Link
click to show
click to show
اعداد و محیط زیست (۹)
یک با یک مساوی نیست
مسعود امیرزاده
چند سال پیش، در سفری به قلعه شاهوار، شاهد صحنهای بودم که هیچگاه از ذهنم پاک نخواهد شد.رویشگاه ارس چند صد ساله ای که زیر تیغ راهسازی و برداشت معدن همگی ریشه کن و تبدیل به تنه های بی جان شده بودند. بخشی از اعتراضات دامنه دار دلبستگان طبیعت و مردم محلی که سرچشمه های حیات و آب آنها در سینه شاهوار بود به همین سادگی پاسخ داده میشد: به جای درختان از دست رفته همان تعداد نهال جایگزین می کنیم.
این جملهی کوتاه، عصارهی تمام فاجعهای است که در مدلهای ریاضی و آماری حکمرانی ما رخ میدهد. در دستگاه مدلسازی ما، «یک نهال» با «یک درخت چندصدساله» برابر است. گاه در فرمولها و ماتریسهای ما، «یک» همواره با «یک» مساوی است. اما در واقعیت حیات، تاریخ و اکوسیستم، چنین نیست و هرگز چنین نبوده است.
این توهم معادلسازی، تنها به محیط زیست محدود نمیشود. روستایی چندصدساله را در دل آب سدی غرق میکنند و در عوض، پانصد واحد مسکونی آجری در شهرکی اقماری بنا مینهند و اعلام میدارند که جبران شده است. اما آن فرهنگ، آن زبان، آن تاریخ، آن شبکهی پیچیدهی همسایگی و تمدنی که هزارهها طول کشیده تا شکل بگیرد، دیگر تکرارشدنی نیست. عدد در مدل جبران شده است، اما واقعیت برای همیشه نابود گشته است. یا آنگاه که جنگلهای بلوط زاگرس در حال نابودی است، با افتخار اعلام میشود که «ما به جایش یک میلیارد درخت میکاریم»؛ گویی یک میلیارد نهال یکساله با اکوسیستم جنگلی هزارانسالهای که حاصل تعامل خاک، آب، هوا، جانوران و تاریخ است، برابری میکند.
اینها همه نمونههایی از عددسازی و معادلسازیهای غیر واقعیاند که در مدلسازیهای ما رخ میدهند. ما در مدلهایمان فرض میکنیم هر آنچه عدد دارد، قابل جایگزینی است؛ هر آنچه حذف میشود را میتوان با عددی مساوی یا بزرگتر جبران کرد. اما فراموش میکنیم که زمان شکلگیری یک اکوسیستم با زمان کاشت یک نهال قابل معادلسازی نیست؛ پیچیدگی یک بافت تاریخی با تعداد خانههای نوساز قابل جایگزینی نیست؛ و ارزش ذاتی یک گونهی بومی با تعداد گونههای وارداتی برابر نمیگردد.
قانون نانوشتهی مدلسازی در حکمرانی ما این است: هر آنچه را که نمیتوان در مدل جایگزین کرد، یا نادیده بگیر، یا با عددی دروغین جبرانش کن.
اما واقعیت سرسخت، این معادلسازیهای کاغذی را نمیپذیرد. وقتی درخت چندصدساله قطع میشود، آن چند قرن تاریخ و حیات دیگر بازنمیگردد. وقتی روستا غرق میشود، آن تمدن محلی برای همیشه در آب حل میشود. و ما میمانیم و مدلهای ریاضیمان که در آنها همهچیز با همهچیز برابر است، اما در واقعیت، هیچچیز با هیچچیز برابر نیست.
قانون نانوشتهی مدلسازی، البته فراتر از این معادلسازیهای ساده است. هیچ مدلی، هرچقدر هم پیشرفته و پیچیده، هرگز نمیتواند بر واقعیتی که از آن انتزاع شده است، کاملاً منطبق شود. همواره «باقیماندهای از واقعیت» وجود دارد که از تمام شبکههای ریاضی ما میگریزد.
و اینجا باز به تکرار هشدار معرفتی تاکید می شود. مسئله هرگز این نیست که نباید از ماتریس، آمار و مدلسازی استفاده کرد. مسئله این است که باید بپذیریم مدلسازی ریاضی، «تقلیلی ضروری» است. ما جهان را کوچک و ساده میسازیم تا بتوانیم آن را در ذهن و ابزارهای محاسباتی خود پردازش کنیم.
اما فاجعه از لحظهای آغاز میشود که فراموش میکنیم این تقلیل، صرفاً ابزاری بوده است. آنگاه که حاکمان، نخبگان و مهندسان اجتماعی، «مدل» را با «واقعیت» اشتباه میگیرند؛ آنگاه که فراموش میکنند در زیر هر ماتریس شیک و پیشرفتهای، کوهی از واقعیتهای حذفشده، احساسات سرکوبشده و اکوسیستمهای نادیدهگرفتهشده در حال فریاد زدناند؛ آنگاه است که مدل ریاضی به سلاحی برای کشتار واقعیت تبدیل میشود.
ما باید بیاموزیم که به مدلهای ریاضیمان بنگریم، اما همزمان به «سایههایی» که این مدلها بر زمین میافکنند نیز توجه کنیم. واقعیت، دقیقاً در همان سایههایی پنهان شده است که نور افکن ریاضیات ما، آنها را از دیدگان ما پنهان کرده است.
ادامه دارد...
https://t.me/didehbaanzistboom
26 ·