Web appOpen in Telegram
ییادداشت‌های سیاسی

یادداشت‌های سیاسی

@PoliticalNotes2025 · channel · News · indexed since 2026-07-11
2 655subscribers
504average post reach
19%ER — reach to subscribers
3posts in 30 days
ی
یادداشت‌های سیاسی
Link
click to show
💢تولد یک جنبش تازه از دل وضعیت اسفناک معیشتی ✍حسین صفامنش؛ کنشگر سیاسی مقدمه؛ تعطیلی بازارها و صدای اعتراض در خیابان‌ها نتیجه بی‌تدبیری دولتمردانی است که برنامه‌ای مشخص برای حل مشکلات اقتصادی جامعه ندارند. از همان ابتدا صحبت از کارشناسی شد و به‌واسطه همین ادعاها بود که دولت توانست حمایت ملت را جلب کند، اما متأسفانه امروز اقتصاد کشور به محلی برای اعتراضات معیشتی تبدیل شده است. 🔹تاریخ تحولات سیاسی ایران نشان می‌دهد که یک قانون نانوشته وجود دارد: "وقتی بازار تعطیل می‌شود، حکومت باید چاره‌اندیشی کند." امروز، با پایین کشیدن کرکره‌های مغازه‌ها و شنیدن صدای اعتراض کسبه، پیام روشنی در خیابان‌های ایران به گوش می‌رسد. اعتراضات ۱۴۰۴، که می‌توان آن را "اعتراض معیشتی" دانست، تفاوت‌های بنیادینی با خیزش ۱۴۰۱ دارد؛ تفاوت‌هایی که نه فقط در جغرافیای اعتراض بلکه در ماهیت و "هدف" آن نهفته است. 🔹جنبش "زن، زندگی، آزادی" که در سال ۱۴۰۱ از غرب کشور آغاز شد و در سراسر ایران گسترش یافت، جنبشی با ماهیت مدرن و فرهنگی بود که بر کرامت انسانی تأکید داشت. اما مشکل جنبش‌های مبتنی بر مفاهیم انتزاعی (مثل آزادی) این است که این مفاهیم قابل تفسیر و تحریف هستند. مسئولان با درک این موضوع، استراتژی "بی‌اعتبار‌سازی" را در پیش گرفتند. آن‌ها با استفاده از تریبون‌های خود تلاش کردند تا تفسیر خاصی از این جنبش ارائه دهند و شعار "زن، زندگی، آزادی" را به مفاهیمی تحریف‌شده تبدیل کنند. این تاکتیک که شامل بمباران رسانه‌ای و ایجاد نگرانی‌های اخلاقی بود، باعث شد که بخشی از جامعه از همراهی با این جنبش خودداری کند. هزاروچهارصدوچهار؛ ظهور رهبری از دل معیشت اما آنچه امروز در سال ۱۴۰۴ در جریان است، یک پارادایم کاملاً متفاوت دارد. این جنبش بیشتر شبیه به یک "انقلاب معیشتی" است تا یک جنبش ایدئولوژیک. تفاوت اصلی این است که در این خیزش، رهبرِ آن دیگر یک فرد یا حزب خاص نیست. رهبرِ این جنبش در "جیب‌های خالی" مردم است. این رهبر، همان تورم بی‌پایان و افزایش هزینه‌هاست که مردم را به خیابان‌ها کشانده است. در علم اقتصاد، وقتی فشار اقتصادی از حد تحمل می‌گذرد، رابطه اجتماعی میان دولت و مردم به‌طور ناخودآگاه دچار گسست می‌شود. ✅لنین جمله‌ای معروف دارد که می‌گوید: "هر جامعه‌ای تنها سه وعده غذایی با انقلاب فاصله دارد." این فاصله امروز در
19 · 1.5K ·
ی
یادداشت‌های سیاسی
Link
click to show
💢اعتراضات اخیر ایران؛ مسئله خیابان نیست، شکاف است! ✍رضا ملکی مرادآبادی؛ پژوهشگر مسائل ایران مقدمه؛ اعتراضات اخیر را نمی‌توان به حادثه یا تصمیمی خاص تقلیل داد. آنچه امروز دیده می‌شود، حاصل انباشت تدریجی فشارهایی است که سال‌ها در لایه‌های مختلف جامعه جمع شده‌اند. تورم مزمن، بی‌ثباتی اقتصادی، کاهش امید به آینده، و فرسایش زندگی روزمره، جامعه را به نقطه‌ای رسانده که کنش جمعی دیگر قابل تعویق نیست. انسداد نهادی و انتقال نارضایتی به خیابان در شرایطی که نهادهای میانجی مانند احزاب، تشکل‌ها، رسانه‌های مستقل، و سازوکارهای نمایندگی کارکرد مؤثری ندارند، نارضایتی راهی جز بروز مستقیم پیدا نمی‌کند. خیابان در این وضعیت نه انتخاب اول، بلکه آخرین مسیر باقی‌مانده است. این الگو در نظریه‌های جامعه‌شناسی سیاسی کاملاً شناخته‌شده است. فرسایش روایت‌های رسمی برای سال‌ها، مشکلات اقتصادی و اجتماعی با روایت‌هایی مانند آینده بهتر، دشمن خارجی، یا سرمایه نمادین دین توضیح داده می‌شد. اما وقتی تجربه زیسته مردم با این روایت‌ها همخوانی ندارد، مشروعیت نمادین تضعیف می‌شود. اعتراض در این نقطه، پیش از آنکه ایدئولوژیک باشد، واکنشی به گسست میان گفتار رسمی و واقعیت زندگی است. خیزش، نه توطئه و نه انقلاب اعتراضات اخیر نه خودانگیخته به‌معنای ساده کلمه‌اند و نه سازمان‌یافته به‌معنای کلاسیک. خیزش‌های اجتماعی معمولاً پیش‌ساخته اما دیرمرئی‌اند؛ در طی سال‌ها شکل می‌گیرند و ناگهان دیده می‌شوند. درعین‌حال، نبود رهبری منسجم، برنامه سیاسی روشن، و سازمان پایدار، آن‌ها را از انقلاب متمایز می‌کند. خطای دوگانه‌سازی اعتراض و اغتشاش تقلیل اعتراض به دوگانه اعتراض یا اغتشاش، یک تفکیک علمی نیست. اعتراض یک طیف است که شکل‌های مختلف بروز دارد. رادیکال‌شدنِ بخشی از کنش‌ها اغلب نتیجه بسته‌بودن راه‌های قانونی بیان و بی‌پاسخ‌ماندن مطالبات است. برچسب‌زنی، مسئله را حل نمی‌کند؛ فقط آن را به تعویق می‌اندازد. فروکش به‌معنای پایان نیست! حتی اگر اعتراضات فروکش کند، به‌معنای حل مسئله نیست. نارضایتی‌های ساختاری در لایه‌های زیرین باقی می‌مانند و در زمان و شکل دیگری بازمی‌گردند. تجربه تاریخی نشان می‌دهد مدیریت کوتاه‌مدت نظم، بدون اصلاح ساختاری، فقط چرخه بحران را تکرار می‌کند. نتیجه؛ مسئله اصلی امروزِ ایران خیابان نیست؛ شکافی است که میان جام
9 · 1.7K ·
ی
یادداشت‌های سیاسی
Link
click to show
💢چه زمانی اعتراضات به نتیجه می‌رسد؟! ✍مجید سروند مقدمه؛ از سرگیری دوباره اعتراضات در دی‌ماه ۱۴۰۱، در دل بخشی از حامیان وضع موجود نوعی هراس و نگرانی ایجاد کرده و در مقابل، منتقدان وضعیت کنونی کشور ــ که می‌توان گفت اکثریت شهروندان را دربرمی‌گیرند ــ را امیدوار ساخته است. این امید و هراس، دو روی یک واقعیت واحدند؛ جامعه‌ای که با انباشت مطالبات حل‌نشده، نابرابری‌ها، و انسدادهای ساختاری روبه‌روست. بااین‌حال، پرسش اصلی همچنان پابرجاست: آیا می‌توان انتظار داشت که این‌بار اعتراضات مردمی به نتیجه برسد و به تغییر معنادار منجر شود؟ پاسخ به این پرسش نه در خوش‌بینی ساده‌دلانه و نه در بدبینی مطلق، بلکه در شناخت «شرایط تحقق نتیجه» نهفته است. اعتراض زمانی به تغییر می‌انجامد که هم معترضان و هم حاکمان، الزامات و اقتضائات آن را بپذیرند و به آن پایبند بمانند. الف) الزامات طرف معترضان ۱. خواسته‌ها و هدف مشخص اعتراض مؤثر، پیش از هر چیز نیازمند صورت‌بندی روشن مطالبات است. پراکندگی شعارها، آمیختن مطالبات اساسی با حواشی، و فقدان اولویت‌بندی، انرژی جمعی را مستهلک می‌کند و امکان نمایندگی سیاسی مطالبات را کاهش می‌دهد. معترضان باید بتوانند «چه می‌خواهند» را به‌روشنی و با زبان قابل فهم عمومی بیان کنند؛ مطالباتی که هم ریشه در مسائل واقعی زندگی روزمره داشته باشد و هم قابلیت پیگیری و سنجش‌پذیری داشته باشد. هدف روشن، امکان گفت‌وگو، فشار مدنی مؤثر، و ارزیابی پیشرفت یا پسرفت را فراهم می‌کند. ۲. اتحاد و یکپارچگی در عین تکثر جامعه ایران متکثر است؛ از حیث طبقاتی، فرهنگی، قومی، و نسلی. موفقیت اعتراضات در گرو آن است که این تکثر به‌رسمیت شناخته شود، اما به گسست و تقابل درونی منجر نشود. اعتراض اگر به پروژه‌های فردی یا گروهی تقلیل یابد، از سطح ملی فرومی‌افتد و قابلیت بسیج فراگیر را از دست می‌دهد. اتحاد به‌معنای یکسان‌سازی نیست، بلکه توافق حداقلی بر سر مطالبات مشترک و پرهیز از طرد یکدیگر است. نگاه ملی، افق اعتراض را از «معضلات بخشی» به «مسئله عمومی» ارتقا می‌دهد. ۳. اصرار بر مطالبات تا تحقق آن‌ها اعتراضات زودگذر و هیجانی، اگرچه ممکن است پرصدا باشند، اما معمولاً کم‌اثرند. آنچه تغییر می‌آفریند، پیگیری منطقی، مستمر، و مرحله‌بندی‌شده مطالبات است. پرهیز از واکنش‌های احساسی، مدیریت خشم جمعی، و ترجیح کنش‌های مد
17 · 1.9K ·
ی
یادداشت‌های سیاسی
Link
click to show
💢اعتراضات ۱۴۰۴ بازار؛ پایان یک ائتلاف تاریخی ✍مجید سروند مقدمه؛ برای کسانی که انقلاب ۵۷ را به چشم دیده‌اند یا درباره آن شنیده و خوانده‌اند، اعتراض و خیزش بازاریان در سال ۱۴۰۴ ـ آن هم با سر دادن شعارهایی در حمایت از حکومت پهلوی ـ پدیده‌ای شگفت‌آور و حتی پارادوکسیکال است. گویی همین بازاریان نبودند که در کنار روحانیت، در صف مقدم مبارزه با رژیم پهلوی ایستادند و با اعتصاب، تأمین مالی، و بسیج اجتماعی، نقش مهمی در پیروزی انقلاب ۵۷ و استقرار نظام جمهوری اسلامی ایفا کردند. اکنون اما همان نیروی اجتماعی، نه‌تنها در برابر نظام مستقر ایستاده، بلکه در سطحی نمادین، به بازخوانی گذشته و بازتعریف دشمن و دوست تاریخی خود پرداخته است. این یادداشت می‌کوشد چرایی این دگردیسی تاریخی را از منظر تحولات ساختاری بازار و نسبت آن با قدرت سیاسی تحلیل کند. ۱- ریشه‌های تاریخی پیوند بازار با روحانیت پیوند بازار و روحانیت، پدیده‌ای تصادفی یا صرفاً ایدئولوژیک نبود، بلکه بر بستر یک هم‌زیستی تاریخی و کارکردی شکل گرفت. بازار سنتی ایران، به‌عنوان نهادی اقتصادی ـ اجتماعی، همواره نیازمند مشروعیت دینی، شبکه‌های اعتماد، و سازوکارهای حل‌وفصل منازعات بود؛ اموری که روحانیت شیعه به‌خوبی تأمین می‌کرد. در مقابل، روحانیت نیز از حمایت مالی بازار، استقلال نسبی از دولت، و شبکه گسترده ارتباطات اجتماعی بازاریان بهره‌مند می‌شد. این پیوند در دوره پهلوی، به‌ویژه در دهه‌های ۴۰ و ۵۰، ماهیتی سیاسی‌تر یافت؛ چراکه هر دو گروه، دولت مدرن و متمرکز پهلوی را تهدیدی برای جایگاه سنتی، اقتصادی، و اجتماعی خود می‌دیدند. نتیجه، شکل‌گیری یک ائتلاف مؤثر علیه حکومت وقت بود. ۲- ریشه‌های تاریخی اعتراضات بازاریان نسبت به حکومت برخلاف تصور رایج، بازار همواره نهادی مطیع و همسو با قدرت سیاسی نبوده است. در تاریخ معاصر ایران، از جنبش تنباکو تا مشروطه و حتی مقاطع مختلف دوران پهلوی، بازار یکی از کانون‌های اصلی اعتراض به سیاست‌های اقتصادی دولت‌ها بوده است؛ به‌ویژه زمانی که مالیات، انحصار، کنترل قیمت یا دخالت مستقیم دولت، منافع و استقلال آن را تهدید می‌کرد. ازاین‌منظر، اعتراضات ۱۴۰۴ بازار را باید در تداوم یک سنت تاریخی دید؛ واکنش به فشارهای اقتصادی، بی‌ثباتی مقررات، ناامنی سرمایه، و کاهش پیش‌بینی‌پذیری آینده. تفاوت امروز، نه در اصل اعتراض، بلکه در جهت
6 · 1.5K ·
ی
یادداشت‌های سیاسی
Link
click to show
💢چرا «پهلوی» (نسبتاً) محبوب شده و مورد استقبال قرار گرفته است؟ ✍ مجید سروند مقدمه؛ شواهد حاکی از آن است که هنوز اپوزیسیون قدرتمند، منسجم، و «تمام‌کننده‌ای» در فضای سیاسی ایران شکل نگرفته که بتوان آن را به‌عنوان آلترناتیوی جدی و قابل اتکا برای نظام حاکم در نظر گرفت. بااین‌حال، در این خلأ سیاسی و سازمانی، برخی چهره‌ها بیش از دیگران مجال دیده‌شدن یافته‌اند. در این میان، رضا پهلوی به‌ویژه در ماه‌های اخیر، توانسته است به‌نسبت بر سر زبان‌ها بیفتد و توجه بخشی از منتقدان و معارضان نظام مستقر را به خود جلب کند. این استقبال البته به‌معنای اجماع، محبوبیت فراگیر، یا پذیرش بی‌چون‌وچرای سیاسی نیست، بلکه بیشتر نشانه‌ای از وضعیت خاص و بحرانی سیاست در ایران امروز است. در یادداشت پیش‌رو، تحلیلی از «برخی» دلایل این پدیده ارائه می‌شود. ۱- ساده‌سازی وضعیت وضعیت کنونی ایران به‌شدت پیچیده، چندلایه، و مملو از ابهام است؛ وضعیتی که در آن، پرسش‌های بی‌پاسخ، «چه می‌شود»ها، و نگرانی‌های انباشته، ذهن و روان جامعه را درگیر کرده است. در چنین فضایی، بسیاری از مردم نه حوصله تحلیل‌های پیچیده دارند و نه اعتمادی به راه‌حل‌های طولانی‌مدت و پرهزینه! یکی از دلایل توجه به رضا پهلوی را می‌توان در همین ساده‌سازی روایت جست‌وجو کرد. او تقریباً تمامی مشکلات سیاسی، اقتصادی، و اجتماعی را به نظام حاکم نسبت می‌دهد و راه‌حل را نیز در یک گزاره روشن و سرراست خلاصه می‌کند: جایگزینی جمهوری اسلامی با «نظامی دیگر» که خود را در دسترس‌ترین نماد آن معرفی می‌کند. این روایت ساده، هرچند از منظر تحلیلی محل نقدهایی است، اما در فضای سردرگم کنونی، برای بخشی از جامعه جذاب و آرامش‌بخش جلوه می‌کند. ۲- ارائه آینده‌ای روشن جامعه ایران سال‌هاست با انباشت ناامیدی، فرسودگی اجتماعی، و احساس بن‌بست روبه‌روست. چشم‌انداز روشنی از آینده سیاسی و اقتصادی کشور دیده نمی‌شود و همین امر میل به «تصویرسازی از فردا» را تقویت کرده است. رضا پهلوی کوشیده است با ترسیم آینده‌ای روشن و امیدوارکننده، این خلأ روانی و ذهنی را پر کند. در گفتار او، تغییر رژیم به‌سرعت با بهبود روابط خارجی، رفع تحریم‌ها، گسترش تجارت، جذب سرمایه، رونق اقتصادی، و بهبود وضعیت معیشت گره می‌خورد. این تصویر، بیش از آنکه مبتنی بر برنامه‌ای دقیق و مرحله‌بندی‌شده باشد، واجد کارکرد نمادین
20 · 1.5K ·
ی
یادداشت‌های سیاسی
Link
click to show
💢پایان عصر «روایت‌های یک‌سویه» ✍️مجید سروند مقدمه؛ هرچند رخداد اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴، در بستر شرایط بغرنج اقتصادی، اجتماعی، و سیاسی کشور، دور از انتظار نبود، بااین‌حال کم‌وکیف آن به‌راستی غافلگیرکننده از آب درآمد؛ از گستره و پراکندگی جغرافیایی اعتراضات گرفته تا تنوع شعارها، شمار معترضین، تعداد مصدومان و جان‌باختگان، و حتی واکنش‌ها و مواضع دولت‌ها و نهادهای خارجی. کمتر ناظری می‌توانست چنین ترکیب پیچیده و پرشتابی از تحولات را پیش‌بینی کند. بااین‌همه، آنچه مسئله اصلی نوشتار حاضر است، نه خودِ اعتراضات، بلکه تلاش حاکمیت ج.ا و رسانه‌های رسمی وابسته به آن برای ارائه تصویری یک‌سویه، تقلیل‌گرایانه، و دستوری از این رویدادِ مهم و خطیر است؛ روایتی که بیش از آنکه به روشن‌شدن واقعیت کمک کند، بر ابهامات افزود و پرسش‌های تازه‌ای را در افکار عمومی برانگیخت. ۱- روایت رسمی از اعتراضات روایت رسمیِ حاکمیت، تقریباً از نخستین ساعات بروز ناآرامی‌ها، بر یک محور ثابت استوار شد: فروکاستن اعتراضات به «اغتشاش» و نسبت‌دادن آن به شبکه‌ای از تروریست‌ها و عوامل آموزش‌دیده خارجی. در این چارچوب، معترضان نه شهروندان ناراضی و تحت فشار معیشتی، بلکه عناصری وابسته به موساد، آمریکا، و اسرائیل معرفی شدند که گویا با پشتیبانی مالی و تسلیحاتی قدرت‌های خارجی، صحنه را به خشونت کشانده‌اند. این روایت، در سایه قطعی گسترده اینترنت، فقدان رسانه‌های مستقل، و محدودشدن شبکه‌های اجتماعی، با شدت تمام تبلیغ شد؛ به‌گونه‌ای که گویی تمام آنچه در خیابان‌ها رخ داد، صرفاً نتیجه کنش چند گروه محدود، سازمان‌یافته، و تروریستی بوده که شماری از نیروهای نظامی، انتظامی، و حتی مردم عادی را به شکلی فجیع به قتل رسانده‌اند. ۲- طرح پرسش‌هایی در نقد روایت رسمی اما این روایت رسمی، در برابر پرسش‌های جدی و گریزناپذیری قرار دارد که بی‌پاسخ‌ماندن آن‌ها، اعتبار ادعاها را بیش‌ازپیش زیر سؤال می‌برد: الف) اگر با چنین تعداد گسترده‌ای از تروریست‌ها و نیروهای آموزش‌دیده مواجه بوده‌ایم، این افراد چگونه، کی، و کجا سازمان‌دهی، تجهیز، و آماده شده‌اند؟ چگونه ممکن است نهادهای اطلاعاتی و امنیتی کشور، که همواره بر اشراف اطلاعاتی گسترده خود تأکید دارند، هیچ نشانه‌ای از این شبکه عظیم را شناسایی نکرده و هیچ اقدام پیش‌دستانه‌ای برای خنثی‌سازی آن صورت نگرفته باشد؟ ب
15 · 1.6K ·
ی
یادداشت‌های سیاسی
Link
click to show
💢آینده ایران؛ از تجزیه و فروپاشی تا رستاخیز دوباره ✍ مجید سروند مقدمه؛ ایران، از دیرباز، تمدنی بزرگ بوده است؛ سرزمینی پهناور با پیشینه‌ای چند‌هزارساله که روزگاری از شرق تا غرب عالم، ردپای قدرت، فرهنگ، و سیاستش دیده می‌شد. بااین‌حال، اگر بی‌تعارف بخواهیم سخن بگوییم، ایرانِ امروز، ایرانی ضعیف‌تر از گذشته است؛ کشوری در انزوا، زیر فشار تحریم‌های کمرشکن، در معرض تهدیدهای دائمی امنیتی و حتی سایه سنگین جنگی تمام‌عیار. در چنین شرایطی، پرسش از آینده ایران مسئله‌ای حیاتی و فوری است: آیا در مسیر زوال، فروپاشی، و حتی تجزیه حرکت می‌کنیم یا امکان یک رستاخیز و شکوفایی دوباره همچنان وجود دارد؟ ۱- عامل اوضاع بین‌المللی تأکید بر نقش تعیین‌کننده متغیرهای بین‌المللی، به‌هیچ‌وجه به‌معنای نادیده‌گرفتن متغیرهای داخلی نیست، بلکه مسئله این است که وضعیت داخلی ایران به مرحله‌ای از بی‌نظمی، سردرگمی، و ابهام رسیده که آن را به‌شدت شکننده کرده و بیش از هر زمان دیگری در برابر فشارهای خارجی آسیب‌پذیر ساخته است. کشوری با مشروعیت سیاسی، انسجام اجتماعی، و کارآمدی نهادی بالا، حتی در بدترین شرایط بین‌المللی نیز می‌تواند تاب‌آوری نشان دهد؛ اما هنگامی که این مؤلفه‌ها تضعیف می‌شوند، متغیر خارجی به عاملی تعیین‌کننده بدل می‌شود. تاریخ ایران به‌روشنی گواه این مدعاست؛ از فروپاشی ساسانیان گرفته تا افول صفویان، و از تضعیف قاجار تا سقوط پهلوی اول و دوم، همواره ترکیب «انحطاط داخلی» و «مداخله یا فشار خارجی» سرنوشت نظام سیاسی را رقم زده است. نه دخالت خارجی به‌تنهایی تعیین‌کننده بوده و نه ضعف داخلی به‌تنهایی؛ بلکه هم‌زمانی و هم‌افزایی این دو، لحظه‌های تاریخی دگرگونی را رقم زده است. ۲- عامل اوضاع داخلی وضعیت اسفناک اقتصادی و بحران معیشتی، تنها نوک کوه یخ مشکلات ایران است. چالش‌هایی عمیق و بعضاً لاینحل، تمامی حوزه‌های اجتماعی، فرهنگی، و سیاسی را دربرگرفته‌اند: از گسترش نگران‌کننده مصرف مواد مخدر در میان نوجوانان و جوانان، تا شکاف عمیق و پرناشدنی دولت ـ ملت؛ از تعارض‌های حل‌نشده میان سنت و مدرنیته، تا فقدان ساختار حزبی نهادینه و دموکراتیک که امکان گردش نخبگان و نمایندگی واقعی مطالبات اجتماعی را فراهم کند. بااین‌حال، این تصویر تیره‌وتار، تمام واقعیت ایران نیست. روی دیگر سکه، جامعه‌ای است برخوردار از میلیون‌ها نیروی ت
13 · 2K ·
ی
یادداشت‌های سیاسی
Link
click to show
💢اقتصاد ایران در ۱۴۰۵؛ از سراب مسقط تا سقوط معیشت ✍ رضا ملکی مرادآبادی؛ پژوهشگر مسائل ایران مقدمه؛ مذاکرات غیرمستقیم ایران و آمریکا در مسقط، در بهمن‌ماه ۱۴۰۴، اثری فوری اما سطحی بر بازار ارز گذاشت. با انتشار سیگنال‌های اولیه، دلار از کانال ۱۶۲ هزار تومان عقب نشست و به محدوده ۱۵۶ تا ۱۵۸ هزار تومان رسید. این واکنش، بیش از آنکه حاصل تغییر واقعی در متغیرهای بنیادین باشد، نتیجه هیجان بازار و عقب‌نشینی موقت خریداران بود. واقعیت آن است که مذاکرات هنوز در مرحله تبادل نقطه‌نظرهاست؛ نه زمان مشخصی برای دور بعدی وجود دارد، نه توافقی شکل گرفته، و نه تحریم‌های اصلی موضوع مذاکره قرار گرفته‌اند. آنچه بازار تجربه کرد، یک «تنفس کوتاه‌مدت» بود، نه آغاز یک مسیر جدید! توهم ثبات و واقعیت اقتصاد کاهش مقطعی نرخ ارز، اگر با اصلاح ساختاری همراه نباشد، صرفاً یک اصلاح هیجانی است. زیرا پایه‌های اقتصاد ایران همچنان همان است و تغییری در آن‌ها رخ نداده است. تورم؛ موتور اصلی فرسایش معیشت پس از حذف ارز ۲۸۵۰۰ تومانی، تورم مواد غذایی به سطوحی بالاتر از ۸۰ درصد رسیده است؛ رقمی که حتی از شوک حذف ارز ۴۲۰۰ تومانی نیز شدیدتر است. پیش‌بینی‌ها برای سال ۱۴۰۵ هم از تورم بالای ۵۰ درصد حکایت دارد. در چنین شرایطی، حتی اگر دستمزدها دو برابر شوند، قدرت خرید واقعی جامعه همچنان کاهش می‌یابد. این یعنی فقیرتر شدن مستمر، نه رکود موقت! رشد اقتصادی منفی و کوچک‌شدن اقتصاد بر اساس داده‌های رسمی، رشد اقتصادی در نیمه نخست ۱۴۰۴ با نفت منفی و بدون نفت نیز منفی بوده است. بخش ساختمان با افتی دو رقمی مواجه شده که نشانه‌ای روشن از رکود عمیق سرمایه‌گذاری است. چشم‌انداز ۱۴۰۵، در غیاب توافق مؤثر، رشدی نزدیک به صفر یا منفی را نشان می‌دهد. اقتصاد کوچک‌تر می‌شود، اشتغال کاهش می‌یابد و فشار معیشتی گسترده‌تر می‌شود. ریال؛ سقوط آرام اما پیوسته ارزش ریال طی یک سال اخیر بیش از نیمی از قدرت خود را از دست داده است. کاهش اخیر دلار، بدون توافق پایدار و لغو تحریم‌ها، قابلیت تداوم ندارد و بسیاری از تحلیل‌گران بازگشت دلار به سطوح بالاتر از ۲۰۰ هزار تومان را محتمل می‌دانند. این روند، نشانه بی‌اعتمادی عمیق به آینده اقتصاد است. ریشه بحران کجاست؟ مسئله صرفاً تحریم نیست. ریشۀ بحران در مدلی از حکمرانی است که طی دهه‌ها منابع محدود کشور را در پروژه‌ه
13 · 1.8K ·
ی
یادداشت‌های سیاسی
Link
click to show
💢شکاف دولت-ملت در ایران؛ از دنیای «ما» تا دنیای «آنها» ✍مجید سروند مقدمه؛ امروز بر کسی پوشیده نیست که در ایران، شکاف دولت-ملت به مرحله‌ای حساس و حتی بحرانی رسیده است. فاصله‌ای که دیگر صرفاً یک اختلاف سیاسی یا نارضایتی مقطعی نیست، بلکه به گسستی عمیق در ساحت‌های اجتماعی، فرهنگی، و حتی هویتی و سبک زندگی تبدیل شده است. در چنین وضعیتی، «ما»ی ملی که باید برآمده از هم‌افقی دولت و جامعه باشد، به‌تدریج جای خود را به دو جهان موازی داده است: دنیای «آنها» که در ساختار رسمی قدرت تعریف می‌شود، و دنیای «ما» که در زیست روزمره مردم جریان دارد. این فاصله «نشانه‌ها» و «تبعاتی» دارد که در نوشتار پیش‌رو به برخی از مهم‌ترین آن‌ها پرداخته می‌شود. الف) نشانه‌ها ۱- مشارکت در انتخابات مروری بر ادوار انتخابات ریاست‌جمهوری و مجلس پس از انقلاب ۵۷ نشان می‌دهد که میزان مشارکت، به‌تدریج روندی نزولی یافته و در سال‌های اخیر به یکی از چالش‌های جدی نظام سیاسی بدل شده است. تاجایی‌که مشارکت حتی ۵۰ درصدی نیز به رویایی دست‌نیافتنی تبدیل شده و در برخی کلان‌شهرها، آمار حضور شهروندان به حدود بیست تا سی درصد رسیده است. افزون‌براین، در بسیاری از رقابت‌های انتخاباتی، گرایش بخش قابل توجهی از رأی‌دهندگان به سمت نامزدهایی بوده که خود را منتقد وضع موجود معرفی کرده‌اند. این الگو را می‌توان نشانه‌ای از فاصله ادراکی میان جامعه و ساختار رسمی تلقی کرد. ۲- رسانه‌ها استقبال روزافزون مخاطبان از رسانه‌های خارج از کشور، حاکی از آن است که مرجعیت رسانه‌ای در حال جابه‌جایی است. رسانه‌های رسمی، از صداوسیما گرفته تا بسیاری از روزنامه‌های سراسری، دیگر نقش تعیین‌کننده‌ای در شکل‌دهی به افکار عمومی ندارند. در عصر انفجار اطلاعات، اعتماد مهم‌ترین سرمایه رسانه است؛ و هرگاه این سرمایه تضعیف شود، مخاطب مسیرهای جایگزین را برمی‌گزیند. بنابراین تغییر مرجعیت رسانه‌ای تنها یک تحول ارتباطی نیست، بلکه نشانه‌ای از دگرگونی در اعتماد اجتماعی است؛ پدیده‌ای که می‌تواند شکاف میان دولت و ملت را عمیق‌تر کند. ۳- عمومی‌شدن اعتراضات بررسی روند تاریخی اعتراضات در جمهوری اسلامی نشان می‌دهد که ترکیب اجتماعی معترضان دچار تحول شده است. اگر در دهه‌های نخست، دانشجویان، روشنفکران یا طبقه متوسط پرچمدار نقد و اعتراض بودند، در سال‌های بعد اقشار فرودست، نسل زد، زنا
17 · 1.5K ·
ی
یادداشت‌های سیاسی
Link
click to show
💢جایگاه دین در ایران امروز ✍ مجید سروند مقدمه؛ دین در ایران همواره بخشی جدایی‌ناپذیر از فرهنگ، تاریخ، و زندگی اجتماعی بوده است. بااین‌حال، تجربه سال‌های اخیر نشان می‌دهد که جامعه ایرانی در حال بازاندیشی در نسبت خود با دین است؛ بازاندیشی‌ای که تلاشی برای یافتن شکلی انسانی‌تر، آرام‌تر، و سازگارتر با زندگی معاصر و مدرن است. امروز پرسش اصلی این است که دین چگونه می‌تواند همچنان معنابخش باقی بماند، بی‌آنکه به منبع فشار، تنش، و فاصله اجتماعی تبدیل شود. ۱. دین؛ از حوزه عمومی به تجربه فردی تحولات اجتماعی چند دهه گذشته نشان داده است که هرچه دین بیش از اندازه در عرصه عمومی و رسمی تعریف شود، امکان تنوع برداشت‌ها کاهش می‌یابد و فاصلۀ میان تجربه دینی مردم و تصویر رسمی آن بیشتر می‌شود. در مقابل، هنگامی که دین به حوزه شخصی و انتخاب آگاهانه افراد نزدیک‌تر می‌شود، امکان زیست صادقانه و عمیق‌تر آن فراهم می‌گردد. در جامعه‌ای متکثر، محدود شدن نقش دین در عرصه عمومی و احترام به انتخاب فردی می‌تواند هم به حفظ معنای دین کمک کند و هم از شکل‌گیری تعارض‌های اجتماعی جلوگیری نماید. ۲. آفات تأکید افراطی بر ظواهر و شعائر تأکید افراطی و بی‌وقفه بر شعائر و نمادهای ظاهری دین، نه‌تنها به تعمیق ایمان و معنویت در جامعه منجر نمی‌شود، بلکه در بسیاری موارد نتیجه‌ای معکوس بر جای می‌گذارد و در سطح ناخودآگاه جمعی، به فرسایش و تضعیف تداعی‌های مثبت مذهبی می‌انجامد. برای مثال، چه ضرورتی دارد که بر روی اسکناس‌هایی که به‌واسطه تورم و کاهش قدرت خرید، خود به نمادی از بحران اقتصادی و نارضایتی عمومی تبدیل شده‌اند، پیوسته تصاویر مساجد و نمادهای دینی نقش ببندد؟ همین‌گونه است نام‌گذاری خیابان‌ها، میدان‌ها، یا فضاهای شهری که از منظر معماری و زیبایی‌شناسی، فاقد هویت و کیفیت مطلوب‌اند. اطلاق نام‌های مقدس به این فضاها، نه‌تنها بر شأن آن نام نمی‌افزاید، بلکه ممکن است در ذهن شهروندان، میان امر قدسی و تجربه زیسته ناخوشایندشان نوعی هم‌نشینی ناخواسته ایجاد کند. ۲. ضرورت قرائتی معنوی و انسانی دین زمانی می‌تواند نقشی مثبت و پایدار داشته باشد که از قرائت‌های صرفاً ظاهری، قشری، و دستوری فاصله بگیرد. تاکید بر ظاهر و اجبار بیرونی، اغلب دین را به مجموعه‌ای از قواعد خشک تقلیل می‌دهد و پیوند آن با اخلاق، معنا، و تجربه درونی را تضعیف
10 · 1.8K ·
ی
یادداشت‌های سیاسی
Link
click to show
💢چند نکته دربارهٔ اعتراضات دانشجویی ✍ مجید سروند مقدمه؛ در روزهای اخیر، دانشگاه‌های سراسر کشور، به‌ویژه دانشگاه‌های اصلی و مادر همچون دانشگاه تهران، شریف، امیرکبیر، و بهشتی، صحنه تجمعات و اعتراضات دانشجویی بوده‌اند؛ اعتراضاتی که با شعارهایی تند و رفتارهایی بعضاً رادیکال همراه شد و در مواردی با دخالت دانشجویان حامی نظام و نیروهای حراست، به تنش و خشونت کشیده شد. این رخدادها بار دیگر دانشگاه را به کانون منازعه سیاسی و اجتماعی بدل کرده است. در این یادداشت، به چند نکته اساسی درباره این تحولات پرداخته می‌شود. ۱. رادیکالیسم به‌مثابه زبانِ بی‌صدایان شعارهای تند و برخی رفتارهای رادیکالِ دانشجویانِ معترض را نمی‌توان صرفاً به هیجان‌های گذرا یا تحریک‌های مقطعی فروکاست. این وضعیت بیش و پیش از هر چیز، نشانگر بغض‌های فروخورده و صداهای سرکوب‌شده‌ای است که امکان بروز در مجاری رسمی را نیافته‌اند. در شرایطی که آزادی بیان محدود و رسانه‌های عمومی مستقل برای بازتاب مطالبات دانشجویان کم‌اثر یا کم‌دامنه‌اند، طبیعی است که کوچک‌ترین فرصت به بستری برای بیان حداکثری اعتراض تبدیل شود. وقتی نقد شنیده نشود، اعتراض تندتر می‌شود؛ و وقتی امکان گفت‌وگو محدود شود، خیابان و صحن دانشگاه جایگزین تریبون‌های رسمی خواهد شد. رادیکالیسم در چنین فضایی، نه الزاماً از سر افراط‌گرایی ذاتی، بلکه محصول انسداد ساختاری است. ۲. عدم تحمل مخالف و بازتولید روحیه تمامیت‌خواهی واکنش بخشی از دانشجویان بسیجی و حامی حکومت در برابر تجمعات اعتراضی نیز قابل تأمل است. مقابله فیزیکی و برنتافتن صدای منتقد، بیش از آنکه نشانه دفاع از نظم دانشگاهی باشد، بیانگر نوعی روحیه انحصارطلبی و عدم تحمل تکثر است. گویی مشی تاریخی جریان‌های اصولگرا و محافظه‌کار در انحصار روایت رسمی و حذف صدای مخالف، به نسل جوانِ هوادار آنان نیز منتقل شده است. انتظار می‌رفت دانشجویان جوان ـ فارغ از گرایش سیاسی‌شان ـ حامل روحیه گفت‌وگو، مدارا و پذیرش اختلاف باشند؛ اما آنچه در برخی صحنه‌ها دیده شد، بیشتر به تقابل و حذف شباهت داشت تا تضارب آرا! ۳. تعرض به حریم دانشگاه با حضور نیروهای غیردانشجویی گزارش‌هایی از حضور نیروهای غیردانشجویی، عمدتاً با سنین بالا و از بیرون دانشگاه، در محیط دانشگاه منتشر شده است. چنین حضوری ـ فارغ از وابستگی سازمانی آن افراد ـ به‌معنای
8 · 1.5K ·
ی
یادداشت‌های سیاسی
Link
click to show
💢در ستایش مذاکره، در نکوهش جنگ! ✍ مجید سروند؛ پژوهشگر و تحلیلگر سیاسی مقدمه؛ تاریخ تمدن بشری گواهی است بر این حقیقت که بزرگترین دستاوردهای انسان، نه در میدان‌های خونین جنگ، بلکه در میزهای گفتگو رقم خورده است. جنگ، برخلاف تصور برخی، راهی برای حل بحران‌ها نیست، بلکه خودِ بحران است؛ گردبادی که همه چیز را از بین می‌برد. در مقابل، مذاکره اگرچه مسیری دشوار و نیازمند صبر و خرد است، اما تنها راه منطقی برای گذار از تنش به ثبات و رسیدن به توسعه است. در این میان، تفاوت میان این دو مسیر، تفاوت میان «بقا و پیشرفت» با «ویرانی و عقبگرد» است. ۱) نخستین تفاوت بنیادین، در ماهیت نتیجه است. مذاکره ماهیتی پویا دارد و می‌تواند به توافق‌های «برد-برد» ختم شود؛ جایی که هر طرف، بخشی از منافع خود را تامین می‌کند و به نقاط مشترک می‌رسد. اما جنگ، ماهیتی تک‌بعدی و ویرانگر دارد. در جنگ، حتی پیروز نیز هزینه‌هایی سنگین می‌پردازد که فراتر از تصور است؛ بنابراین، جنگ ماهیتاً یک بازی «باخت-باخت» است که در آن همه طرف‌ها، از جمله جوامع غیرنظامی، بازنده‌ای مطلق خواهند بود. ۲) علاوه بر خسارات انسانی، ابعاد اقتصادی جنگ نیز تکان‌دهنده است. در میدان نبرد، زیرساخت‌های حیاتی یک کشور که حاصل دهه‌ها تلاش و سرمایه‌گذاری است، هدف قرار می‌گیرند و فرآیند توسعه کشورها برای سال‌ها، و گاه برای نسل‌ها، به تعویق می‌افتد. در مقابل، مذاکره می‌تواند دریچه‌ای به سوی آینده‌ای روشن باشد. گفتگو و توافق، امکان آزادسازی دارایی‌های بلوکه‌شده، رفع تحریم‌های غیرمنصفانه و بازگشت به چرخه اقتصاد جهانی را فراهم می‌کند؛ مسیری که در آن به‌جای بازسازی ویرانه‌ها، به‌سوی پیشرفت و شکوفایی حرکت می‌شود. ۳) از منظر امنیت ملی و انسجام داخلی نیز، پیامدهای جنگ بسیار فراتر از مرزهای نظامی است. وقوع جنگ، پتانسیل بیدار شدن جنبش‌های جدایی‌طلب را در نقاط حساس جغرافیایی فراهم می‌کند و می‌تواند منجر به شکل‌گیری گروه‌های شبه‌نظامی و پیمان‌های غیرقانونی در گوشه و کنار مملکت شود که ثبات ملی را به خطر می‌اندازند. اما در نقطه مقابل، مذاکره و نتایج درخشان آن، با ایجاد رونق اقتصادی و بهبود کیفیت زندگی، باعث تقویت پیوند میان مردم و دولت می‌شود. موفقیت در مذاکره، اعتماد به نظام سیاسی و مدیریت مرکزی را تقویت کرده و با تقویت حرکت‌های مرکزگرایانه، انسجام ملی را
2 · 1.1K ·
ی
یادداشت‌های سیاسی
Link
click to show
💢آفت‌های به حاشیه‌رانی دولت از تصمیم‌سازی‌های اساسی کشور ✍مجید سروند؛ پژوهشگر و تحلیلگر سیاسی مقدمه؛ در مقطع تاریخی بسیار حساس و بحرانی کنونی، مرزهای قدرت و مسئولیت در ساختار حکمرانی کشور دچار گسست‌های نگران‌کننده‌ای شده است. به‌ویژه در دولت چهاردهم، با شروع جنگ رمضان و در پی درگذشت آیت‌الله خامنه‌ای، گویی کنترل امور کلان و بنیادین کشور از دستان قوه مجریه خارج شده است. در این شرایط که کشور نیازمند مدیریتی یکپارچه و مقتدر است، شاهد آنیم که تصمیمات استراتژیک و سرنوشت‌ساز، به‌جای اتخاذ در میزهای کارشناسی دولت، به حاشیه رانده شده و به نهادهای موازی سپرده شده‌اند؛ پدیده‌ای که می‌تواند منجر به فروپاشی نظم اجرایی در اوج بحران شود. ۱. گریز از مسئولیت و بحران پاسخگویی اولین و بدیهی‌ترین پیامد این رویه، «فرار از مسئولیت» است. وقتی تصمیمات کلان در شوراهای عالی یا نهادهای تصمیم‌گیرِِ خارج از دولت اتخاذ می‌شود، طبیعتاً قوه مجریه خود را در قبال نتایج و پیامدهای آن تصمیمات ملزم به پاسخگویی نمی‌بیند. نتیجه این می‌شود که وقتی سیاست‌های جنگی یا اقتصادی با شکست مواجه می‌شوند، هیچ‌کس مسئولیت شکست را نمی‌پذیرد؛ دولت، نهاد سیاست‌گذار را مقصر می‌داند و نهاد سیاست‌گذار نیز ناکارآمدی مجریان را عامل شکست معرفی می‌کند. در نهایت، این مردم و سرمایه‌های عمومی و امنیت ملی هستند که هزینه این بلاتکلیفی را می‌پردازند. ۲. موازی‌کاری و اتلاف منابع در زمان بحران تکثیر نهادهای سیاست‌گذارِ فرادولتی، منجر به ایجاد «جزایر تصمیم‌گیری» شده است. در شرایط جنگی و بحرانی، هماهنگی میان نهادها حیاتی‌ترین اصل است، اما موازی‌کاری میان ستادها و شوراهای عالی، باعث ایجاد تضاد در فرمان‌های اجرایی شده است. این پراکندگی قدرت باعث می‌شود که دولت به‌جای مدیریت بحران، زمان و انرژی خود را صرف تطبیق با بخشنامه‌های متناقضِ نهادهای بیرونی کند که در واقع، فلج کردن عمدی بدنه اجرایی در بدترین زمان ممکن است. ۳. تضعیف بوروکراسی و تخریب بدنه کارشناسی بدنه کارشناسی کشور در وزارتخانه‌ها، حافظه فنی و علمی دولت است. وقتی تصمیمات بنیادین دور از میزهای کارشناسی دولت اتخاذ می‌شود، تخصص‌گرایی قربانی مصلحت‌اندیشی‌های سیاسی یا نظامی می‌شود. به حاشیه رفتن دولت به معنای نادیده گرفتن هزاران ساعت کار کارشناسی است. این اتفاق باعث می‌شود نخبگان
3 · 965 ·
ی
یادداشت‌های سیاسی
Link
click to show
💢در تنگنای تغییر؛ جمهوری اسلامی و اقتضائات دنیای امروز ✍مجید سروند مقدمه؛ جهان امروز، جهانی متفاوت از گذشته است. تحولات شگرف در عرصه فناوری، ارتباطات، اقتصاد و فرهنگ، قواعد تازه‌ای را بر حیات سیاسی جوامع تحمیل کرده است؛ قواعدی که دیگر صرفاً محصول اراده دولت‌ها نیستند، بلکه از دل مناسبات پیچیده جهانی و خواست روزافزون شهروندان برآمده‌اند. در چنین شرایطی، هر دولت-ملتی که بخواهد ثبات، کارآمدی و مشروعیت خود را حفظ کند، ناگزیر است خود را با بخش مهمی از این اقتضائات هماهنگ سازد. نظام ج.ا.ا نیز از این قاعده مستثنی نیست. این نظام، اگر خواهان استمرار حکمرانی بر ایران و عبور از بحران‌های انباشته کنونی است، ناگزیر خواهد بود نسبتِ خود را با جهان جدید بازتعریف کند و به الزامات آن بیندیشد؛ الزاماتی که برخی از آنها دیگر نه انتخاب، بلکه ضرورتی اجتناب‌ناپذیر به‌شمار می‌روند. 🔹ویژگی‌های دنیای امروز به لحاظ نظری جهان معاصر بر مجموعه‌ای از مبانی نظری استوار شده که بخش عمده‌ای از نظام‌های سیاسی، خواه دموکراتیک و خواه اقتدارگرا، ناچار به پذیرش نسبی آنها شده‌اند. نخستین مؤلفه، فردگرایی است. انسانِ امروز بیش از هر زمان دیگری خود را صاحب حق انتخاب، سبک زندگی، عقیده و سرنوشت می‌داند. اقتدارهای سنتی، اعم از سیاسی، مذهبی و فرهنگی، دیگر توان گذشته را برای تعیین همه ابعاد زندگی افراد ندارند. ویژگی دوم، تکثرگرایی است. جامعه مدرن، جامعه‌ای متکثر است که در آن سلایق، باورها، هویت‌ها و سبک‌های گوناگون زندگی در کنار یکدیگر حضور دارند. حکمرانی موفق در چنین فضایی نه بر حذف تفاوت‌ها، بلکه بر مدیریت و به‌رسمیت شناختن آنها استوار است. ویژگی سوم، پذیرش نوعی سکولاریسم است؛ نه لزوماً به معنای نفی دین، بلکه به معنای تفکیک نسبی حوزه ایمان شخصی از حوزه قدرت سیاسی! در بسیاری از جوامع، دین همچنان حضوری پررنگ دارد، اما بیش از آنکه به عنوان ابزاری برای اعمال قدرت سیاسی عمل کند، به صورت امری معنوی، اخلاقی و فردی تجربه می‌شود. 🔹ویژگی‌های دنیای امروز به لحاظ عملی در عرصه عملی نیز الگوهایی شکل گرفته‌اند که امروز به شاخص‌های اصلی حکمرانی مطلوب تبدیل شده‌اند. انتخابات رقابتی و مشارکت سیاسی شهروندان، یکی از مهم‌ترینِ این شاخص‌هاست. مردم می‌خواهند در تعیین سرنوشت خود سهمی واقعی داشته باشند و احساس کنند رأی و اراده آنان د
6 · 1.2K ·
ی
یادداشت‌های سیاسی
Link
click to show
💢تحلیلی بر منافع مخالفان «توافق» ✍ مجید سروند مقدمه؛ عادی‌سازی روابط و حرکت به سوی توافق میان ایران و ایالات متحده، فرآیندی است که نه‌تنها در سطح دیپلماسی، بلکه در لایه‌های عمیق داخلی نیز واکنش‌های متضادی را برانگیخته است. با بررسی ماهیت این واکنش‌ها، می‌توان مخالفان این مسیر را به سه دسته کلی تقسیم کرد: نخست، «ناآگاهان» که از پیچیدگی‌ها و پیامدهای استراتژیک موضوع بی‌اطلاع‌اند؛ دوم، «نفوذیان» که در راستای اهداف بیگانگان و به‌طور پنهانی و در سایه، برای ایجاد تزلزل و ناآرامی تلاش دارند؛ و سوم، که محور اصلی بحث ما در این یادداشت است، «منتفعان». این گروه، نه از سر بی‌اطلاعی، بلکه بر پایه منافع مشخص، در برابر تغییر ایستادگی می‌کنند. 🔹منافع در چیست؟ (از رانت مادی تا سلطه معنوی) مخالفت این گروه با تغییرِ وضعیت موجود، ریشه در دو نوع منفعت دارد که در هم تنیده شده‌اند: ۱. منافع مادی و ساختاری: این بخش شامل بهره‌مندی از جایگاه‌های شغلی، پست‌های مدیریتی و رانت‌های گوناگون در ساختار سیاسی-اقتصادی فعلی است. برای این گروه، تغییر در روابط بین‌المللی به‌معنای تغییر در قواعد بازی داخلی است؛ قواعدی که در حال حاضر به نفع آن‌ها و بر پایه «وضع موجود» تنظیم شده است. هرگونه شفافیت یا تغییر در ساختار قدرت، تهدیدی مستقیم برای این رانت‌ها و امتیازات مادی محسوب می‌شود. ۲. منافع معنوی و فرهنگی: این بخش حتی فراتر از پول و قدرت است. برخی مخالفان، حتی اگر منافع مادی مستقیمی نداشته باشند، به دنبال حفظ سلطه بر «فرهنگ و باورها» هستند. هدف آن‌ها این است که سازمان‌هایی مانند صداوسیما دقیقاً بر میل و گفتمان آن‌ها عمل کنند. کنترل سخت‌گیرانه حجاب و برگزاری رویدادهای فرهنگی و اجتماعی و کارناوال‌های خیابانی نیز کاملا بر وفق مراد آنهاست. در واقع، آن‌ها می‌خواهند «سبک و معنای زندگی» اجتماعی را در چارچوبی محدود و طبق برداشت‌های شخصی خودشان تعریف و کنترل کنند. 🔹مقاومت مخالفان تا چه حد جدی است؟ باید دانست که مقاومت این گروه، صرفاً یکسری مخالفت‌های ساده یا شعارهای گذرا نیست، بلکه یک «مقاومت وجودی» است. از آنجایی که این دسته از افراد یا گروه‌ها، در شرایطی برابر، منصفانه و رقابتی، به جایگاه و امتیازاتی که برای خود متصور بودند دست نیافته‌اند، تغییر وضعیت را تهدیدی برای بقای خود می‌بینند. آن‌ها نه برای یک ایده،
5 · 1K ·
ی
یادداشت‌های سیاسی
Link
click to show
💢ضرورت جمع‌آوری هرچه سریع‌تر تجمعات خیابانی ✍ مجید سروند مقدمه؛ با آغاز جنگ چهل‌روزه، بخشی از حامیان حکومت و مدافعان تداوم جنگ با حضور در خیابان‌ها و اشغال برخی میدان‌ها و معابر اصلی شهرها، تلاش کردند حمایت خود را از برخی سیاست‌ها و مواضع اعلام کنند. در آن مقطع، به دلیل شرایط خاص کشور و فضای احساسی ناشی از جنگ، چنین تجمعاتی تا حدی قابل درک بود. اما اکنون که حدود دو ماه و نیم از پایان جنگ گذشته است، تداوم این اجتماعات نه‌تنها توجیه اولیه خود را از دست داده، بلکه به منشأ مجموعه‌ای از آسیب‌های اجتماعی، سیاسی و مدیریتی تبدیل شده است؛ آسیب‌هایی که هرچه دیرتر برای آنها چاره‌اندیشی شود، هزینه‌های بیشتری بر کشور تحمیل خواهد کرد. 🔹نخستین پیامد این وضعیت، اخلال گسترده در زندگی روزمره شهروندان است. اشغال مستمر میادین و خیابان‌ها، ایجاد ترافیک سنگین، آلودگی صوتی ناشی از بلندگوها و شعارها، اختلال در فعالیت واحدهای صنفی و کسب‌وکارهای اطراف، و همچنین ایجاد تنش، نگرانی و احساس ناامنی روانی برای شهروندانی که هیچ نسبتی با این تجمعات ندارند، تنها بخشی از آثار ملموس آن است. فضای عمومی شهر متعلق به همه مردم است و هیچ گروهی، صرف‌نظر از گرایش سیاسی یا فکری خود، نباید آن را برای مدت طولانی در اختیار بگیرد و آسایش عمومی را مختل کند. 🔹پیامد مهم‌تر، شکل‌گیری بدعتی خطرناک در عرصه حکمرانی است. استمرار این تجمعات این پیام را القا می‌کند که از این پس، تعیین‌کننده روند تصمیم‌گیری‌ها نه سازوکارهای قانونی، نهادهای رسمی و فرآیندهای کارشناسی، بلکه فشار خیابانی خواهد بود. اگر این رویه تثبیت شود، هر تصمیم مهم داخلی یا خارجی می‌تواند با سازماندهی تجمعات خیابانی تحت تأثیر قرار گیرد. نمونه‌هایی مانند اعلام مخالفت با روندهای دیپلماتیک، از جمله تفاهم میان ایران و آمریکا یا تهدید به مرگ مذاکره‌کنندگان ارشد کشور، نشان می‌دهد که چگونه فشار خیابانی می‌تواند به ابزاری برای اثرگذاری بر تصمیمات کلان تبدیل شود. چنین الگویی، در بلندمدت، جایگاه نهادهای قانونی را تضعیف کرده و تصمیم‌سازی را از مسیرهای رسمی خارج می‌کند. 🔹ازسوی‌دیگر، ادامه این وضعیت به تدریج اقتدار دولت را به‌عنوان تنها دارنده قدرت مشروع و مسئول برقراری نظم عمومی تضعیف می‌کند. هرچه این اجتماعات پایدارتر شوند، به شبکه‌ها و محفل‌هایی با انسجام بیشتر، ن
11 · 953 ·
ی
یادداشت‌های سیاسی
Link
click to show
💢در دامگه «ایدئولوژی»؛ راز شکست‌ناپذیری جمهوری اسلامی (از میدان سیاست تا فوتبال) ✍ مجید سروند مقدمه؛ تیم ملی فوتبال ایران از رقابت‌های جام جهانی ۲۰۲۶، آن هم طی سه دیدار نسبتاً آسان، حذف شد. اما آنچه بیش از خود این حذف شگفتی آفرید، نحوۀ روایت آن ازسوی برخی مسئولان و رسانه‌های رسمی بود؛ جایی که به‌جای پذیرش ناکامی و آسیب‌شناسی، تلاش شد این شکست، «پیروزی» یا دست‌کم «عملکردی افتخارآمیز» قلمداد شود. گویی نتیجه مسابقه نه در زمین فوتبال، بلکه در جایی دیگر رقم می‌خورد. این اتفاق البته منحصر به فوتبال نیست. سال‌هاست که در حوزه‌های گوناگون، از فرهنگ و اقتصاد گرفته تا سیاست داخلی و خارجی، با نوعی منطق مشابه مواجه هستیم؛ منطقی که در آن، معیارهای متعارفِ موفقیت و شکست جای خود را به معیارهای ایدئولوژیک می‌دهند. در چنین چارچوبی، واقعیت نه آن‌گونه که هست، بلکه آن‌گونه که ما می‌خواهیم باشد، روایت می‌شود و همین امر، راز «شکست‌ناپذیری» نظامی را توضیح می‌دهد که حتی در برابر آشکارترین ناکامی‌ها نیز خود را پیروز معرفی می‌کند. ۱) چیستی ایدئولوژی؛ هنگامی که واقعیت بازخوانی می‌شود! ایدئولوژی صرفاً مجموعه‌ای از باورهای سیاسی یا دینی نیست؛ بلکه چارچوبی ذهنی است که از خلال آن، انسان جهان را می‌بیند و تفسیر می‌کند. هنگامی که ایدئولوژی به حقیقتی مطلق و غیرقابل نقد تبدیل شود، دیگر وظیفه آن فهم واقعیت نیست، بلکه تطبیق واقعیت با پیش‌فرض‌های خود است. ازهمین‌‌رو، ایدئولوژی دیواری بلند میان انسان و واقعیت ایجاد می‌کند. فردِ ایدئولوگ، جهان را نه آن‌گونه که هست، بلکه آن‌گونه که مایل است باشد، مشاهده می‌کند. هر داده‌ای که با مبانی ایدئولوژی ناسازگار باشد، یا انکار می‌شود، یا بی‌اهمیت جلوه داده می‌شود و یا تفسیری تازه از آن ارائه می‌شود تا با روایت رسمی سازگار گردد. ویژگی مهم ایدئولوژی آن است که امکانِ تردید را از میان می‌برد. پرسشگری جای خود را به یقین مطلق می‌دهد و نقد، نه فرصتی برای اصلاح، بلکه تهدیدی علیه حقیقتِ مقدس تلقی می‌شود. ۲) جمهوری اسلامی و غلبه منطق ایدئولوژیک بخش مهمی از ساختار جمهوری اسلامی بر این تصور استوار شده که مشروعیتِ حکومت، محصول اراده عمومی نیست، بلکه ریشه در مأموریتی دینی و الهی دارد. چنین برداشتی، به‌تدریج زمینه را برای محدود شدن نقد و تضعیف سازوکارهای اصلاح فراهم کرده است.
13 · 1K ·
ی
یادداشت‌های سیاسی
Link
click to show
💢از شعار و تهدید تا پاسخگویی و مسئولیت‌پذیری؛ نقدی بر مواضع تریبون‌داران تندرو ✍مجید سروند مقدمه؛ برخی برآوردها حاکی از آن است که در پی دو جنگ اخیر و پیامدهای مستقیم و غیرمستقیم آن، خساراتی در حدود هزار میلیارد دلار به کشور تحمیل شده است. اگر این هزینه‌های سنگین را در کنار رکود اقتصادی، کاهش سرمایه‌گذاری، آسیب به زیرساخت‌ها و همچنین فشارهای روحی و روانی واردشده بر جامعه قرار دهیم، بخشی از ابعاد این فاجعه ملی آشکار می‌شود. در چنین شرایطی، پرسشی اساسی پیش روی افکار عمومی قرار دارد: مسئولیت این خسارت‌های گسترده بر عهده چه کسانی است و چه کسانی باید در برابر ملت پاسخگو باشند؟ 🔹پیش از پرداختن به این پرسش، باید به ضعفی ساختاری در نظام حکمرانی کشور اشاره کرد؛ ضعف فرهنگ مسئولیت‌پذیری و پاسخگویی! متأسفانه در ایران کمتر پیش می‌آید که یک مقام، نهاد یا جریان سیاسی، مسئولیت نتایج تصمیمات، مواضع یا عملکرد خود را بپذیرد. در بسیاری از موارد، هزینه‌ها بر دوش مردم گذاشته می‌شود، اما مسئولیت‌ها در میان نهادها و افراد گم می‌شود. 🔹در این میان، گروهی از تریبون‌داران ــ اعم از برخی مداحان، منبریان، کارشناسان رسانه‌ای، نمایندگان مجلس و چهره‌های سیاسی ــ بدون آنکه مسئولیتی در قبال پیامدهای سخنان خود احساس کنند، با ادبیاتی تند و هیجانی از حرام بودن صلح و مذاکره، ضرورت ازسرگیری جنگ و تشدید تقابل سخن می‌گویند. در روزهای اخیر نیز موضوع انتقام‌گیری از دونالد ترامپ به یکی از محورهای ثابت برخی سخنرانی‌ها و اظهارنظرها تبدیل شده است؛ موضوعی که فارغ از امکان یا عدم امکان تحقق آن، این پرسش را ایجاد می‌کند که طرح مکرر چنین شعارهایی چه منفعتی برای امنیت و منافع ملی کشور به همراه دارد؟ 🔹واقعیت آن است که در سیاست خارجی، هر سخن و هر پیام می‌تواند پیامدهای امنیتی، اقتصادی و دیپلماتیک داشته باشد. ازاین‌رو، کسانی که از پشت تریبون‌های رسمی یا رسانه‌های فراگیر سخن می‌گویند، نمی‌توانند خود را از مسئولیت آثار سخنانشان مبرا بدانند. ادبیات سیاسی، به‌ویژه در شرایط بحرانی، تنها مصرف داخلی ندارد و از سوی بازیگران منطقه‌ای و بین‌المللی نیز رصد و تحلیل می‌شود. 🔹چه‌بسا فضای رسانه‌ای و فشارهای ناشی از برخی مواضع تند، در مقاطعی بر روند تصمیم‌گیری کشور نیز اثرگذار باشد. برای نمونه، پس از اعلام آتش‌بس و امضای تفاهم‌نامه، ح
9 · 1K ·
ی
یادداشت‌های سیاسی
Link
click to show
💢چالش‌های زندگی در فضای «انقلاب دائمی» و وضعیت «جنگِ مدام» ✍ مجید سروند مقدمه؛ در ادبیات علوم سیاسی، «انقلاب» و «جنگ» دو وضعیت استثنایی محسوب می‌شوند؛ موقعیت‌هایی که اقتضائات خاص خود را دارند و اساساً برای تداوم طراحی نشده‌اند. «زندگی معمولی» در گرو وجود آرامش، امنیت، ثبات و پیش‌بینی پذیری آینده است؛ مؤلفه‌هایی که در فضای انقلاب و جنگ به شدت آسیب می‌بینند. بااین‌حال، در ایران نزدیک به نیم قرن پس از انقلاب ۱۳۵۷ و استقرار کامل نظام سیاسی، همچنان بخشی از جریان‌های سیاسی با ادبیات و ذهنیت دوران انقلاب سخن می‌گویند. آنان در حالی که سال‌هاست در عالی‌ترین سطوح قدرت حضور دارند و از تمامی امکانات رسمی برخوردارند، همچنان خود را در جایگاه معترض، مطالبه‌گر و منتقد معرفی می‌کنند؛ گویی هنوز در دوران مبارزه با حکومت پیشین به سر می‌برند. ازسوی‌دیگر، پس از جنگ ۱۲ روزه اخیر نیز این نگرانی به وجود آمده است که وضعیت جنگی به تدریج به امری دائمی و عادی تبدیل شود؛ فضایی که برخی جریان‌های تندرو نه تنها از آن احساس نگرانی نمی‌کنند، بلکه آن را لازمه استمرار انقلاب و حفظ انسجام داخلی می‌دانند. استمرار همزمان ذهنیت انقلاب دائمی و سایه دائمی جنگ، جامعه را در وضعیتی فرسایشی قرار می‌دهد که مهم‌ترین قربانی آن، زندگی معمولی مردم است. 🔹تداوم وضعیت انقلابی؛ از مسئولیت‌گریزی تا دشمن‌تراشی هر انقلاب، پیش از پیروزی، بر پایه اعتراض، نقد نظم موجود، بسیج عمومی و مطالبه تغییر شکل می‌گیرد. طبیعی است که نیروهای انقلابی در آن مرحله شعار بدهند، به خیابان بیایند، ساختارهای موجود را به چالش بکشند و وعده آینده‌ای بهتر را مطرح کنند. اما با پیروزی انقلاب، منطق سیاست تغییر می‌کند. از آن پس، دیگر مهم‌ترین وظیفه حاکمان، اعتراض نیست، بلکه مسئولیت‌پذیری، اداره کشور، حل مشکلات، ایجاد ثبات و امنیت و پاسخگویی در برابر عملکرد خود است. در سال‌های نخستِ پس از هر انقلاب، ممکن است بتوان بخشی از مشکلات را به میراث نظام گذشته نسبت داد، اما با گذشت زمان دیگر مسئولیتِ وضعیت موجود بر عهده کسانی است که کشور را اداره می‌کنند. اگر همچنان ادبیات انقلابی بر گفتمان رسمی حاکم باشد، نتیجه آن چیزی جز انتقال دائمی مسئولیت به دیگران نخواهد بود. انقلابی‌گری دائمی، در عمل، به معنای اولویت یافتن اهداف ایدئولوژیک بر مطالبات روزمره مردم است. در چ
12 · 925 ·
ی
یادداشت‌های سیاسی
Link
click to show
💢محمدباقر قالیباف و دوران گذار؟! ✍مجید سروند مقدمه؛ محمدباقر قالیباف را می‌توان از معدود چهره‌های سیاسی ج.ا دانست که در هر مرحله از مسئولیت‌های خود، توانایی انطباق با شرایط جدید و تثبیت جایگاهش را به نمایش گذاشته است. از فرماندهی در سپاه پاسداران تا فرماندهی نیروی انتظامی، از ریاست پلیس راهنمایی و رانندگی تا شهرداری تهران و سپس ریاست مجلس، او همواره کوشیده است متناسب با اقتضائات هر دوره، تصویری تازه از توان مدیریتی و سیاسی خود ارائه دهد و در مجموع نیز کارنامه‌ای قابل دفاع از خود به جای بگذارد. 🔹اکنون اما پرسش مهم‌تری پیش روی او قرار گرفته است؛ آیا قالیباف می‌تواند نقشی فراتر از مسئولیت‌های اجرایی و تقنینی بر عهده گیرد و آن‌گونه که برخی تحلیلگران مطرح می‌کنند، به بازیگر اصلی «دوران گذار» در سیاست ایران تبدیل شود؟ و مهم‌تر از آن، آیا اساساً خود او تمایل و برنامه‌ای برای ایفای چنین نقشی دارد یا همچنان ترجیح می‌دهد در چارچوب مسئولیت‌های رسمی و قانونی حرکت کند؟ 🔶قالیباف؛ از رقابت با احمدی‌نژاد و روحانی و رفاقت با رئیسی و پزشکیان تا یکه‌تازی در عرصه سیاست ایران ورود دکتر قالیباف به انتخابات ۱۳۹۸ و انتخاب او به ریاست مجلس، آغاز فصل جدیدی از حیات سیاسی وی بود؛ فصلی که از جهات گوناگون با مسئولیت‌های پیشین او تفاوت داشت. قالیباف این بار نه در قامت یک مدیر اجرایی، بلکه به‌عنوان یکی از سه رأس اصلی نظام حکمرانی وارد عرصه شد و ناگزیر بود نقش خود را در نسبت با سایر قوا و بازیگران سیاسی بازتعریف کند. 🔹برند سیاسی قالیباف در سال‌های گذشته تا حد زیادی بر پایه «غیریت‌سازی» شکل گرفته بود. از سال ۱۳۸۴ تا ۱۳۹۲، او در رقابت و تمایز با محمود احمدی‌نژاد، تلاش کرد خود را به‌عنوان نماد مدیریت حرفه‌ای، عقلانیت اجرایی و کارآمدی معرفی کند. پس از آن نیز، از سال ۱۳۹۲ تا ۱۴۰۰، بخش مهمی از هویت سیاسی او در تقابل با رویکردها و عملکرد دولت حسن روحانی تعریف می‌شد. با آغاز به کار دولت آیت‌الله رئیسی، این وضعیت تغییر کرد. همسویی نسبی قوای سه‌گانه و اشتراک در گفتمان و اهداف کلان نظام، عملاً زمینه‌های اصلی غیریت‌سازی قالیباف را از میان برد. این روند در تعامل او با دولت پزشکیان نیز، با وجود تفاوت‌های سیاسی، تا حد زیادی ادامه یافت و رئیس مجلس بیش از آنکه در جایگاه یک رقیب سیاسی ظاهر شود، کوشید نقش هماهنگ
10 · 924 ·
ی
یادداشت‌های سیاسی
Link
click to show
💢نگاهی به فیلم سینمایی «صد سال به این سال‌ها» (از روایت رسمی تا دگرگونی حافظه جمعی ایرانیان) ✍مجید سروند مقدمه؛ تاریخ صرفاً مجموعه‌ای از وقایع و رخدادهایی که در گذشته روی داده‌اند نیست، بلکه همواره روایتی است که در زمان حال و متناسب با شرایط سیاسی، اجتماعی و فرهنگی هر دوره بازسازی می‌شود. به‌همین‌دلیل، هر نسل گذشته را از دریچه مسائل، دغدغه‌ها و تجربه‌های امروز خود می‌بیند. افزون‌براین، قصد، نیت و زاویه نگاه روایتگر نیز در چگونگی بازنمایی تاریخ نقشی تعیین‌کننده دارد. با این پیش‌فرض می‌توان به فیلم «صد سال به این سال‌ها» نگریست؛ فیلمی که پس از نزدیک به نوزده سال توقیف، سرانجام فرصت اکران آنلاین یافت. اثری که به بازخوانی انقلاب اسلامی و پیامدهای آن از منظری متفاوت با روایت‌های رسمی دهه‌های نخستِ پس از انقلاب می‌پردازد. 🔶از روشنایی و امید به تاریکی و یأس! 🔹روایت متأخر از انقلاب ۵۷؛ در یکی دو دهۀ نخستِ پس از انقلاب اسلامی، در اغلب فیلم‌ها و سریال‌ها، دوران پهلوی مترادف با استبداد، وابستگی، فساد، فقر، تبعیض و خفقان معرفی می‌شد و انقلاب اسلامی نقطه پایان آن تاریکی و آغاز آزادی، عدالت، شکوفایی و امید به‌شمار می‌رفت. آثاری همچون «تشریفات»، «تیرباران»، «سناتور» و «تاراج» نمونه‌هایی از این نوع روایت هستند. اما با گذشت زمان و فاصله از انقلاب، در روایتی وارونه، دوران پهلوی دوم نه با رنگ‌های تیره، بلکه با فضایی سرشار از نشاط، رنگ، آزادی‌های اجتماعی، رفاه نسبی و زیبایی‌های شهری به تصویر کشیده می‌شود. جوانان لباس‌های رنگارنگ بر تن دارند، به کلوب می‌روند، موسیقی و رقص بخشی از زندگی روزمره است، ارتباط با جهان خارج امری عادی جلوه می‌کند و شهرها آراسته و پرجنب‌وجوش‌اند. در مقابل، انقلاب اسلامی آغاز دوره‌ای از تیرگی، خشونت، محدودیت، اندوه و از هم گسیختگی اجتماعی تصویر می‌شود. نمونه‌های مانند فیلم «فسیل» یا سریال «تاسیان» کمابیش از همین الگوی روایی پیروی می‌کنند. 🔹روایت متأخر از جنگ تحمیلی؛ همین تحول را می‌توان در بازنمایی جنگ هشت‌ساله نیز مشاهده کرد. در دهه شصت و تا حدودی دهه هفتاد، سینمای دفاع مقدس عمدتاً بر حماسه، قهرمان‌پروری، و ایثار و شجاعت و ایستادگی رزمندگان استوار بود. اما به‌تدریج، «سینمای ضدجنگ» جایگاه پررنگ‌تری یافت؛ سینمایی که نه بر میدان نبرد، بلکه بر پیامدهای انسانی،
13 · 942 ·
ی
یادداشت‌های سیاسی
Photo
click to show
🏷روشنفکری، سوژگی، فردیت گفتمان‌های روشنفکری در ایران 🖌مجید سروند نگارستان اندیشه/ ۱۴۰۵ /رقعی / شومیز/ ۳۱۷ص 👈کتاب حاضر با نگاهی متفاوت به تاریخ اندیشه سیاسی ایران، می‌کوشد روشنفکری را نه صرفاً جریانی فکری یا کنشی اجتماعی، بلکه تلاشی برای تحقق سوژگی، فردیت و رهایی از اشکال گوناگون سلطه تفسیر کند. نویسنده با عبور از فهم رایج از سیاست و تکیه بر مفهوم «امر سیاسی»، نشان می‌دهد که چگونه انتخاب شیوه زندگی، خودمختاری، نقد مرجعیت‌های مسلط و بازآفرینی هویت، به مهم‌ترین میدان‌های سیاست در جهان معاصر تبدیل شده‌اند. در این اثر، گفتمان‌های اصلی روشنفکری ایرانِ پساانقلاب اسلامی، از روشنفکری دینی و معنوی تا هویت‌اندیش و سکولار، از خلال آرای بازرگان، مجتهد شبستری، سروش، ملکیان، شایگان و آرامش دوستدار، با رویکردی تطبیقی و تحلیلی بررسی شده‌اند. حاصل این پژوهش، تصویری منسجم از تحولی بنیادین در اندیشه روشنفکری ایران است؛ تحولی که در آن، محور تغییرْ از انقلاب سیاسی به اصلاح فرهنگی، از دولت به جامعه، از اجتماع به فرد، و از ساختار قدرت به انسان و خودآیینی و خودشکوفایی او انتقال یافته است. نگارستان اندیشه: ناشر تخصصی علوم انسانی
6 · 675 ·
ی
یادداشت‌های سیاسی
Link
click to show
💢در منجلاب توهم؛ از جنگ ۸ ساله تا جنگ ۴۰ روزه ✍مجید سروند مقدمه؛ زمانه عوض می‌شود و مناسبات قدرت در جهان دگرگون می‌گردد؛ اما ظاهراً برخی ذهنیت‌ها قرار نیست هیچگاه تغییر کنند. جنگ هشت‌ساله ایران و عراق با جنگ چهل‌روزه اخیر تفاوت‌های بسیاری دارد، اما در مواضع بخشی از مقامات و نیروهای به‌اصطلاح «ارزشی» می‌توان یک الگوی مشترک را دید: واقعیت‌گریزی، تحلیل‌های نادرست، روایت‌های غلط، تصمیم‌های اشتباه و نشاندن توهم به‌جای عقلانیت! مسئله فقط جنگ نیست؛ مسئله نوع نگاه به جنگ و نحوه مواجهه با واقعیت‌های آن است. هنگامی که رویاپردازی و شعارزدگی جای تحلیل‌ و محاسبه منطقی می‌نشیند، تصمیم‌های پرهزینه اجتناب‌ناپذیر می‌شوند. 🔶جنگ ۸ ساله؛ از صدور انقلاب تا سقوط فاو در سال‌های آغازین جمهوری اسلامی، برخی تندروی‌ها تنها به داخل کشور محدود نماند و به فراتر از مرزها و کشورهای منطقه رسید. سخن گفتن از «صدور انقلاب» به دیگر ممالک اسلامی و به‌ویژه تشویق شیعیان عراق، می‌توانست آشکارا ازسوی دیگر دولت‌ها مداخله در امور داخلی تلقی شود و با منطق حسن همجواری و عقلانیت سیاسی فاصله داشت. در ادامه، پس از بازپس‌گیری خرمشهر و به‌ویژه فتح فاو، فرصت‌هایی برای پایان دادن به جنگ از موضع قدرت فراهم شد؛ اما شعارهایی احساسی چون «جنگ، جنگ تا پیروزی» و «راه قدس از کربلا می‌گذرد» و تصوراتی مانند یک قدم دیگر تا «سقوط بغداد» و «اعدام صدام»، در مواردی جای محاسبه واقع‌بینانه را گرفت. نتیجه، تداوم جنگی فرسایشی و افزایش هزینه‌هایی بود که سرانجام واقعیت میدان و شرایط کشور، پذیرش قطعنامه ۵۹۸ را اجتناب‌ناپذیر کرد. 🔶جنگ ۴۰ روزه؛ از نفت ۲۰۰ دلاری تا صف بنزین در آمریکا در جریان جنگ اخیر نیز می‌توان همان «الگوی ذهنی» را در میان برخی تحلیلگران و دست‌اندرکاران و تریبون‌داران مشاهده کرد. درحالی‌که سرانجام قوه عاقله نظام به «تفاهم‌نامه» و پایان درگیری‌ها رأی داد، تندروها از تداوم جنگ دم زدند و به چیزی کمتر از شکست کامل دشمن، یعنی قدرتمندترین کشور جهان، راضی نبودند. همزمان، تحلیل‌هایی مطرح شد که گاه هیچ نسبتی با محاسبات دقیق اقتصادی و راهبردی نداشت؛ از جمله اینکه با بستن تنگه هرمز، قیمت نفت به ۲۰۰ یا حتی ۴۰۰ دلار می‌رسد و افزایش قیمت بنزین در آمریکا و غرب چنان خواهد بود که دولت‌های آنها را با بحران و حتی سقوط مواجه می‌کند. 🔹این ا
9 · 682 ·
ی
یادداشت‌های سیاسی
Link
click to show
💢خطرات میلیتاریزه کردن جامعه ✍مجید سروند مقدمه؛ در روزهای اخیر سخنگوی «ستاد مردمی جان‌فدای ایران» از برگزاری آموزش‌های نظامی عمومی برای آقایان و بانوان و همچنین استقرار تجهیزات کامل آموزشی در میادین خاص و پرتردد مانند میدان امام حسین خبر داد. این اظهارات در شرایطی مطرح می‌شود که استفاده از سلاح‌ها و پوشش‌های نظامی در برخی تجمعات شبانه به امری رایج تبدیل شده و حتی در برخی نقاط شهر، بیلبوردهای تبلیغاتی با موضوع دعوت به آموزش نظامی مشاهده می‌شود. فارغ از نیت‌ها و اهداف اعلام‌شده از سوی برگزارکنندگان چنین برنامه‌هایی، گسترش نمادها، ادبیات و رفتارهای نظامی در فضای عمومی، پرسش‌های مهمی درباره نسبت جامعه مدنی با نظامی‌گری ایجاد می‌کند. 🔶میلیتاریزم میلیتاریزم یا نظامی‌گری، به معنای برتری یافتن نهادها، ارزش‌ها و منطق نظامی بر سایر حوزه‌های زندگی اجتماعی و سیاسی است. در شرایط عادی، نیروهای نظامی وظیفه اصلی خود را در حوزه دفاع از کشور و مقابله با تهدیدات خارجی دنبال می‌کنند؛ اما در فرآیند میلیتاریزه شدن، نظامی‌گری از ابزاری دفاعی به الگویی فراگیر برای اداره جامعه تبدیل می‌شود. در چنین وضعیتی، معیارهای تصمیم‌گیری در حوزه‌های مختلف سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی تحت‌تأثیر ملاحظات امنیتی و نظامی قرار می‌گیرد. این روند معمولاً با استدلال‌هایی مانند ضرورت مقابله با تهدیدات خارجی، حفظ انسجام داخلی و آمادگی دائمی جامعه در برابر بحران‌ها توجیه می‌شود، اما استمرار آن می‌تواند مرز میان حوزه دفاعی و زندگی روزمره شهروندان را کمرنگ کند. 🔶ویژگی‌های جامعه میلیتاریزه یکی از مهم‌ترین نشانه‌های میلیتاریزه شدن جامعه، تبدیل آموزش‌های نظامی به امری فراگیر برای گروه‌های مختلف اجتماعی است؛ به گونه‌ای که آموزش نظامی نه صرفاً برای نیروهای تخصصی، بلکه برای اقشار گوناگون جامعه، از شهروندان عادی گرفته تا زنان و حتی کودکان، به یک هنجار عمومی تبدیل می‌شود. ویژگی دیگر، گسترش ارزش‌هایی مانند اطاعت، فرمانبرداری، انضباط سختگیرانه، وفاداری و فداکاری به عنوان معیارهای اصلی رفتار اجتماعی است. همچنین در جوامع میلیتاریزه، تبلیغات گسترده، نمادهای نظامی و شعارزدگی به بخش مهمی از فضای عمومی تبدیل می‌شود؛ به گونه‌ای که روایت‌های نظامی و امنیتی بر بسیاری از روایت‌های اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی غلبه پیدا می‌کنند. 🔶
10 · 581 ·
ی
یادداشت‌های سیاسی
Link
click to show
💢نظام حکمرانی دموکراتیک مقتدر ✍مجید سروند مقدمه؛ سفر هیأت جمهوری اسلامی ایران به نیویورک برای حضور در مجمع عمومی سازمان ملل و انتشار خبر مذاکرات تیم ایرانی با نمایندگان ایالات متحده، بار دیگر مسئله‌ای قدیمی اما اساسی را در نظام حکمرانی کشور برجسته کرده است: در موضوعات کلان ملی، چه نهادی تصمیم می‌گیرد، چه نهادی اجرا می‌کند و چه نهادی مسئول پیامدهای تصمیم است؟ 🔶پس از انتشار اخبار این گفت‌وگوها، برخی جریان‌ها و چهره‌های ارزشی و تندرو با خشم به میدان آمده و پرسیدند که مذاکره با چه مجوزی انجام شده، چه کسی اجازه آن را داده و اساساً دولت حق تصمیم‌گیری در این حوزه را ندارد. نقد و پرسشگری، به‌ویژه درباره سیاست خارجی، حق جامعه، رسانه و نهادهای قانونی است؛ اما مسئله از جایی آغاز می‌شود که «نقد تصمیم» جای خود را به «انکار صلاحیت نهاد تصمیم‌گیر» بدهد و هر جریان یا مرکز قدرتی خود را مدعی و صاحب حق وتو در برابر دستگاه رسمی کشور بداند. 🔶هیچ کشوری را نمی‌توان به‌صورت مجموعه‌ای از جزایر مستقل اداره کرد؛ جزایری که هر یک سیاست خارجی، سیاست اقتصادی، سیاست فرهنگی یا سیاست امنیتی خاص خود را دنبال کنند. منطق حکمرانی کارآمد بر یک اصل روشن استوار است: «یک کشور، یک دولت؛ اختیارات مشخص، مسئولیت مشخص» اگر دولتی با رأی اکثریت مردم بر سر کار آمده و براساس سازوکارهای قانونی مسئول اداره امور اجرایی کشور بوده و دستگاه دیپلماسی مسئول پیشبرد سیاست خارجی است، باید حدود اختیارات آن نیز روشن باشد. همان نهادی که از او درباره نتیجه مذاکرات، وضعیت تحریم‌ها، مناسبات منطقه‌ای، اقتصاد، تورم، و امنیت کشور سؤال می‌شود، باید متناسب با مسئولیتی که بر عهده دارد از امکان تصمیم‌گیری و اقدام برخوردار باشد. نمی‌توان مسئولیت را متوجه دولت دانست اما اختیار را میان ده‌ها مرکز رسمی و غیررسمی توزیع کرد. 🔶البته این سخن به‌معنای اختیار نامحدود دولت نیست. در یک نظام دموکراتیک، دولت برآمده از انتخاب شهروندان بوده و در چهارچوب قانون، نهادهای نظارتی، پارلمان و سایر سازوکارهای پیش‌بینی‌شده عمل می‌کند و باید درباره تصمیمات خود پاسخگو باشد. اما پاسخگویی زمانی معنا پیدا می‌کند که مرز اختیار نیز مشخص باشد. مسئولیتِ بدون اختیار، همانقدر ناکارآمد است که اختیارِ بدون پاسخگویی خطرناک. اقتدار نیز دقیقاً از همین‌جا آغاز می‌شود. دولت مق
3 · 248 ·

An open public feed from the search index ChatCrawler — “Google for public Telegram”; refreshed as the venue is crawled. Times are UTC.

Public content only, official Telegram API. About · FAQ · What we do not do · Remove a page · Catalog · Search · How we count