21 July 2026
وقتی میخواین سراغش رو بگیرین مثل وحشی بافقی بپرسین:
باعث خوشحالیِ جان غمگین من کجاست؟! :)
130 · سارا نوشت، قصهی دارا شروع شد
باران گرفت و مستی دریا شروع شد
بادی وزید، کاسه مجنون شکست، بعد
ناز و ادا و عشوهی لیلا شروع شد
تا سجده کردمت آن روز، واقعاً
کافر شدم، و دعوی فتوا شروع شد
نرگسترین نگاه تو امشب کنار من!
خوابم گرفت، قصه و رویا شروع شد
بال و پرم شدی که به پرواز آری ام
مریم شدی، قنوت مسیحا شروع شد
دارم هبوط میکنم از چشم نرگسیت
از آن دقیقه بازی دنیا شروع شد
حتی هزار بار سیب هوس را بیاوری
من میخورم که فتنهی حوّا شروع شد
#علی_صفری
id 1079184533text not yet in the index
Аудио
Zakaria Abdulla Ha Goole.mp3 · 7.0 MB · click to show
Zakaria Abdulla Ha Goole.mp3 · 7.0 MB · click to show
🖤🫧🎶🕊
همه از من ایراد می گیرند چون جسارت دارم که به روش خودم زندگی کنم ؛
آن هم جلوی چشم همگان و شاید با خرابکاری هایی بیش از دیگران ، اما با شرافت و حقیقتی بیشتر .
فرانسواز ژیلو
اون اتفاق خوبه که پیش بقیه جار نزدی و صداش رو در نیاوردی؛
اون ذوقی که تو دلت براش داری قشنگترین حس دنیاست...🫶🏻
🦄🦩
839 · 22 July 2026
همسر من ناگهان مریض شد، او ۳۰ پوند از وزنش را از دست داد، بی اختیار گریه میکرد.
خوشحال نبود، از سردرد و ناراحتی اعصاب رنج میبرد. ساعات کمی میخوابید و همیشه خسته بود. رابطه ما در آستانه جدایی بود، او داشت زیبایی اش را از دست میداد و حاضر به بازی در هیچ فیلمی نبود.
من امیدی نداشتم و فکر میکردم به زودی طلاق خواهیم گرفت. وحشت تمام وجودم را فرا گرفته بود.
اول دعا کردم، ناگهان تصمیم دیگری گرفتم.
میدانستم من زیباترین زن زمین را دارم. او بت زیبایی بیش از نیمی از زنان و مردان زمین است.
و من شروع به سرریز کردن او با گل و بوسه و عشق کردم.
و هر لحظه او را سورپرایز میکردم.
فقط برای او زندگی میکردم.
در جمع فقط در مورد او صحبت میکردم.
او را در مقابل دوستان مشترک مان ستایش میکردم.
او روز به روز شکوفا میشد. هر روز بهتر میشد، وزن خود را بدست آورد، دیگر عصبی نبود.
و من نمیدانستم که عشق تا این حد توانایی دارد.
و پس از آن متوجه یک مطلب شدم:
زن بازتابی از رفتار مردش است.
اگر شما زنی را تا نقطه جنون دوست بدارید، او هم به همان مجنون تبدیل خواهد شد.
👤 #برد_پیت
📚
هر وقت احساس کردید به دستِ گرمی نیاز دارید، دست دیگرتان را بگیرید.
کسی که خودش را باور دارد شکست نمیخورد.
#جبران_خلیل_جبران
📚
64 · جنبندهای نه! نیست در این گستره به جای من هرگز
نزدیک هم حتی نخواهد شد به گردِ پای من هرگز
دیروز شاید تر شدند این چشمها از اشکهای من
این ابرها اما نمیبارند در فردای من هرگز
هرچند بازار جدال و جنگ کرکسبازها داغ است
جز صلح و آزادی نشاید از کبوترهای من هرگز
پرهای باز من درونِ این قفسها جا نخواهد شد
سقفی نخواهد بود غیر از آسمان بالای من هرگز
این کور-آدمها که بر ساحل نشسته شاد و خندانند؟!
خواهش نخواهد کرد از این بیچشمها نیمای من هرگز
دریا دلم! آنقدر بخشنده که ماهیهای من شادند
آری! نمیمیرد نهنگی در دلِ دریای من هرگز
دیوانهام، یاغی و مجنون، پشت کردم به تمام شهر
اما رفیقِ کوه! ای فرزاد! به لیلای من هرگز!
عشق است نام دومِ من! چشمهایم منشاءِ عشقاند
جز عشق... نه! چیزی نمییابید در دنیای من هرگز
یک روز میآید که نه من هستم و نه شعر، نه چیزی
شاید که پایان گیرد این دنیا ولی رویای من هرگز!
#مزدک_نظافت
فلسفه نه به دولت خدمت میکند و نه به کليسا، که هردو دغدغههای ديگری دارند.
فلسفه به خدمتِ هيچ قوّهی مستقری درنمیآيد. کارِ فلسفه ناراحت کردن است.
فلسفهای که هيچ کس را ناراحت نکند و با هيچ کس ضديت نورزد فلسفه نيست. کارِ فلسفه آزردنِ حماقت است، فلسفه حماقت را به چيزی شرمآور تبديل میکند.
📘نيچه و فلسفه
|#ژیل_دلوز
68 · اگر از من بپرسی چه چیزهایی در زندگی واقعاً اهمیت دارند، میگویم: غذا و عشق؛ به همین ترتیب.
و البته سگ کوچکمان، روبی.
من عمیقاً به این باور دارم. برای من، ریشه و جانِ هنر، عشق است.
🖋دیوید هاکنی
از نامهای به روث مکنزی
43 · Аудио
01 - Ziba.mp3 · 27.9 MB · click to show
01 - Ziba.mp3 · 27.9 MB · click to show
من ...
دلبر ...
دوتا پتو...
یه قوری چای ویه دستمال تمیز بِدورش که زود سرد نشه ...
چند تا قند موچولو ...
یه رکابی زیبای سینه نمای خوشرنگ سبز پسته ای ،تنهای تنها ...
یه شلور کوتاه صورتی نازک...
یه بشقاب کوچولو تخمه آفتابگردون..
و....
دوسه نخ سیگار خفن...
پشت بام بلند خونه ی بدون دید از چشمان حسود...
وبعدش ...
بعدش ...!!!؟
هیچی ولکش کن...
بزار یه مُعما بمونه دلبر...
شهرآرام
چرا ازدواج نکردی؟
پیش نیامد...اول ها فکر میکردم کارهای مهم تری باید بکنم. بعد فکر کردم باید با زنی در مسائل مثلاً خیلی مهم تفاهم داشته باشم. دیر فهمیدم که تفاهمی مهمتر از این نیست که مثلا دیوار را چه رنگی کنیم و اسباب خانه را چه جوری بچینیم و تابلوها را کجا بکوبیم و شام و ناهار چی درست کنیم و سر همه این ها با هم بخندیم!
📕 #عادت_میکنیم
✍🏻 #زویا_پیرزاد
📚
37 · «بیا کنارِ هم درستش کنیم»،
«بیا با هم پیشرفت کنیم»،
«بیا با هم خوش بگذرونیم»،
«بیا با هم حالمون خوب باشه»،
«بیا باهم حالمون بد باشه»،
«بیا انتخاب هم باشیم تا ابد»،
«بیا بسازیم با هم»،
من بهشدت اهلِ این جملههام؛
دورهی خیلی کارا و بهونه ها خیلی وقته تموم شده.♥️
66 · انشای امشبم😊
علم بهترست یا ثروت
والا نه علم خوبه نه ثروت
چون فکر ما انسان تا لحظه ی مرگ رهامون نمیکنه...
آرزوداشتم شیری ،پلنگی ،گرگی ،چه میدونم آهویی ،گوزنی چیزی بودم ،،،سیر سیر شکار میکردم یا میچریدم😅...
وزیر سایه ی درختا میلمیدم ،حاج خانومم زیر سایه ی درخت کناری به بروبچ شیر میداد😂
زود زود واسه ادای احترام وعرض ادب خدمتشون شرفیاب...😅
والا به خووودا نه درگیر عشق وعاشقی وزیر آبی رفتن بودی ،نه درگیر سیاست وحقه بازی ادیان و جنگ ...
نه مالیات میدادی ...نه عوارض ،نه دکتر ودارو وشهرداری وعوارض وجریمه و...و.و.و.....
فکرشو بکن ،فقط زندگی خالص وطبیعی وبکر ...
خوشبحال حیوانات جنگل بخدا همیشه م سیزده بدرشونه.😅
ش.م