چتمارس.
هر وقت خیلی وقت میشود که نمینویسم، خیلی وقت میشود که نمیتوانم بنویسم. و وقتی ماهی نتواند شنا کند، مجبور است از درون بجهد، ژنتیکی. پس دست میبرم توو در توو که ببینم چه پیچی باید بپیچد تا فرکانسی بدون پارازیت پیدا کنم؛ از اطرافم، یا جایی زیر پوست. آب و الکترولیت است که جسدم را آورده یک گوشه. موج است که میخورد به ساحل. و برمیگردد. میپرسد آب نمیخواهی؟
چهار روز است آب نخوردهام الا برای فرو بردن قرصها. و قرصها فرو بردهاندم جایی پایینتر. نور میرسد؟ بله. صدا میرسد؟ بله. حرکت وجود دارد؟ جایی در درون. تنها جای باقیمانده روی زمین که زمین نیست. تنها جای باقیمانده در زمین که هواست. و حواست نیست که داری جایی در درون، زور میزنی کلمهی لعنتی بعدی را استخراج کنی. و عرقت درمیآید برای کلمهی بعدش. و به نفسنفس میافتی برای یک ترکیب استعاری کارکرددار.
پشت در ماندهام. در حیرتم و حسرت. حسرت این که بگویم زندهام. زندهترم. زنده و ترم. زنده و تروتازه. اما چهار روز است آب نخوردهام الا برای فرو بردن قرصها. قلبم چروکیده و کبدم مثل لکهیی از قیر، هر حلّالی را حلال میداند. من اما حتا الکل ضدعفونی ندارم که تعفن این روز تقویم را از بین ببرم. یک تقویم تخمی شمسی که اکثر مناسبتهای تخمیترش، تنها تهوعم را تشدید میکند.
17 · 2.6K ·