم ثابت شود که راست میگویید؟ اگر تروریست ها مردم را کشتند چرا عزای عمومی اعلام نکردید؟ و اگر اینهمه تروریست در کشور هست چرا به تجمعات طرفداران حاکمیت هیچ حمله ای نمی‌کنند؟ #تحلیل_زمانه 🌍 @TahlilZamane
17.7K ·
7 September 2026
👆 . 🔴 اسطوره؛ دروغی که در جامه‌ی حقیقت، واقعیت را مصادره می‌کند. (ص ۵/۲) ✍#ن_نعمت‌زاده ۵- وقتی روایت، حقیقت می‌شود؛ روایت تا زمانی که روایت است، قابل شنیدن، سنجیدن، نقد کردن و حتی کنار گذاشتن است. اما وقتی روایت، خود را حقیقت معرفی می‌کند، دیگر تحمل نقد را از دست می‌دهد. زیرا نقد روایت، اکنون به‌عنوان حمله به حقیقت معرفی می‌شود. این‌گونه است که انسان به‌تدریج از واقعیت فاصله می‌گیرد و به روایت وفادار می‌شود. در چنین وضعی، پرسش دیگر این نیست که: «واقعیت چیست؟» پرسش تبدیل می‌شود به: «کدام روایت را باید بپذیرم؟» و این دقیقاً همان لحظه‌ای است که "وفاداری" جای "واقع‌بینی" را می‌گیرد. ۶- گذشته و آینده: دو سرزمینِ مناسبِ اسطوره؛ گذشته برای اسطوره‌سازی بسیار مناسب است؛ زیرا بخش بزرگی از آن دیگر در دسترس تجربه‌ی مستقیم ما نیست. هرچه فاصله از گذشته بیشتر شود، امکان بازسازی، گزینش و آرایش آن نیز بیشتر می‌شود. از گذشته می‌توان شکوه ساخت؛ می‌توان شکست‌ها را حذف کرد، ضعف‌ها را پوشاند، انسان‌های واقعی را به قهرمانان بی‌نقص تبدیل کرد و دوره‌های پیچیده را به «عصر طلایی» فروکاست. آینده نیز از آن جهت مناسب اسطوره‌سازی است که هنوز وجود ندارد. آینده نیز اساساً هنوز وجود ندارد تا کسی بتواند آن را به‌صورت واقعیتی قطعی روایت کند. پس می‌توان هر تصویری را بر صفحه‌ی آینده انداخت و آن را به‌عنوان سرنوشت محتوم معرفی کرد. در یک سوی اسطوره، گذشته‌ی طلایی ساخته می‌شود؛ در سوی دیگر، آینده‌ی موعود. و انسان میان این دو تصویر، از "اکنون" جدا می‌شود. ۷- مصادره‌ی اکنون؛ اسطوره با گذشته و آینده بازی می‌کند، اما قربانی اصلی آن معمولاً اکنون است. زیرا اکنون همان جایی است که واقعیت در آن حضور دارد. اکنون جایی است که باید دید چه هست، چه نیست، چه می‌توان کرد و چه نمی‌توان کرد. اما اسطوره نمی‌خواهد انسان بیش از اندازه به اکنون نگاه کند. چرا؟ زیرا اکنون پرسش‌پذیر است. اکنون می‌توان واقعیت را دید، لمس کرد، اندازه گرفت و با تجربه سنجید. بنابراین اسطوره، انسان را به گذشته‌ای که دیگر وجود ندارد یا آینده‌ای که هنوز وجود ندارد می‌برد تا اکنون را در اختیار روایت خود بگیرد. در این وضعیت: واقعیت دیگر اختیار و آزادی سخن گفتن از خودش را ندارد. هرچه هست، باید از فیلتر روایت عبور کند. ۸- واقعیت به شاهد نیاز ند
466 ·
آ
👆 . 🔴 اسطوره؛ دروغی که در جامه‌ی حقیقت، واقعیت را مصادره می‌کند. (ص ۵/۳) ✍#ن_نعمت‌زاده ۱۲- انسان واقعی همیشه از اسطوره کوچک‌تر است؛ انسان واقعی هرگز به اندازه‌ی قهرمان اسطوره‌ای بی‌نقص نیست. همین امر، یکی از دلایل جذابیت اسطوره است. اسطوره انسان را از واقعیت جدا می‌کند و نسخه‌ای بی‌نقص از او می‌سازد. اما مسئله فقط حذف ضعف‌های قهرمان نیست. مشکل اصلی این است که انسان‌های واقعیِ امروز نیز با آن تصویر مقایسه می‌شوند. و چون هیچ انسان واقعی نمی‌تواند با یک تصویر اسطوره‌ای رقابت کند، انسان واقعی همواره شکست‌خورده است. اسطوره ابتدا قهرمان خیالی می‌سازد و سپس انسان واقعی را به جرم قهرمان نبودن تحقیر می‌کند. ۱۳-گذشته‌ی طلایی: تحقیر اکنون؛ یکی از رایج‌ترین صورت‌های اسطوره‌سازی، ساختن گذشته‌ای بی‌نقص است. گذشته‌ای که در آن همه‌چیز بهتر بوده است؛ مردم بهتر بوده‌اند؛ اخلاق بهتر بوده؛ جامعه یکپارچه‌تر بوده؛ بزرگان بزرگ‌تر بوده‌اند و جهان شکوهی داشته که امروز از دست رفته است. اما گذشته‌ی واقعی، مثل اکنون، پر از پیچیدگی، تضاد، فقر، خشونت، خطا، نادانی، بیماری، شکست و موفقیت بوده است. «گذشته‌ی طلایی» معمولاً گذشته‌ی واقعی نیست؛ گذشته‌ای است که از واقعیت پالایش شده است. اسطوره با ساختن چنین گذشته‌ای، اکنون را محکوم می‌کند. به‌جای اینکه بپرسیم: «امروز چه باید کرد؟» می‌پرسیم: «چگونه به گذشته بازگردیم؟» و همین‌جا امکان "پیشرفت" قربانی نوستالژی می‌شود. ۱۴- اسطوره و بازگشت؛ اسطوره معمولاً به جلو حرکت نمی‌کند، حتی اگر از آینده سخن بگوید. زیرا تصویری که از آینده می‌سازد، اغلب نسخه‌ای بازسازی‌شده از یک گذشته‌ی خیالی است. بهشت آینده، در بسیاری از روایت‌ها، همان بهشت گذشته است که فقط با زبان دیگری توصیف شده است. از این رو، اسطوره می‌تواند انسان را به جای ساختن آینده، به بازسازی گذشته سوق دهد. اما آینده، تکرار گذشته نیست. جامعه نمی‌تواند با بازگشت به چیزی که دیگر وجود ندارد، آینده‌ای واقعی بسازد. آینده باید ساخته شود، نه کشف. ۱۵- اسطوره و مصادره‌ی اراده؛ اسطوره فقط واقعیت را مصادره نمی‌کند؛ گاهی اراده‌ی انسان را نیز مصادره می‌کند. وقتی به انسان گفته می‌شود که «سرنوشت» چنین است، «تاریخ» چنین حکم کرده، «اجداد» چنین خواسته‌اند، «حقیقت مقدس» چنین فرمان داده یا «رسالت» چنین اقتضا
465 ·
8 September 2026
👆 . 🔴 اسطوره؛ دروغی که در جامه‌ی حقیقت، واقعیت را مصادره می‌کند. (ص ۵/۴) ✍#ن_نعمت‌زاده ۱۸- عقلانیت در برابر حقیقت‌نمایی؛ عقلانیت انتقادی نمی‌گوید: «هرچه گفته می‌شود دروغ است.» چنین حکمی خود نوعی جزم‌اندیشی است. عقلانیت می‌گوید: «ببینیم واقعیت چیست.» این تفاوت بسیار مهم است. عقلانیت نه به اسطوره‌ی ضداسطوره نیاز دارد و نه به "حقیقتی" که از پیش آماده و مصون از پرسش باشد. کافی است واقعیت را دوباره در جای خود بنشاند. به همین دلیل، عقلانیت انتقادی بیش از آنکه دستگاهی برای تولید «حقیقت‌های نهایی» باشد، روشی برای جلوگیری از حقیقت‌نماییِ دروغ است. ۱۹- عقلانیت ابزاری: بازگشت به مسئله‌ی واقعی؛ اما فقط دانستن کافی نیست. زندگی با مسئله‌های واقعی روبه‌روست. آب، غذا، مسکن، امنیت، سلامت، آموزش، کار، تولید، ارتباط، محیط زیست و هزاران مسئله‌ی دیگر، منتظر تفسیر اسطوره‌ای نمی‌مانند. اینجاست که عقلانیت ابزاری اهمیت پیدا می‌کند. یعنی پرسش ساده و سخت: برای حل این مسئله چه باید کرد؟ نه اینکه چه کسی مقصر اسطوره‌ای است؛ نه اینکه کدام دشمن پنهان آن را ساخته؛ نه اینکه کدام روایت تاریخی باید احیا شود. بلکه: «مسئله چیست؟» «چه راه‌هایی برای حل آن وجود دارد؟» «کدام راه مؤثرتر است؟» و اگر راهی وجود ندارد: راه‌حل بساز. ۲۰- اسطوره‌گرایی در برابر چاره‌اندیشی؛ اسطوره‌گرایی می‌گوید: مسئله و وجود آن، ممکن است دسیسه و ناشی از توطئه باشد. زندگی معمولی می‌گوید: مسئله را حل کن؛ یا راه‌حل پیدا کن، یا راه‌حل بساز. چاره‌اندیش باش. این دو، دو شیوه‌ی کاملاً متفاوت برای مواجهه با جهان‌اند. در اولی، ذهن به دنبال عامل پنهان می‌گردد. در دومی، انسان به دنبال راه‌حل می‌گردد. در اولی، مسئله می‌تواند بهانه‌ای برای تولید دشمن باشد. در دومی، مسئله دعوتی است به اندیشیدن و عمل کردن. زندگی معمولی، به همین دلیل، بسیار واقع‌گراتر از بسیاری از دستگاه‌های پیچیده‌ی فکری است. ۲۱- زندگی معمولی: چیزی که پیش از اسطوره وجود دارد؛ زندگی معمولی به نظریه‌ی پیچیده‌ای برای بودن نیاز ندارد. آدم‌های معمولی عمدتاً زندگی می‌کنند. کار می‌کنند، خانواده تشکیل می‌دهند، با دیگران رابطه دارند، خرید می‌کنند، می‌فروشند، می‌سازند، تعمیر می‌کنند، بیمار می‌شوند، درمان می‌شوند، می‌خندند، گریه می‌کنند و به فردا فکر می‌کنند. آنها لزوماً درگیر اسط
357 ·
آ
👆 . 🔴 اسطوره؛ دروغی که در جامه‌ی حقیقت، واقعیت را مصادره می‌کند. (ص ۵/۵) ✍#ن_نعمت‌زاده ۲۵- بازگرداندن زندگی به خودِ زندگی؛ راه رهایی از اسطوره، ساختن اسطوره‌ای تازه نیست. اگر در برابر یک دروغ، دروغ دیگری بسازیم، فقط جای صاحب دروغ را عوض کرده‌ایم. راه رهایی، بازگشت به واقعیت است. به آنچه هست. به آنچه می‌بینیم. به آنچه می‌توانیم تجربه کنیم. به آنچه می‌توانیم بسنجیم. به آنچه نمی‌دانیم. و به این داوری ساده که آینده هنوز وجود ندارد و باید ساخته شود. انسان لازم نیست حتماً قهرمان تاریخ باشد. لازم نیست جهان را نجات دهد. لازم نیست بار رسالتی افسانه‌ای را بر دوش بکشد. قرار است زندگی کند. و برای زندگی کردن، باید بتواند واقعیت را از روایت تشخیص دهد. 🌿سخن آخر: پس گرفتن واقعیت؛ اسطوره از خیال آغاز می‌شود، اما در خیال متوقف نمی‌ماند: روایت ساخته می‌شود؛ روایت حقیقت‌نمایی می‌شود؛ حقیقت‌نمایی مرجعیت می‌آورد؛ مرجعیت اقتدار می‌سازد؛ اقتدار اطاعت می‌طلبد؛ و اطاعت، اگر با مصونیت از پرسش همراه شود، سرانجام واقعیت را به حاشیه می‌راند. این همان لحظه‌ای است که انسان ساخته‌ی ذهن خود را می‌آفریند و سپس خود را در برابر آن فرودست می‌کند. اسطوره ابتدا آرمان می‌سازد، سپس واقعیت را به جرم آرمانی نبودن محکوم می‌کند. در این میان، زندگی واقعی ـ با همه‌ی سادگی و پیچیدگی‌اش ـ قربانی می‌شود. اما زندگی برای جاری بودن، به اسطوره احتیاج ندارد. انسان می‌تواند خیال کند، بدون آنکه خیال خود را واقعیت بداند. می‌تواند آرزو کند، بدون آنکه آرزویش را سرنوشت معرفی کند. می‌تواند داستان بگوید، بدون آنکه داستانش را تاریخ بنامد. می‌تواند قهرمان دوست داشته باشد، بدون آنکه قهرمان را از انسان بودن معاف کند. و می‌تواند به آینده امید داشته باشد، بدون آنکه آینده‌ی نیامده را واقعیتی قطعی اعلام کند. آنچه لازم است، نه نابودی خیال است و نه ممنوعیت روایت؛ بلکه بازگرداندن هر چیز به جای خودش است: خیال در جای خیال؛ آرزو در جای آرزو؛ روایت در جای روایت؛ و واقعیت در جای واقعیت. عقلانیت انتقادی، در همین نقطه معنا پیدا می‌کند؛ نه برای ساختن حقیقتی تازه، بلکه برای جلوگیری از آنکه دروغ جامه‌ی حقیقت بپوشد. عقلانیت ابزاری، انسان را دوباره با مسئله‌ی واقعی روبه‌رو می‌کند: مسئله را ببین، راه‌حل پیدا کن؛ و اگر راه‌حل نیست، را
435 ·
9 September 2026
M
Ссылка
click to show
https://kar-online.com/119244/ فوکو مدام شکایت میکرد که قدرت و مکانیسم سلطه همه جوانب زندگی انسان را احاطه نموده. در مقابل داشتن انتظار هویت ثابت از انسان، باید مقاومت نمود چون زندگی یک هنر است و مدام تغییر میکند، و امروز انسان باید با فردای او فرق داشته باشد، عادت های فکری و عملی را باید کنار گذاشت و نباید اجازه داد که دیگران یا دولت برانسان سلطه داشته باشند یا حکومت کنند.....
222 ·
🌿🌿🌿 من مسئله را از «چه کسی بیاید و ما را نجات دهد؟» آغاز نمی‌کنم؛ از این پرسش آغاز می‌کنم: ما چگونه می‌توانیم چنان سازمان اجتماعی‌ای بسازیم که دیگر سرنوشت‌مان را تماماً به اراده‌ی یک رهبر، یک حزب، یک الیت، یک منجی یا حتی یک اعتراض خیابانی گره نزنیم؟ (ص ۴/۱) ✍#ن_نعمت‌زاده ت؛ ۱۸شهریور ۴۰۵ از کجا "می‌توان" آغاز کرد؟ وقتی جامعه‌ای گرفتار استبداد، سرکوب، ناکارآمدی و انباشت مطالبات، پاسخ‌نگرفته است، طبیعی است که نگاه‌ها به سوی حکومت، مخالفان سیاسی، احزاب، رهبران و کنشگران سیاسی دوخته شود. پرسش‌هایی از این دست نیز کاملاً موجه‌اند: چرا حکومت به مطالبات مردم پاسخ نمی‌دهد؟ چرا احزاب و شخصیت‌های سیاسی مؤثرتر عمل نمی‌کنند؟ چرا زندانیان سیاسی آزاد نمی‌شوند؟ چرا اعتراض‌های اجتماعی، با وجود هزینه‌های سنگین، به تغییرات پایدار منجر نمی‌شوند؟ این پرسش‌ها همگی مهم‌اند و هیچ‌کدام را نمی‌توان با یک پاسخ ساده کنار گذاشت. اما در کنار همه‌ی این پرسش‌ها، پرسش دیگری نیز وجود دارد که شاید کمتر از آن سخن گفته‌ایم: خودِ مردم، به‌عنوان صاحبان اصلی جامعه، چه میزان قدرت اجتماعیِ سازمان‌یافته ساخته‌اند؟ من مسئله را از اینجا آغاز می‌کنم؛ نه از این پرسش که: «چه کسی بیاید و ما را نجات دهد؟» بلکه از این پرسش: «ما چگونه می‌توانیم چنان سازمان اجتماعی‌ای بسازیم که دیگر سرنوشت‌مان را تماماً به اراده‌ی یک رهبر، یک حزب، یک الیت، یک منجی یا حتی یک اعتراض خیابانی گره نزنیم؟» این تغییر نقطه‌ی آغاز، به معنای نادیده گرفتن حکومت یا الیت‌های سیاسی نیست؛ به معنای افزودن یک سطح بنیادی‌تر به مسئله است: سطح ظرفیت خودِ جامعه. ۱- مسئولیت‌ها را نباید جایگزین یکدیگر کرد گاهی در بحث‌های سیاسی، وقتی از مسئولیت مردم سخن گفته می‌شود، چنین برداشت می‌شود که گوینده قصد دارد مسئولیت حکومت یا الیت‌های سیاسی را کم‌رنگ کند. اما این برداشت لزوماً درست نیست. می‌توان هم‌زمان گفت: حکومت در قبال قدرت و تصمیم‌هایی که در اختیار دارد مسئول است؛ الیت‌های سیاسی در قبال جایگاه، ادعاها، وعده‌ها و امکانات کنش خود مسئول‌اند؛ و مردم نیز در قبال آنچه می‌توانند برای ساختن ظرفیت اجتماعی خویش انجام دهند، مسئولیت دارند. مسئولیت یکی، مسئولیت دیگری را ساقط نمی‌کند. اگر یک حکومت سرکوب می‌کند، مسئولیت آن سرکوب بر عهده‌ی حکومت است؛ اما این واقع
503 ·
👆 من مسئله را از «چه کسی بیاید و ما را نجات دهد؟» آغاز نمی‌کنم؛ از این پرسش آغاز می‌کنم: ما چگونه می‌توانیم چنان سازمان اجتماعی‌ای بسازیم که دیگر سرنوشت‌مان را تماماً به اراده‌ی یک رهبر، یک حزب، یک الیت، یک منجی یا حتی یک اعتراض خیابانی گره نزنیم؟ (ص ۴/۲) ✍#ن_نعمت‌زاده ۳- پرسش دشوارتر: چرا هزینه‌ها به تغییر تبدیل نمی‌شوند؟ اگر جامعه‌ای بارها ناراضی شده، بارها اعتراض کرده، بارها هزینه داده و بارها خواهان تغییر شده است، اما همچنان با بسیاری از همان مشکلات پیشین روبه‌روست، باید پرسشی جدی‌تر مطرح کرد: چه چیزی مانع تبدیل نارضایتی و اعتراض به قدرت اجتماعیِ پایدار می‌شود؟ پاسخ به این پرسش نمی‌تواند تک‌عاملی باشد. معیشت، ترس، سرکوب، مهاجرت، فرسودگی اجتماعی، کیفیت فرهنگ عمومی، بی‌اعتمادی، فقدان تجربه‌ی همکاری، نبود برنامه، ضعف نهادهای مستقل و ده‌ها عامل دیگر می‌توانند در این وضعیت مؤثر باشند. اما «چندعاملی بودن» مسئله، ما را از تعیین نسبت و اهمیت عوامل مختلف بی‌نیاز نمی‌کند. باید پرسید: کدام عوامل فقط مانع‌اند و کدام عوامل می‌توانند به حل سایر موانع نیز کمک کنند؟ برای نمونه، فقر می‌تواند امکان مشارکت سیاسی را کاهش دهد؛ اما آیا فقر به‌تنهایی مانع هرگونه همکاری اجتماعی است؟ ترس می‌تواند مانع کنش شود؛ اما آیا همکاری و همبستگی اجتماعی نمی‌تواند بخشی از احساس بی‌پناهی و ترس را کاهش دهد؟ بی‌اعتمادی می‌تواند مانع سازمان‌یابی باشد؛ اما آیا همکاری‌های کوچک و موفق نمی‌توانند اعتماد تولید کنند؟ فقدان برنامه می‌تواند مشکل باشد؛ اما آیا سازمان‌یابی خود یکی از بسترهای تولید برنامه نیست؟ از همین‌جاست که مفهوم خودسازمان‌یابی اجتماعی برای من اهمیت پیدا می‌کند. ۴- سازمان‌یافتگی؛ حلقه‌ی مفقوده من ادعا نمی‌کنم که سازمان‌یافتگی تنها علت مشکلات جامعه است. ادعای من محدودتر و مشخص‌تر است: سازمان‌یافتگی می‌تواند یکی از مهم‌ترین حلقه‌های واسط میان نارضایتی و قدرت اجتماعی باشد. زیرا انسان‌های ناراضی، تا زمانی که نتوانند با یکدیگر رابطه‌ی مستحکم، کمینه‌خلل‌پذیر، هدفمند و پایدار برقرار کنند، الزاماً به یک نیروی اجتماعی تبدیل نمی‌شوند. هزاران انسان ناراضی ممکن است پراکنده باشند. هزاران انسان شجاع ممکن است یکدیگر را نشناسند. هزاران انسان خواهان تغییر ممکن است درباره‌ی مقصد مشترک خود توافق نداش
554 ·
👆 . من مسئله را از «چه کسی بیاید و ما را نجات دهد؟» آغاز نمی‌کنم؛ از این پرسش آغاز می‌کنم: ما چگونه می‌توانیم چنان سازمان اجتماعی‌ای بسازیم که دیگر سرنوشت‌مان را تماماً به اراده‌ی یک رهبر، یک حزب، یک الیت، یک منجی یا حتی یک اعتراض خیابانی گره نزنیم؟ (ص ۴/۳) ✍#ن_نعمت‌زاده ۷- مبارزه را با چه چیزی باید سنجید؟ اگر «مبارزه» را صرفاً با تعداد بیانیه‌ها، مصاحبه‌ها، تحلیل‌ها، پست‌ها یا ساعات گفت‌وگو بسنجیم، ممکن است با انبوهی از فعالیت مواجه باشیم، بدون آنکه ظرفیت اجتماعی مناسبی ایجاد شده باشد. به گمان من، یکی از معیارهای مهم‌تر این است: آیا این فعالیت، توان جامعه برای همکاری و کنش مؤثر را افزایش داده است یا نه؟ اگر فعالیتی باعث شود افراد: یکدیگر را بهتر بشناسند؛ اعتماد متقابل پیدا کنند؛ مسئولیت بپذیرند؛ با یکدیگر همکاری کنند؛ برای امور مشترک تصمیم بگیرند؛ تقسیم کار کنند؛ منابع و توانایی‌های خود را هم‌افزا کنند؛ و بتوانند بخشی از امور مشترک خود را مستقل از قدرت سیاسی اداره کنند؛ آنگاه می‌توان گفت این فعالیت در حال تولید ظرفیت اجتماعی است. در غیر این صورت، ممکن است ما بسیار «سخن» گفته باشیم، اما بسیار کم «توانسته» باشیم. ۸- زمان‌بر بودن تغییر، مجوزِ بی‌عملی نیست: تغییرات اساسی ممکن است بسیار زمان‌بر باشند. ممکن است ساختن یک جامعه‌ی سازمان‌یافته و دموکراتیک سال‌ها یا حتی نسل‌ها طول بکشد. اما زمان‌بر بودن یک فرایند، به معنای بی‌نیازی از آغاز آن نیست. اگر ساختن چنین جامعه‌ای بیست سال زمان می‌برد، نخستین همکاری را نمی‌توان به سال بیستم موکول کرد. اگر تغییر سیاسی پنجاه سال زمان می‌برد، امروز نیز باید کاری انجام داد که ظرفیت جامعه‌ی پنجاه سال بعد را افزایش دهد. بنابراین: آینده‌نگری نباید بهانه‌ای برای بی‌عملی امروز باشد. و از سوی دیگر: تعجیل نیز نباید ما را به اشتباه گرفتن انفجار اجتماعی با تغییر پایدار سوق دهد. تغییر بزرگ معمولاً از انباشت تغییرات کوچک، پیوسته و متراکم پدید می‌آید. ممکن است کسی نتیجه‌ی نهایی را نبیند؛ اما می‌تواند در ساختن مقدمات آن سهیم باشد. ۹- از خودمان شروع کنیم: من هنگامی که از مسئولیت مردم سخن می‌گویم، ابتدا خودم را مخاطب قرار می‌دهم. اگر امروز قدرتی بتواند به‌سادگی زندگی من و خانواده‌ام را مختل کند، ابزارهای ارتباطی‌ام را از من بگیرد، مرا از شبک
460 ·
آ
👆 . من مسئله را از «چه کسی بیاید و ما را نجات دهد؟» آغاز نمی‌کنم؛ از این پرسش آغاز می‌کنم: ما چگونه می‌توانیم چنان سازمان اجتماعی‌ای بسازیم که دیگر سرنوشت‌مان را تماماً به اراده‌ی یک رهبر، یک حزب، یک الیت، یک منجی یا حتی یک اعتراض خیابانی گره نزنیم؟ (ص ۴/۴) ✍#ن_نعمت‌زاده بنا بر این پرسش من این نیست که: «آیا مردم مبارزه کرده‌اند؟» قطعاً کرده‌اند. پرسش من این نیست که: «آیا مردم هزینه داده‌اند؟» قطعاً داده‌اند. پرسش من این نیست که: «آیا الیت‌های سیاسی مسئول‌اند؟» قطعاً متناسب با جایگاه و امکان کنش خود مسئول‌اند. پرسش من این نیست که: «آیا تحلیل، روشنگری و آگاهی لازم‌اند؟» قطعاً لازم‌اند. از نظر من پرسش بنیادی‌تر این است: چرا این همه نارضایتی، شجاعت، فداکاری، اعتراض، تحلیل، روشنگری و تلاش، طی سالیان متمادی، هنوز به میزان کافی به قدرت اجتماعیِ پایدار و توان تغییر تبدیل نشده است؟ پاسخ من قطعی و نهایی نیست؛ اما یکی از مهم‌ترین پاسخ‌های محتمل را در اینجا می‌بینم: میان «نارضایتی مردم» و «قدرت مردم» فاصله‌ای بزرگ وجود دارد؛ و یکی از مهم‌ترین عناصر سازنده‌ی این فاصله، سازمان‌یافتگیِ همگانی است. ممکن است میلیون‌ها نفر ناراضی باشند؛ اما میلیون‌ها انسان ناراضی، لزوماً یک نیروی اجتماعی سازمان‌یافته نیستند. ممکن است هزاران نفر شجاع باشند؛ اما هزاران انسان شجاع، لزوماً توان کنش جمعی پایدار ندارند. ممکن است صدها تحلیل‌گر و کنشگر فعال باشند؛ اما صدها کنشگر فعال، لزوماً جایگزین یک جامعه‌ی خودسازمان‌یافته نمی‌شوند. و اینجاست که من دوباره به پرسش نخست بازمی‌گردم: من مسئله را از «چه کسی بیاید و ما را نجات دهد؟» آغاز نمی‌کنم؛ از این پرسش آغاز می‌کنم: ما چگونه می‌توانیم چنان سازمان اجتماعی‌ای بسازیم که دیگر سرنوشت‌مان را تماماً به اراده‌ی یک رهبر، یک حزب، یک الیت، یک منجی یا حتی یک اعتراض خیابانی گره نزنیم؟ شاید مسئله‌ی اصلی دقیقاً همین باشد: نه اینکه فقط از حکومت چه می‌خواهیم، نه اینکه فقط از احزاب چه انتظار داریم، و نه اینکه فقط از رهبران چه می‌خواهیم؛ بلکه: خودمان، به‌عنوان مردم، چه چیزی ساخته‌ایم؟ و اگر هنوز پاسخ روشنی نداریم، شاید نخستین گام رهایی این باشد که به جای انتظار برای ساخته‌شدن قدرتی از بیرون، ساختن قدرت اجتماعی را از خودمان آغاز کنیم. نه برای سرزنش مردم؛ بلکه بر
435 ·
آ
. ✅ مدرسه باز است ولی همه کچل‌اند ایرج پزشکزاد روزنامه نگار و نویسنده معروف سالها قبل نوشته است: من در کلاس سوم دبستان که درس میخواندم شاگرد بسیار درسخوان و تر و تمیز و منظمی بودم. یک روز مدیر مدرسه، من و سه - چهار دانش آموز دیگر که مثل من شیک و تر و تمیز بودند را صدا کرد پرونده‌مان را زیر بغلمان گذاشت و از مدرسه اخراجمان کرد.! شب گریه کنان جریان را به پدرم گفتم، فردا صبح پدرم دستم را گرفت و به مدرسه برد و با عصبانیت از مدیر مدرسه علت اخراج مرا پرسید.! مدیر گفت: چون بچه‌های این مدرسه همه به بیماری کچلی مبتلا هستند از مرکز دستور داده‌اند برای اینکه بچه‌های سالم، مبتلا به کچلی نشوند هر بچه کچلی که در مدرسه هست اخراج کنیم.! پدرم گفت: اما پسر من که کچل نیست.! مدیر مدرسه گفت : بله منم میدانم پسر شما کچل نیست اما اگر قرار بود کچل ها را از مدرسه اخراج کنیم باید درِ مدرسه را می بستیم.! این بود که چهار- پنج بچه‌ای که کچل نبودند را اخراج کردیم تا مدرسه تعطیل نشود.! تحلیل مدیریتی این داستان طنزآمیز و در عین حال تلخ، فراتر از یک خاطره است، یک مدل تحلیلی برای درک وضعیت‌های بحرانی در ساختارهای مدیریتی و سیاسی است. وقتی «اقلیت سالم» قربانی «اکثریت فاسد» می‌شوند. داستان «اخراج غیرکچل‌ها» از مدرسه، نمادی است از آنچه در علم سیاست و مدیریت "وارونگی ساختاری" نامیده می‌شود. در مدیریت استاندارد، هدف حذف "عنصر فاسد" برای نجات "کل سیستم" است اما وقتی فساد یا ناکارآمدی از حد آستانه بگذرد و فراگیر شود، مدیران ضعیف برای حفظ ظاهرِ سازمان (باز نگه داشتن درِ مدرسه)، صورت‌مسئله را پاک می‌کنند.در این حالت، سیستم به جای اصلاح خود، به «پاکسازی معکوس» دست می‌زند.یعنی هر چه که با بدنه فاسد، ناهمگون باشد (شفافیت، صداقت، تخصص) را اخراج می‌کند تا تنش داخلی از بین برود.زیرا اگر فاسدها بروند، دیگر کسی برای کار کردن نمی‌ماند، پس بهتر است «سالم‌ها» بروند تا تضاد و رسوایی سیستم آشکار نشود. این دقیقاً همان نقطه‌ای است که در آن «فساد» به یک «هنجار» تبدیل شده و «سلامت» به یک ناهنجاری تغییر ماهیت می‌دهد و از طرفی در عرصه سیاست، استراتژی «خالص‌سازی» یا «یکدست‌سازی» که پزشکزاد با ظرافت به آن اشاره می‌کند، منجر به فرار مغزها و سرمایه‌ها می‌شود. پیامد چنین رویکردی در جامعه‌، که برای تعطیل نشدن مدرسه‌اش، فر
15.1K ·
14 September 2026
آ
Файл
CamScanner ۲۰۲۶-۰۹-۱۴ ۰۷.۵۹.pdf · 3.7 MB · click to show
📖 دفترچه‌ی اختیار؛ برای رهایی از اضطرار. طرح خودسازمان‌یابی همگانی از پایین‌به‌بالا. ✍#ن_نعمت‌زاده وقتی مردم ناراضی‌اند اما پراکنده و بی‌سازمان، نارضایتیِ گسترده هنوز قدرت اجتماعی نیست. در چنین شرایطی، مسئله فقط این نیست که «پس از سقوط چه کسی کشور را اداره کند؟» مسئله‌ی بنیادی‌تر این است: چه کسی، و با چه سازوکاری، اختیارِ دوران گذار را در دست خواهد داشت؟ اگر برای اداره‌ی کشور پس از سقوط، ساختار آماده داشته باشیم، اما مردمِ ناراضی هنوز سازمان‌یافته نباشند، ممکن است نتیجه‌ی جنبش مردمی، پیش از آنکه به اختیار اجتماعی مردم تبدیل شود، در اختیار ساختارهای ازپیش‌آماده قرار گیرد. «دفترچه‌ی اختیار» از نقطه‌ای دیگر آغاز می‌کند: نه از تعیین‌کننده‌ی گذار، بلکه از توانمندشدن مردم برای تعیین سرنوشت گذار؛ نه از ساختن ساختار قدرت از بالا، بلکه از ساختن قدرت اجتماعی در پایین. از فرد، به جمع‌های کوچک؛ از جمع‌ها، به شبکه‌ها؛ و از شبکه‌ها، به یک سازمان اجتماعی مستقل و مردم‌بنیاد. گذار بدون سازمان‌یابی مردم، می‌تواند فقط انتقال قدرت باشد؛ اما سازمان‌یابی مردم، امکانِ تبدیل گذار به انتقال اختیار را فراهم می‌کند. 🆔bahman_nzs
349 ·
15 September 2026
Ссылка
click to show
https://kar-online.com/وجدانهای-بیدار/ پس بایستید! که تاریخ ، همیشه به نامِ فاتحان نوشته نمی‌شود؛ چرا که هنوز در نگاهِ شما، نور،اصالت خویش را بازمی‌یابد.و تا یک وجدان بیدار است، دروغ هرگز آخرین کلامِ زمین نخواهد بود.
342 ·
M
Ссылка
click to show
https://kar-online.com/119429-2/ سیامک کیانی: بگذارید در آغاز بگوییم که نگارنده نام‌هایی مانند «چپ ضدامپریالیست» و «چپ رهایی‌بخش» را درست نمی‌داند. «چپ» هم ضدامپریالیست و هم رهایی‌بخش است. افزون بر این، این‌گونه برچسب‌ها بیشتر جدایی‌افکن است، آن هم در زمانی که «چپ» در رویارویی با دشمنان بی‌شمار مردم، بیش از پیش به هم‌گرایی، هم‌افزایی، هم‌اندیشی و همکاری نیاز دارد.
258 ·
آ
Файл
PDF_GO_4_5857028892757338036.pdf · 2.9 MB · click to show
مطالعه‌ی متن کامل در pdf 👆 رهاییِ واقعی؛ جایگزین‌کردن یک هدایت‌گر با هدایت‌گری دیگر نیست، بلکه پایان نیاز به هدایت‌گر است. و جامعه زمانی از «قیمومت» عبور می‌کند که انسان‌هایش نه  «منتظر کسی» برای تعیین مسیر، بلکه قادر به ساختن مسیر مشترک خویش باشند. نویسنده: ن_نعمت‌زاده ت؛ ۲۴شهریور ۴۰۵     هدایت‌گری؛ در تقابل با عاملیت: «هدایت» در کاربرد روزمره، واژه‌ای آشنا و حتی مثبت است. هدایت‌کردن می‌تواند به معنای راهنمایی، آموزش، انتقال تجربه یا کمک به دیگری برای یافتن مسیر باشد. در چنین معنایی، هدایت لزوماً با سلطه و سلب اختیار همراه نیست. اما هدایت، هنگامی که از کمک به فهم و انتخاب فراتر می‌رود و به تعیین مسیر برای دیگری تبدیل می‌شود، معنایی متفاوت پیدا می‌کند. در این معنا، هدایت دیگر صرفاً انتقال اطلاعات یا ارائه‌ی پیشنهاد نیست؛ بلکه متضمن ادعای صلاحیت تعیین مسیر و تکلیف برای دیگری است. از این منظر، مسئله‌ی هدایت‌گری می‌تواند چنین صورت‌بندی شود: هدایت‌گری؛ در تقابل با عاملیت. در این معنا، در واقع هدایت چنین تعریف می‌شود: «من می‌دانم راه درست چیست؛ بنابراین تو باید در آن راه قرار بگیری.» در... 🌿🆔bahman_nzs
439 ·
18 September 2026
Видео
9.2 MB · click to show
✅تعرض جنسی نیروی انتظامی به یک کودک در خیابان و در ملا عام. وقتی جلوی دوربین و علنی به یک نوجوان نهایتا ۱۳ یا ۱۴ ساله با این آزادی عمل و وقاحت تعرض جنسی میکنید، وای بحال بازداشتگاه و .... 🆔Sahamnewsorg ❌ 🔵 تماشاگر بی‌تقصیر نیست.    🔹 جامعه، فقط مسئولِ بی‌قدرتیِ خویش نیست؛ گاه مقصرِ آن نیز هست! 🔹اگر انسانی، آگاه و حتی شاهدِ  مستقیم جرم و ظلم باشد و امکان کنش مستقیم نداشته باشد، آیا همین برای رفع مسئولیت او کافی است؟ نه، اگر او از "امکان‌سازی" برای کنش نیز امتناع کند. 🔹جامعه‌ای که از بی‌قدرتیِ خود آگاه است، اما برای ساختن قدرتِ اجتماعیِ خویش "سازمان" نمی‌یابد، فقط «قربانیِ بی‌قدرتی» نیست؛ در تداوم آن نیز سهیم است. و این تقصیر کوچکی نیست که تاریخ آنرا نادیده انگارد. 🌿 🆔 bahman_nzs .
561 ·
آ
آزادی_ صلح_آبادی N.N_1_referendum✅تعرض جنسی نیروی انتظامی به یک کودک در خیابان و در ملا عام. وقتی جلوی دوربین و علنی به یک نوجوان نهایتا ۱۳ یا ۱۴ ساله با این آزادی عمل و وقاحت تعرض جنسی میکنید، وای بحال بازداشتگاه و .... 🆔Sahamnewsorg ❌ 🔵 تماشاگر بی‌تقصیر نیست.    🔹 جامعه، فقط مسئولِ بی‌قدرتیِ خویش نیست؛ گاه مقصرِ آن نیز هست!
❌❌❌ تماشاگر بی‌تقصیر نیست.     جامعه، فقط مسئولِ بی‌قدرتیِ خویش نیست؛ گاه مقصرِ آن نیز هست! ✍#ن_نعمت‌زاده ت؛ ۲۷شهریور ۴۰۵ چرا هرگاه سخن از بی‌قدرتی جامعه به میان می‌آید، فوراً انگشت اتهام به سوی حکومت می‌رود؟ آیا حکومت از بیرونِ جامعه آمده است؟ آیا حاکمان، مأموران و حتی محکومان، فرزندان همین جامعه و برآمده از آن نیستند؟ آیا تاریخ را فقط قدرت‌ها می‌سازند و جامعه صرفاً قربانیِ تاریخ است؟ اگر چنین باشد، جامعه همیشه «موضوعِ» تاریخ است و هرگز «فاعلِ» آن نیست! اما مسئله بنیادی‌تر این است: اگر انسانی، آگاه و حتی شاهدِ  مستقیم جرم و ظلم باشد و امکان کنش مستقیم نداشته باشد، آیا همین برای رفع مسئولیت او کافی است؟ نه، اگر او از امکان‌سازی برای کنش نیز امتناع کند. نداشتن امکانِ کنش با امتناع از امکان‌سازی برای کنش یکی نیست. کسی که می‌تواند پیوند بگیرد، اعتماد بسازد، با دیگری همراه شود، سازمان پیدا کند و قدرت اجتماعی بیافریند، اما به‌جای همهٔ اینها تماشا می‌کند و می‌گوید «کاری از من ساخته نیست»، نمی‌تواند خود را کاملاً بی‌تقصیر بداند. تماشاگرِ آگاه، همیشه بی‌طرف نیست. گاهی سکوت و بی‌عملی، بخشی از سازوکارِ تداومِ همان وضعیتی است که از آن شکایت می‌کنیم. پس جامعه‌ای که از بی‌قدرتیِ خود آگاه است، اما برای ساختن قدرتِ اجتماعیِ خویش سازمان نمی‌یابد، فقط «قربانیِ بی‌قدرتی» نیست؛ در تداوم آن نیز سهم دارد. اما اگر واقعاً این را پذیرفته‌ایم، دیگر وقتِ خودسرزنش‌گری هم نیست. وقتِ شروع است. از امروز: یک نفر را پیدا کن که دغدغه‌ای مشترک با تو دارد. با او حرف بزن. یک مسئلهٔ مشخص را انتخاب کنید. سه نفر دیگر را به گفت‌وگو دعوت کنید. برای آن مسئله یک کار کوچک و ممکن تعریف کنید. کار را تقسیم کنید. قرار بعدی را مشخص کنید. و آنچه را آغاز کرده‌اید، رها نکنید. منتظر «جامعه» نمان؛ جامعه از همین پیوندهای کوچک ساخته می‌شود. منتظر «رهبر» نمان؛ رهبری را در مسئولیت‌پذیری و سازمان‌یابی خودت آغاز کن. منتظر «شرایط مناسب» نمان؛ شرایط را، تا آنجا که می‌توانی، با پیوند و همکاری بساز. قدرت، چیزی نیست که یک روز کسی به جامعه تحویل بدهد. قدرت اجتماعی را باید ساخت؛ با اعتماد، با همکاری، با سازمان‌یابی، با استمرار. پس از خودت نپرس: «چه کسی قرار است ما را نجات دهد؟» بپرس: «امروز با چه کسی می‌توانم
435 ·
19 September 2026
Видео
4.9 MB · click to show
❌ همسویانِ جنگ‌افروزانِ دیروز؛ زبان‌بازانِ بی‌مایه و بی‌شهامت امروز! جنگ، باهر دلیل، علت و نیتی که آغاز شود، در نهایت یک پیامد مشترک دارد: ویرانی و کشتار. 🔴 «جنگ»، فارغ از اینکه آن را «حق» بدانیم یا «ناحق»، یعنی تحمیل اراده‌ی ویرانگرانه بر حریف، با توسل به زور، سلاح و عملیات نظامی و با پذیرش کشتار. اگر این تحمیل اراده از سوی یک حکومت علیه حکومتی دیگر صورت گیرد، آن را «جنگ» می‌نامیم. اما اگر همین منطقِ تحمیل اراده‌ی ویرانگرانه از سوی اکثریت مردم  علیه حکومتی که بر آنان مسلط است به کار گرفته شود، آن را «انقلاب» می‌خوانند. وقتی ابزارِ تحمیل اراده، خشونت، حذف، کشتاروتخریب باشد، نیت‌وآرمان هرچه باشد، نتیجه جز ویرانی نیست. اما آنان که دیروز با جنگ‌افروزان همسویی و از جنگ‌افروزی حمایت کردند، امروز بجای پذیرش مسئولیتِ موضع و مشارکت خود، پشت انبوهی از توجیه‌گری، پنهان شده‌اند. اگر از موضع دیروز خود دفاع می‌کنید، یا اگر آن را خطا‌ی بارز می‌دانید، در هر حال "مسئولیتش" را بپذیرید! با زبان‌بازی نمی‌توان از مواضع و کرده‌های خود گریخت. مسئولیت‌پذیری، از جایی آغاز می‌شود که توجیه‌گری پایان می‌یابد. #ن_نعمت‌زاده
360 ·
آ
Ссылка
click to show
🌿🌿🌿 🌿 دفاع مشروع؛ حق دفاع یا مجوز مبارزهٔ مسلحانه؟ دفاعِ مشروع و دفاعِ معقول یکی نیست! ✍#ن_نعمت‌زاده ت؛ ۲۸شهریور ۴۰۵ اینکه دفاع، حقی مسلم و انکارناپذیر برای انسان و هر موجود زنده‌ای است ــ حتی اگر در موقعیتی مستلزم کاربرد خشونت باشد ــ امری بدیهی است. اما یک تمایز اساسی را نباید نادیده گرفت: مشروعیتِ دفاع، با معقولیتِ شیوهٔ دفاع یکی نیست. ممکن است دفاع در برابر یک تعرض، کاملاً مشروع باشد؛ اما این به آن معنا نیست که هر شیوه‌ای از دفاع، معقول، مؤثر یا به‌مصلحت است. برای مثال؛ اگر مهاجم از نظر تسلیح، تعلیم و سازمان‌یافتگی برتری قاطع داشته باشد، ورود به رویارویی مسلحانه، صرفاً به این دلیل که «حق دفاع داریم»، الزاماً تصمیمی معقول نیست. از اینجا دو اصل بنیادی که مبارزه‌ی "خشونت‌پرهیز"  برآن استوار است مطرح می‌شود: ۱- قدرت را نمی‌توان با بی‌قدرتی مهار کرد. قدرتِ مستقر را باید با قدرتی توانمندتر و سازمان‌یافته‌تر مهار و یا حذف کرد؛ نه با تکرار همان شیوه‌ای که قدرت مستقر بر جامعه تحمیل کرده است. ۲- هیچ هدف سیاسی، ارزشی فراتر از جان انسان ندارد. اگر چیزی شایستهٔ حفاظت مطلق باشد، پیش از هر آرمان و هدف سیاسی، جان انسان است. بنابراین، مسئلهٔ مبارزهٔ خشونت‌پرهیز، انکار حق دفاع نیست؛ بلکه بحث بر سر انتخابِ شیوه‌ای از مبارزه است که هم بتواند قدرت مستقر را مهار کند و هم کمترین هزینهٔ انسانی را بر جامعه تحمیل کند. مبارزهٔ خشونت‌پرهیز بر این باور  است که: خون، در برابر شمشیر، قدرتِ‌برتر ایجاد نمی‌کند. جامعه برای عبور از "قدرتِ" مسلحِ مستقر ــ یعنی حکومت ــ به حاکمیت دموکراتیک، باید؛ از راه همیابی، همبستگی و خودسازمان‌یابی همگانی از پایین‌به‌بالا، "قدرتی" اجتماعی، گسترده و سازمان‌یافته ایجاد کند؛ قدرتی که بتواند قدرت مستقر را مهار و وادار به عقب‌نشینی کند. نه اینکه بکوشد با دسترسی محدودتر به سلاح، وارد میدان رقابت مسلحانه با حکومتی شود که در تسلیح، آموزش و سازمان‌یافتگی برتری دارد. و حتی اگر فرض کنیم جامعه بتواند مسلح شود، باز هم یک پرسش اساسی باقی می‌ماند: آیا مسلح‌شدن جامعه، به‌خودیِ‌خود، دموکراسی تولید می‌کند؟ طبعاً نه. مسئله فقط حذف یک قدرت نیست؛ مسئله این است که پس از آن، قدرت در اختیار چه کسی و با چه سازوکاری قرار خواهد گرفت. اما برای کسانی که با استناد به «د
204 ·
Архив по месяцам
Open in Telegram Каталог площадок Искать в ChatCrawler

A snapshot of an open public feed from the search index ChatCrawler — “Google for public Telegram”; refreshed as the venue is crawled. Times are UTC.

Public content only, official Telegram API. About · FAQ · What we do not do · Remove a page · Catalog