ChatCrawlersearch across public Telegram Open the app
گ

گروه شعر و دکلمه

2 140 members
29 July 2026
به مناسبت درگذشت " مهمان بختی" - شاعر تاجیکستانی (1940 میلادی غرم(رشت) تاجیکستان - 19 می2022 دوشنبه تاجیکستان) * از ازل تا به ابد قسمت من ایران است که نشــانش پرِ سیمرغ و دل شیران است همه گویند که ایران چه بزرگ است، بزرگ این همــه در سخن و در خرد پیران است تا ابد دشمنت ای کشور زیبا حتی از بلندای مقام تو بسی حیران است بخت بد بین که میان تو و من فاصله‌هاست تخت سامان و قباد من و تو ایران است دوستم قیمت هم‌بستی و هم ‌دستی دان که همین روزی ما از فلک و دوران است ره مهر من و تو می‌گذرد از راهی کز بخارا و دوشنبه به دل تهران است
Фотография
click to show
نانِ روزانه نانِ روزانه امیدِ روزانه یادی از دریا که آرام آرام در خواب موج داشت عشق ارزان بود و حادثه نبود به هر درِ بسته‌ای که خیره می شدیم باز می‌شد ما به مناسبتِ بهار سلام می‌کردیم وقتی می‌خواستیم تسلّی بدهیم از شاخه‌ای شکسته در برف و از خونِ ریخته شدۀ خرگوشی در برف حرف نمی زدیم ما کوچه را به روالِ هر روز ادامه می‌دادیم جهان یا سنگ بود یا رؤیا بود تو که از جاده‌های سردسیر و روزهای گرمِ شرجی گذشته بودی باور کردی آن یا سنگ است یا رؤیاست. احمد رضا احمدی
Фотография
click to show
مکتوب سربسته.... تک‌بیتی از صائب تبریزی: به واکردن ندارد حاجت این مکتوبِ سربسته که گردد تنگدستی بی‌سخن از آستین پیدا #صائب #تک_بیتی
Фотография
click to show
I
مباشید ترسان ز تخت و کلاه گشاده‌ست بر هر کس این بارگاه! هر آنکس که آید به روز و به شب ز گفتار بسته مدارید لب! اگر می گساریم با انجمن گر آهسته باشیم با رای‌زن، به چوگان و بر دشتِ نخچیرگاه برِ ما شما را گشاده‌ست راه! به خواب و به بیداری و رنج و ناز ازین بارگه کس مگردید باز، مگر آرزوها همه یافته! مخسبید یک تن ز من تافته! بدان گه شود شاد و روشن دلم که رنج ستم‌دیدگان بگسلم! مبادا که از کاردارانِ من گر از لشکر و پیشکارانِ من بخسبد کسی با دلی دردمند _که از درد او بر من آید گزند!_ سَخُن گرچه اندک بُوَد در نهان بپرسد ز من کردگارِ جهان! [شاهنامه، نوشین روان، گفتار اندر عرض دادن بابک لشکر نوشین روان را] #فردوسی #شاهنامه
I
یاس وحشی لبهایت عطر عاشقانه ای لطیف می پراکند و من چون پیچکی وحشی جانم را به رویای آغوشت میسپارم  ... #ژیلا_معصومی
سلام باران عزیز به گروه گروه شعر و دکلمه خوش آمدی 🔥 ✅ ساعت: ( ۱۶:۵۶ ) ✅ تاریخ: ( چهارشنبه ۰۷ مرداد ۱۴۰۵ )
I
می نوش که عمرجاودانی اینست خود حاصلت از دورجوانی اینست هنگام گل و باده و یاران سرمست خوش باش دمی که زندگانی اینست آن قصر که بر چرخ همی زد پهلو بر درگهِ او شهان نهادندی رو 🍷
I
Аудио
4_5985587593322962637.mp3 · 3.9 MB · click to show
این موزیک واقعا زیباست تقدیم به شما دوستان گلم
I
می سرایمت ،به شعر می خوانمت ،به زیباترین نشان عشق نظاره در ساحل آبی چشمانت، می گویم ای خواسته ترین خواسته ام بال پروازی باشم به شوق ترانه احساسی رهایم نکن با بی قراری اشک تا آزادانه بسرایم در زمزمه نگاهت با لمس طراوت عشق در عطر دلاویز گل رز با سکوت چشم دل این همه نگاه این همه پرواز این همه عشق را #ثریا_شجاعی_اصل
I
♔꯭⃮⃝❣️♔꯭⃮⃝🌼♔꯭⃮⃝❣️♔꯭⃮⃝🌼♔꯭⃮⃝❣️ خواب دیدم به کنارت لب ایوانم من باز هم غرق خیالات فراوانم من همه گلهای جهان در نظرم چون خارند باتو گویا وسط باغ و گلستانم من عهد کردم که دلم را به دلت بسپارم با تو تا لحظه ی آخر سر پیمانم من ابر مهرت به دلم داده طراوت عمری بی توچون تشنه ترین دشت به بارانم من گر نباشی بشوم زار و ،پریشان احوال با وجودِ تو فقط مست و غزلخوانم من مرغ دل گشته اسیرت بخدا می دانی کشته یِ چاله ی آن چاه زنخدانم من گشته ام محو تماشای خَم زلف خوشت گوئیا در وسط گردنه حیرانم من قوس ابروی کمانت کُشَد آخر به یقین صید آن چشم خوش و ناوکِ مژگانم من از نگاهت به خدا درس محبت خواندم گرچه در چشم تو چون طفل دبستانم من ای که از این همه عالم تو شدی صاحب جان با تو هرلحظه پُر از شور بهارانم من گرچه دورم زتو و، هیچ ندارم به تو راه ‌‌گوش کن در تپش قلب تو پنهانم من "عاشقی درد قشنگی ست اگر باشی تو" ‌ای خوش آن روز که در بزم تو مهمانم من
به یک پیمانه با ساقی چنان بستیم پیمان را که تا هستیم بشناسیم از کافر مسلمان را به کوی می‌فروشان با هزاران عیب خوشنودم که پوشیده‌ست خاکش عیب هر آلوده دامان را تکبر با گدایان در میخانه کمتر کن که اینجا مور بر هم می‌زند تخت سلیمان را تو هم خواهی گریبان چاک زد تا دامن محشر اگر چون صبح صادق بینی آن چاک گریبان را نخواهد جمع شد هرگز پریشان حال مشتاقان مگر وقتی که سازد جمع آن زلف پریشان را دل و جان نظر بازان همه بر یکدیگر دوزد نهد چون در کمان ابروی جانان تیر مژگان را کجا خواهد نهادن پای رحمت بر سر خاکم کسی کز سرکشی برخاک ریزد خون پاکان را گر آن شاهد که دیدم من ببیند دیدهٔ زاهد نخست از سرگذارد مایهٔ سودای رضوان را من ار محبوب خود را می‌پرستم، دم مزن واعظ که از کفر محبت اولیا جستند ایمان را #فروغی_بسطامی
ما در دیار عشق و جنون سر سپرده ایم زنگِ خِرد ز آیینه ی جان ستُرده ایم ما هم خراب میکده ی عشق و حیرتیم ته جرعه های حافظ و خیام خورده ایم ما گر عنان عشق رها کرده ایم، باز شادیم، چون رکابِ جنون را فشرده ایم در بحرِ عشق اگر همه جویای ساحلند ما کشتیِ وجود به طوفان سپرده ایم ای دل چه شد که یار فراموش کرده است؟ ما عهدهای خویش ز خاطر نبرده ایم عمری گذشت و قصه ی ما نا تمام ماند ای داد از تو داد، بگو تا چه کرده ایم؟ دیگر بهار عمر نخوانم شباب را نشکفته لب به خنده ی شادی، فِسرده ایم #اخوان_ثالث
دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش وز شما پنهان نشاید کرد سِرِّ مِی‌فروش گفت آسان گیر بر خود کارها کز رویِ طبع سخت می‌گردد جهان بر مردمانِ سخت‌کوش وان گَهَم دَر داد جامی کز فروغش بر فلک زهره در رقص آمد و بَرْبَط زنان می‌گفت نوش... حافظ
من آرام از فصل عشق بازی اشیا می گفتم و قلب ساعتی که گم شده بود کنار هستی ات می زد چه پیر شده ای میان بازوان تکیده ی من چه تنها شده ای ای خواب آبی که در چشم خورشید آرمیده ای آیا فقط من ترانه های خاموش را زمزمه می کنم یا این رسم آموختن مرگ است که تکه های خاطره را از هر سو جمع می کند تا باز به هر سو پرتاب کند #شاپور_بنیاد
از ابرها آن تکه یی که تویی نخواهد بارید مِه همان خواهد بود چشم بسته و فرو رونده که بهتر ببیند پرنده ی گلگون را و تنها پرنده ی گلگون نه این که هر لحظه شکوفاتر ست بر فرقِ اسبِ رهگذر نه چکمه های کوچکش که به گونه های او مهمیز می زنند . #هوشنگ_چالنگی
پشت دیوار همین کوچــه به دارم بزنید من که رفتم بنشینید و هوارم بزنید باد هم آگهی مرگ مرا خواهد برد بنویسید که بد بودم و جارم بزنید من از آیین شما سیر شدم،  سیر شدم پنجه در هر چه که من واهمه دارم بزنید دست هایم چقدر بود و به دریا نرسید خبر_مرگ_مرا_طعنـه_به_یارم_بزنید آی! آنها! که به بی برگی من می خندید مرد باشید و بیایید و کنارم بزنید
یک نفر هست که  ارام کند جانم  را او طبیبیست که ماهر شده درمانم را اوست انگیزه ی این زندگی و هستی من دل به دریا زدم و اوست همان کشتی من با نگاهش به من امید به ماندن داده شعرهایش به من این قدرت خواندن داده شده چون اب حیاتم که از او جان دارم من به اعجاز سخن گفتنش ایمان  دارم گر نگاهم کند، از هر حرکت  می مانم هر نکاهش به خودم را  برکت  می دانم او خدا نیست ولی معجزه از او دیدم در سکوتش همه  اواز و غزل بشنیدم تک سواریست که امد و مرا احیا کرد جان بمن داد و دگر باره مرا  بر پا کرد تا نفس میکشم  و عمر به  دنیا  دارم دل  به  او بسته و  امید به فردا دارم ! ‎‌‌‌‎‌‌‎ 🌹❤️
. یک پل اگر میان ما بود خودم را می‌رساندم یک دریا اگر می‌بود شنا می‌کردم میان من و تو اما فاصله یک آسمان است و هرچه در خواب به سویت می‌آیم در بیداری به اشک می‌رسم بین ما جنگلی‌ست که خاطرات وحشی‌ات زخمی‌ام می‌کنند و من اگر دیگر تو را نبینم چگونه می‌توانم مرگ را پذیرا باشم؟ تو در تاریک‌ترین حالتت نور منی من در روشن‌ترین‌ دوستت دارم‌ها تاریکی توام به من بگو چرا شب و روز به هم نمی‌رسند؟ #سیاوش_یزدان_دوست 🕊
چشمم به هر کجاست تویی و جمال تو زیباتر  از  گلی  و  ندیدم  مثال  تو وقتی که عاشقانه‌ترین لحظه‌های من طی می‌شود قدم به قدم با خیال تو.. حس‌می‌کنم همیشه تو را درحضور‌خویش من قاصر از حکایت حُسن  کمال تو تا چشمم از خیال تو  آیینه می‌شود هنگامه  می‌کند  غزلم  در  مقال  تو مصداقی‌ از درخت بهشتی به باغ من زآن دم که پا  به عرصه نهاده نهال تو توچون شراب کهنه که جان می دهد مرا می‌نوشمت  به  شادی  روز  وصال  تو
I
چقدر اين متن دلنشينه... 👌 ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺯ ﯾﻪ نفر ﻣﯿﺮنجی... ﺣﺘﯽ ﺍﮔﻪ ﺑﮕﯽ ﺑﺨﺸﯿﺪیش... ﯾﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﺗﻪ ﺩﻟﺖ میمونه... ﮐﯿﻨﻪ ﻧﯿﺴﺖ... ﯾﻪ ﺟﺎﯼ ﺯﺧمه... ﯾﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﮐﻪ ﻧﻤﯿﺬﺍﺭﻩ ﺍﻭﺿﺎﻉ ﻣﺜﻞ ﻗﺒﻞ ﺑﺸﻪ..! ﻫﺮ ﭼﻘﺪﺭ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺗﻼﺵ ﮐﻨﯽ و  ﺧﻮﺩﺗﻮ ﺑﺰﻧﯽ ﺑﻪ ﺍﻭﻥ ﺭﺍﻩ ﻭ ﺑﮕﯽ ﻧـــﻪ... ﺑﯽ ﻓﺎﯾﺪﻩ ﺳﺖ! ﯾﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﺍﯾﻦ ﻭﺳﻂ ﺍﺯ ﺑﯿﻦ ﺭﻓﺘﻪ ﻭ ﺟﺎﯼ ﺧﺎﻟﯿﺶ ﺗﺎ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺩﺭﺩ ﻣﯿﮑﻨﻪ..!   ﯾﻪ ﭼﯿﺰ سنگين مثل... "ﺣــــﺮﻣـــــﺖ...
I
سودای ترا بهانه ای بس باشد مستان ترا ترانه ای بس باشد در کشتن ما چه می زنی تیغ جفا ما را سر تازیانه ای بس باشد حضرت مولانا
Архив по месяцам
Open in Telegram Каталог площадок Искать в ChatCrawler

A snapshot of an open public feed from the search index ChatCrawler — “Google for public Telegram”; refreshed as the venue is crawled. Times are UTC.

Public content only, official Telegram API. About · FAQ · What we do not do · Remove a page · Catalog