ChatCrawlersearch across public Telegram Open the app
ا

اندیشکده کانونهای مدنی جمهوری خواهی

сообщение · 2026-08-19 05:22 UTC
I
این متن بازتاب خشونتی وحشتناک و جنایتی بزرگ از قتل حمید و کانون حاجی زاده توسط حکومت است و ممکن است برای خواننده ناراحت کننده باشد.  روز آخر شهریور ماه ۱۳۷۷ در کرمان ، سه فرد ناشناس به اسم ناشر وارد خانه حمید حاجی زاده (متخلص به سحر)شدند تا راجع به انتشار کتابش با او گفت و گو کنند. غافل از این که آنان مأمورانی در قالب افراد فرهنگی بودند که در روند قتل های زنجیره ای ، سعی در حذف فیزیکی نویسندگان داشتند. آنها بعد از نوشیدن چای دست به کار شده و با کارد به جان حاجی زاده افتادند. چون ایشان راست دست بود ابتدا شروع به بریدن انگشتان دست راست ایشان کردند و سپس کارد آجینش کردند. پس از اتمام جنایت ، با پسر نه ساله نویسنده به نام «کارون» مواجه شدند و اورا نیز با یازده ضربه چاقو کشتند. در گزارش مفصل قتل با عنوان «گزارش یک قتل، کارون در من است امشب» که توسط محمد حاجی زاده ، برادر حمید چاپ شده ، آمده است: «پزشک قانونی تعداد ضربه های دشنه فرورفته در سینه برادر را ۲۷ از زیر گلو تا زیر ناف و ضربه وارده به سینه کارون را بالغ بر ده ضربه دانسته بود. آثار ضربه سخت و مشت در سر و صورت ، پارگی قلب و ریه و دستگاه گوارش ، بریده شدن انگشتان دست راست حمید تا روی پوست، بنا به نظر پزشک قانونی با هر ضربه کارد حمید تیغه چاقو را می گرفته و قاتل می کشیده و برای باری دیگر فرو می‌کرده است که منجر به این گردیده کف دست بشود پر از شیار های عمیق شقاوت. کسانی که در غسالخانه حضور داشته اند یا جسد کارون را دیده اند از جای آثار نیش چاقو بر روی گوش صورت و پشت کارون گفته اند که باید این آثار قبل از پاره پاره کردن سینه ، قلب و شکم کرون روی داده باشد. بعضی نیز که به دقت به صورت کارون نگاه کرده اند به قول روستایی های ما حالت ـ گرگ پدمک ـ را در چهره کارون دیده اند. اصطلاح ـ گرگ پدمک ـ در خصوص روبرو شدن گوسفند را گرگ به کار می رود ، در این حالت وقتی که گوسفندی به ناگهان گرگ را مقابل خود می‌بیند چشمهایش از حدقه می زند بیرون و هرگونه توان و حرکتی از گوسفند سلب می شود، در برابر گرگ می ایستد و گرگ راحت او را می درد.صحنه قتل به دقت نظامی گونه و استادانه طراحی گردیده بود. اگرچه پس از دو سه روز، هم ما قضیه را فهمیده بودیم و هم آگاهی!» ارس حاجی زاده که کمی پس از قتل به خانه می رسد این گونه صحنه را روایت می کند: «دندونای بابامو شکسته بودن، فکر کنم با چوب. استخونای انگشتاش معلوم بود، انگشتای دست راستشو قطع کرده بودن، بدنش سوراخ سوراخ بود. طناب انداخته بودن دور گردنش، از طناب رخت خونه خودمان بریده بودن. غیر استکان بابام سه تا استکان نعلبکی توی سینی بود.» او همچنین صحنه قتل کارون را این چنین روایت می کند: «چشمای کارون راست و ایستاده بود. دهنشو پاره کرده بودن. وسط سینه اش، پایین قلبش یه چیز سفیدی بود. رفتم جلو تکه چربی بود خواستم ورش دارم نتونستم.» ارس حاجی‌زاده در مورد پیگیری قتل پدر و برادر خود می‌گوید: «وقتی بازپرس پرونده می‌گفت این قتل انگیزه‌ای به بزرگی چنار می‌خواهد و وقتی سرهنگ پور رضاقلی، رئیس وقت آگاهی کرمان در برابر سوال‌های ما سرش را پایین می‌انداخت هنوزم نفهمیده بودیم اصل ماجرا چیست. بیشتر از دوماه از قتل بابا و کارون گذشته بود که گفتند آقای مختاری مفقود شده. او به مراسم ختم بابا آمده بود. چندین روز بعد هم آقای پوینده ناپدید شد و بعد آقای فروهر و خانم اسکندری کشته شدند.» فرخنده حاجی‌زاده درباره پرونده برادر و برادرزاده‌اش می‌گوید: «تمام این سال‌ها پیگیری‌های ما ادامه داشت، همه جا رفتیم، هر کاری هم توانستیم کردیم، از طرفی هم از سوی وزارت اطلاعات تحت فشار بودیم و احضار و بازجویی می‌شدیم در نهایت هم که گفتند یک اشتباه ساده بوده؛ یعنی با ضربات چاقو برادر و برادرزاده‌ام را سلاخی کردند و گفتند اشتباه ساده بوده. چند سال پیش هم در آستانه بازنشستگی من، مرا مجبور کردند بنویسم که در قتل برادرم آنها مقصر نبوده‌اند.»
30 ·

All messages on 19 August 2026 · Whole feed · оригинал в Telegram

Open in Telegram Каталог площадок Искать в ChatCrawler

A snapshot of an open public feed from the search index ChatCrawler — “Google for public Telegram”; refreshed as the venue is crawled. Times are UTC.

Public content only, official Telegram API. About · FAQ · What we do not do · Remove a page · Catalog