Replymessage unavailable
منعاشقچشمت شدم،نه عقل بود و نه دلی
چیزی نمیدانم از این دیوانگی و عاقلی...
یکآنشداینعاشقشدندنیاهمانیکلحظهبود
آندمکهچشمانت مرا از عمق چشمانم ربود
منعاشقچشمتشدم شایدکمی هم بیشتر
چیزیدرآنسویِیقین شاید کمی هم کیش تر
آغاز و ختم ماجرا لمس تماشای تو بود
دیگر فقط تصویر من در مردمکهای تو بود!
افشین یداللهی
232 ·