اوج پیروزی «مصنوعی بودن»
هوش مصنوعی : دستاوردی که میتواند بیاموزد، تحلیل کند و تصمیم بگیرد، اما برخلاف انسان فاقد تجربهٔ زیسته، احساس، درد و لذت است. شاید همین تفاوت، مهمترین مرز میان هوش و آگاهی باشد.
اگر روزی هوش مصنوعیِ جایگزین انسان شود، جهان ممکن است به مکانیسمی شگفتانگیز، دقیق و کارآمد تبدیل شود؛ اما در عین حال، به جهانی کاملاً بیمعنا و مرده، زیرا دیگر هیچ موجود زنده و بااحساسی برای تجربه کردن این حیات وجود نخواهد داشت. جهانی که فقط «عمل میکند»، اما هیچکس در آن «زندگی» یا احساس نمیکند.
این خطر به آینده تعلق ندارد. وابستگی روزافزون انسان به الگوریتمها، «ناتوان شدن تدریجی انسان در اندیشیدن» و هرچه بیشتر انتخاب، قضاوت و حتی تخیل خود را واگذار کنیم، بیش از آنکه هوش مصنوعی شبیه ما شود، این ما هستیم که شبیه ماشینها میشویم.
در برابر این روند احیای لذتی که نه در مصرف بیشتر، بلکه در تجربهٔ عمیقتر زندگی نهفته است. راه رسیدن به لذتی اصیل است؛ لذتی که از حضور آگاهانه در جهان سرچشمه میگیرد، نه از انباشت دستاوردها.
در اقتصادی که سرمایهداری آن از رضایت و لذت انسان هیچ سودی نمیبرد. بلکه احساس دائمی ناکافی بودن افراد را برای تبدیل شدن به نسخه بهتر از خود ترغیب میکند. و فرهنگی که در آن بقای بیشتر جای زندگی بهتر را گرفته است. و احساس لذت مانعی برای عمر بیشتر و بهرهوری بالاتر دیده میشود. لذت منقرض خواهد شد و همه گیری ملال اجتناب ناپذیر هست.
جهان امروز از ما میخواهد مدام خود را بهینه کنیم، سریعتر بیاموزیم، بیشتر تولید کنیم و کارآمدتر باشیم. اما اگر در این مسیر توانایی احساس کردن را از دست بدهیم، ممکن است همهچیز را به دست آورده باشیم، جز آن چیزی که انسان بودن را معنا میبخشد. شاید نباید بهتر شویم.