Link
click to show
click to show
محیط زیست و اعداد
مسعود امیرزاده
یک آقایی (احتمالاً کارشناس!) در تریبون رسمی فرموده است که بانک مرکزی ایران ۵۰۰ میلیون تن ذخیره طلا در اختیار دارد. در همین روزها بزرگواری دیگر (احتمالاً دارای مدرک دکترا و صاحب نظریه و تز!) فرمودهاند که ایران گنجایش سکونت یک میلیارد نفر را دارد و به هر ایرانی، در صورت تکهتکه کردن منابع طبیعی و لقمهلقمه کردن ایران، ۴۰۰ متر زمین میرسد.
گوش مردم شریف و نجیب ایران البته به شنیدنِ سخنانِ بیمقیاس عادت دیرینه دارد. ملتی که هشت سال تمام چهرهی پر از اعتمادبهنفسِ بیدلیلِ «معجزهی هزارهی سوم» را روزانه زیارت کرده و هر روز سخن نجومی وی را نوشجان کرده است، دیگر از فضایی سخن گفتن شگفتزده نمیشود و پرسوجو نمیکند.
بالاخره این بزرگواران که از سر ناچاری مجبورند مهمان رسانههای بیمشتری عمومی شوند و چون سلمانیهای کساد، سر همدیگر بتراشند — که به هر صورت از بیکاری و بیعاری بهتر است — چندان حرجی هم ندارند. تو مرا دعوت کردی که خوشم آید، من هم چیزی میگویم که تو را خوش آید.
ولی آیا اینگونه بیمقیاس سخن گفتن، به همین سادگی بیهزینه است؟
رابطهی طبیعت، منابع طبیعی و پایداری سرزمین با این اعداد و آمار چیست؟ آیا آماربافی توانایی آن را دارد که به خیالبافی بدل شود؟ و آیا خیالبافی سر از دهانهی ترسناک واقعیت در نمیآورد و اهل توهم را نمیبلعد؟
آیا فرضِ رودخانهای پایانناپذیر در زیر ایران که از کوههای هندوکوش جاری شده و تا خلیج فارس آب شیرین و مفت هدر میدهد و فقط «همت» میخواهد که زمین را عمیقتر سوراخ کنیم، چه بر سر اقتصاد متکی به آب کشور میآورد؟ تفکر «آب ژرف» چهقدر عمق فنی و علمی دارد؟ و اگر حکمران و مصرفکننده با همین سودا آب مانده را مصرف کنند و از آنسو به انتظار فوران آب ژرف بنشینند، معادلات بیلان آبی چه سرنوشتی پیدا میکنند؟
مجلسیان خبره و نخبگان ملت وقتی قانون جهش مسکن را تصویب میفرمودند، چه نسبتی بین منابع آب شهرها و گسترش آنها در ذهن داشتند؟
اصلًا فایدهی علم آمار چیست؟
بگذارید کمی عمیقتر بپرسیم: آیا فلسفهی ریاضی و واقعیت اعداد فقط به درد دعوای میان افلاطون و فرگه و راسل و یک دسته فیلسوف ریاضی میخورد، یا اینکه اعدادِ بهظاهر انتزاعی، بخشی از واقعیتِ زندگی ما هستند؟
ما چقدر برایمان مهم است که با اعداد شوخی کنیم و از آنها چک بیمحلِ سیاستبازان و رسانهها و پرگویانِ عوامفریب و خودفریب بکشیم؟ و برعکس، چهقدر از واقعیات پشت عددسازیها و آمارپردازیهای دستگاه بروکراتیک پنهان میشوند، نمدمال میگردند و در نهایت خفه؟
شاید مجموعهی یادداشتهای «محیط زیست و اعداد» نتواند تمامی ابعاد فاجعهی ذبح اعداد و آمار را در قربانگاه دروغ و عوامفریبی روایت کند. شاید هم نتواند همهی واقعیات محبوس پشت آمار و اعداد رسمی — که بهظاهر خشک و بیجاناند، اما در واقع هولناک و هیولاوار — را برای شما بازگو کند. اما عزم آن دارد که بگوید این فقره چه بر سر ما آورد و چه بر سرمان خواهد آورد.
فعلاً سرتان را بیش از این درد نمیآورم و میگذارم بقیهی ماجرا در قسمتی دیگر…
ادامه دارد! این دردنامهی اعداد.
https://t.me/complexitythinking
2 · 105 ·