📌 دانشگاه یا کارخانه بازتولید رانت؟
بزرگترین بحران یک دانشگاه از جایی آغاز میشود که استقلال فکری هزینه پیدا کند و همسویی با سلیقه صاحبان قدرت، به سرمایهای ارزشمندتر از دانش و پژوهش تبدیل شود. از همان لحظه، دانشگاه دیگر نهاد تولید علم نیست؛ نهادی است که به جای کشف حقیقت، در حال بازتولید مناسبات قدرت است.
در اقتصاد، هر بازاری که رقابت در آن حذف شود، دیر یا زود به انحصار، رانت و ناکارآمدی میرسد. بازار ایده نیز از این قاعده مستثنا نیست. وقتی مسیر پیشرفت علمی نه از کیفیت پژوهش، قدرت استدلال و نوآوری، بلکه از میزان همسویی با جریان مسلط عبور کند، دانشگاه عملاً به یک بازار رانتی تبدیل شده است؛ بازاری که در آن چاپلوسی، بازدهی بیشتری از تفکر دارد و سکوت، سودآورتر از نقد است. در چنین بازاری، قیمت حقیقت دائماً کاهش مییابد و ارزش تملق هر روز بیشتر میشود.
بدترین پیامد این وضعیت، تخریب سازوکار تولید سرمایه انسانی است. دانشگاهی که به جای تشویق پرسشگری، اطاعت را پاداش میدهد، در بلندمدت نه دانشمند تربیت میکند و نه نظریهپرداز؛ بلکه افرادی را پرورش میدهد که آموختهاند چگونه به جای اندیشیدن، رضایت صاحبان قدرت را جلب کنند. این دقیقاً همان نقطهای است که سرمایه علمی یک جامعه، آرامآرام به سرمایهای کمبازده و فرسوده تبدیل میشود.
تاریخ اندیشه اقتصادی نشان میدهد که تقریباً هیچ تحول بزرگی از دل همصدایی بیرون نیامده است. از اقتصاد کلاسیک تا کینزی، از مکتب اتریش تا اقتصاد نهادگرا، همه زمانی با جریان مسلط در تعارض بودهاند. اگر دانشگاه تحمل شنیدن صدای مخالف را نداشته باشد، امکان ظهور نظریه بعدی را نیز از بین میبرد. جامعهای که اندیشه متفاوت را سرکوب میکند، در واقع آینده علمی خود را پیشاپیش قربانی کرده است.
استادی که از نقد هراس دارد، پیش از آنکه دچار افول علمی شود، گرفتار زوال نهادی شده است. در چنین ساختاری، معیارها به تدریج وارونه میشوند؛ استقلال فکری به «مسئله»، پرسشگری به «حاشیه»، نقد به «بیادبی» و تملق به «اخلاق حرفهای» تعبیر میشود. این همان لحظهای است که دانشگاه از یک نهاد علمی، به یک بوروکراسی محافظهکار تبدیل میشود؛ بوروکراسیای که بیش از آنکه نگران حقیقت باشد، نگران حفظ وضع موجود است.
هر نظام اقتصادی که در آن رانت بر رقابت غلبه کند، دیر یا زود سرمایه را فراری میدهد. دانشگاه نیز از این قانون مستثنا نیست. وقتی محیط علمی بر پایه روابط، ملاحظات و وفاداری شکل بگیرد، نخستین چیزی که مهاجرت میکند سرمایه فکری است. ذهنهای مستقل یا سکوت میکنند، یا منزوی میشوند، یا مهاجرت میکنند. آنچه باقی میماند، شبکهای است که اعضایش بیش از آنکه به دنبال کشف حقیقت باشند، در اندیشه حفظ موقعیت یکدیگرند.
تمدن علمی هرگز بر دوش انسانهای مطیع ساخته نشده است. علم محصول تردید، نقد و جسارت است. اندیشهای که برای بقا به حذف مخالف نیاز دارد، پیش از آنکه مخالفش را شکست داده باشد، به ضعف خود اعتراف کرده است. استادی که تحمل شنیدن صدای متفاوت را از دست بدهد، شاید بتواند سکوت ایجاد کند، اما هرگز نخواهد توانست علم تولید کند؛ زیرا حقیقت از دل آزادی متولد میشود، نه از دل ترس.
✍ جعفر ساعینیا
🆔 Telegram
🆔 Instagram
1.2K ·