Link
click to show
click to show
هربرت سایمون
اندیشمند امریکایی از آن دسته انسانهایی بود که مرز میان رشتهها را چندان جدی نمیگرفتند.
از همین رو همزمان اقتصاددان، روانشناس، دانشمند علوم شناختی، نظریهپرداز سازمان و از پیشگامان هوش مصنوعی بود و تقریباً در همه این حوزهها یک پرسش مشترک را دنبال میکرد: چگونه میتوان رفتار و سازمانیافتگی را در جهانی پیچیده فهمید؟ اهمیت سایمون برای دانش پیچیدگی بیش از هر چیز به این بازمیگردد که او پیچیدگی را نه فقط در تعداد اجزا، بلکه در معماری روابط میان آنها جستوجو کرد.
سایمون در مقاله مشهور خود «معماری پیچیدگی» در سال ۱۹۶۲ نشان داد که بسیاری از سامانههای پیچیده به صورت مجموعهای از زیرسامانهها و لایههای بههمپیوسته شکل میگیرند. اجزای درون هر زیرسامانه میتوانند تعاملات بسیار زیادی با یکدیگر داشته باشند، در حالی که ارتباط میان زیرسامانهها محدودتر است. به این ترتیب، پیچیدگی لزوماً به معنای درهمریختگی بینهایت روابط نیست؛ یک سامانه پیچیده میتواند از ساختاری سلسلهمراتبی و تقریباً تجزیهپذیر برخوردار باشد و همین معماری به آن امکان میدهد پیچیدگی خود را تحمل، حفظ و توسعه دهد.
اما شاید جالبترین بخش زندگی فکری او تجربهای باشد که در مورد تصمیمگیری انسان داشت. سایمون برخلاف تصور رایج اقتصاد کلاسیک که انسان را موجودی با اطلاعات کامل و توان محاسباتی نامحدود فرض میکرد، به یک واقعیت بسیار ساده اما عمیق توجه کرد: انسان در جهان واقعی فرصت، اطلاعات و توان محاسباتی محدودی دارد. بنابراین نمیتواند همیشه بهترین راهحل ممکن را پیدا کند؛ معمولاً به راهحلی میرسد که «به اندازه کافی خوب» است. از همینجا مفهوم معروف عقلانیت محدود (Bounded Rationality) و بعد مفهوم «بسندگی» یا satisficing شکل گرفت.
این ایده مستقیماً به نگاه پیچیدگی نزدیک میشود: رفتار یک سیستم را نمیتوان فقط با فرض وجود یک تصمیمگیرنده کاملاً عقلانی توضیح داد؛ محدودیتهای اطلاعاتی، محاسباتی و ساختاری خودشان بخشی از معماری سیستماند.
او در سال ۱۹۷۸ جایزهٔ نوبل علوم اقتصادی را دریافت کرد؛ با این عنوان که به خاطر «پژوهشهای پیشگامانه درباره فرایند تصمیمگیری در سازمانهای اقتصادی» از او و نظریاتش تقدیر به عمل آمد.
اما سایمون فقط درباره معماری سیستمها سخن نگفت. او با طرح مفهوم «عقلانیت محدود» نشان داد که خود انسان نیز یک تصمیمگیرنده کامل و همهدان نیست. انسان با اطلاعات ناقص، زمان محدود و توان محاسباتی محدود تصمیم میگیرد و بنابراین، به جای جستوجوی بهترین پاسخ ممکن، اغلب به دنبال راهحلی میرود که برای شرایط موجود «رضایتبخش» باشد. از همینجا، تصمیمگیری انسانی نیز از یک مسئله ساده به مسئلهای پیچیده و وابسته به محیط تبدیل میشود.
اهمیت سایمون برای دانش پیچیدگی در همین پیوند میان «معماری»، «شناخت» و «سازگاری» است. او نشان داد که هم سیستمهای طبیعی و هم سیستمهای انسانی و مصنوعی میتوانند دارای سازمانی پیچیده باشند و برای فهم آنها باید به چگونگی قرار گرفتن اجزا در کنار یکدیگر، محدودیتهای آنها و رابطهشان با محیط توجه کرد.
و شاید از همه زیباتر اینکه دانش پیچیدگی با زندگی سایمون هم تناسب دارد: او خودش در مرز میان رشتهها زندگی میکرد؛ اقتصاد، سازمان، ذهن، کامپیوتر و طراحی. انگار زندگی علمیاش نمونهای انسانی از همان چیزی بود که بعدها درباره سیستمهای پیچیده مینوشت: وحدت از دل کثرت، اما نه با حذف تفاوتها؛ بلکه از طریق سازمانیافتن آنها.
https://t.me/complexitythinking
3 · 231 ·