Replymessage unavailable
Аудио
74b78e5b.mp3 · 948 KB · click to show
74b78e5b.mp3 · 948 KB · click to show
_گیتای زیبای من،
تو منو شیفتهٔ خودت کردی.
من عاشق توأم ..
گویی همهٔ عمرش منتظر بود تا
این جملات را بر زبان آورد
«چرا؟ چرا این حرفا رو میزنی؟
نگام کن، من زشتم، کثیفم، موهام.....»
همیشه موهای زیبایی داشتم.
【«من موهاتو همینطور که الان هست دوست دارم و در آینده هم هر جوری که بشن دوستشون خواهم داشت.»
«اما ما آیندهای نداریم.»
لالی او را از کمر محکم نگه میدارد و مجبورش میکند در چشمانش بنگرد.
«چرا، داریم. فردایی برای ما وجود داره. شبی که به اینجا رسیدم، با خودم عهد بستم از این جهنم نجات پیدا کنم. ما از اینجا نجات پیدا میکنیم و برای خودمون زندگیای میسازیم که هر وقت دلمون خواست، آزادانه به هم عشق بورزیم.»】
گیتا سرخ میشود و رو برمیگرداند.
لالی آرام صورت او را برمیگرداند.
«تا هر جا و هر وقت دلمون خواست،
با هم باشیم. میشنوی؟»
گیتا سر تکان میدهد.
«باورم میکنی؟»
«میخوام، اما...»
«اما نداریم. فقط باورم کن.»
📚خالکوب آشویتس/هدر موریس
_ترجمهی سودابه قیصری
_نشر ثالث.
696 ·