خلاصه فرمول فوکویاما : پیشرفت سیاسی = دولت قدرتمند + حاکمیت قانون + پاسخگویی
مروری بر " وظایف شهروندی " هر فرد پس از امضای تفاهم نامه میان ایران و آمریکا ( 3 )
سعید شهسوارزاده/ عضو شورای نویسندگان صدای معلم
* بر من شهروند، واجب است که با بهره گيري از آموزه هاي انديشمندان، مشقي ديگر بنويسم ( هرچند مشقي پر غلط و غير حرفه اي ) و تلاش کنم، با نگاهي جامعه شناختي و جهاني به وقايع ( فارغ از آنچه در ايران بين حاکميت و اپوزيسيون گذشته و مي گذرد ) با تحليلي جامع و فرا بخشي در حد بضاعت اندکم ( بدون جانبداري مثبت يا منفي) از حاکميت و يا انواع اپوزيسيون ، به وظيفه شهروندي خود عمل کنم . تا در بوته نقد، بيشتر بياموزم و بيشتر اصلاح شوم. تا شرايطي برايم فراهم گردد که واقعيات روي زمين را صحيح تر و دقيق تر درک کنم تا در مسير درست تاريخ، گام بردارم.
* خلاصه پیشنهادی برای یک برنامهی مطالعاتی (Reading List)
جمع بندي نگاه فلاسفه فوق الذکر به اپوزیسیون پیشنهاد سه مرحله ذيل است:
1- مرحلهی خودشناسی: مطالعهی ماکس وبر (برای فهم اینکه چرا بدون رضایت مردم، کمک خارجی بیفایده است).
2- مرحلهی واقعگرایی: مطالعهی کلاوزویتس و هابز (برای درک اینکه جنگ و بینظمی، بسیار گرانتر از هر تغییر سیاسی است).
3- مرحلهی آیندهنگری: مطالعهی فوکویاما (برای اینکه یاد بگیرند به جای «سقوط» ، باید به فکر «ساختن » باشند).
پیام نهایی این کتابها به اپوزيسيون چنين است:
« اگر میخواهید با کمکِ دیگران، خانهی خود را تغییر دهم، مراقب باشید که با هیاهوی این کمک، سقف خانه را بر سر خودتان و مردم فرو نریزانید؛ زیرا وقتی سقف فرو ریخت، دیگر نه خانهای برای زندگی هست و نه حاکمی برای تغییر دادن » .
* برخلاف کارل مارکس که بر اقتصاد تمرکز داشت، وبر، معتقد بود «ایدهها»، «ارزشها» و «باورهای فرهنگی» همانقدر در شکلگیری تاریخ و قدرت، نقش دارند که اقتصاد.
* بسیاری از اپوزیسیونها بر پایه «احساسات»، «شعار» یا «رهبران کاریزماتیک» شکل میگیرند. اما وبر هشدار میدهد که برای اداره یک کشور پس از تغییر، شما به «بوروکراسی عقلانی» نیاز دارید، نه به «شور و هیجان انقلابی». بدون ساختار بوروکراتیک، تغییر سیاسی منجر به آشوب میشود.
وبر میگوید قدرت بدون مشروعیت و بدون نهادهای عقلانی، فقط یک خشونتِ گذراست که در نهایت به ویرانی ختم میشود.
* هابز میگوید تنها راه خروج از این جهنم، بستن یک «قرارداد اجتماعی» (Social Contract) است. مردم با یک توافق جمعی، بخشی از آزادیهای خود را (و حتی حق استفاده از زور را) به یک قدرت برتر (که او آن را لویاتان یا هیولای عظیمالجثه نامیده) واگذار میکنند.
در مقابل، این قدرت (دولت) متعهد میشود که امنیت را برای همه تأمین کند.
قاعده طلایی هابز: قدرت حاکم باید آن قدر بزرگ و قدرتمند باشد که همه از ترسِ مجازاتِ او، از خشونت دست بردارند.
* 3. سنتز نهایی (The Synthesis):
فوکویاما میگوید:
* اگر فقط هابز را بگیریم ←← به یک استبداد مطلق میرسیم (لویاتانِ خشن که امنیت میدهد اما آزادی ندارد).
* اگر فقط وبر را بگیریم ←← به یک ماشین بوروکراتیک سرد و بیروح میرسیم (زندان از فولاد).
* سنتز فوکویاما: ما به دولتی نیاز داریم که قدرتمند باشد (هابز)، اما عقلانی و قانونی عمل کند (وبر) و در عین حال در برابر مردم پاسخگو باشد (توسعه سیاسی مدرن).
* اگر بخواهیم از این سه منظر به وضعیت هر کشور نگاه کنیم:
- هابز میگوید: «مراقب باشید! اگر نظم را از دست بدهید، وارد جهنم جنگ همه علیه همه میشوید.»
- وبر میگوید: «مراقب باشید! اگر تغییر را فقط بر پایه هیجان و کاریزما پیش ببرید، بدون ساختار بوروکراتیک، چیزی نخواهید ساخت.»
- فوکویاما میگوید: «مراقب باشید! پیروزی واقعی زمانی است که شما نه تنها حاکمیت قبلی را تغییر دهید، بلکه بتوانید دولتی قدرتمند، قانونی و پاسخ گو بسازید که مردم به آن اعتماد کنند.»
در واقع، برای اپوزیسیونی که میخواهد وارد کار شود، هدف نباید فقط « شکست دادن حاکمیت » (منطق هابزی برای فروپاشی) باشد، بلکه باید « ساختن نهادهای پاسخ گو » (منطق فوکویامی) باشد.
در اندیشهی فرانسیس فوکویاما، احزاب و نهادهای مدنی (مانند اتحادیهها، انجمنها و گروههای صنفی) صرفاً مجموعهای از گروههای خودجوش نیستند، بلکه آنها «ستونهای اصلی ثبات و مشروعیت» در یک دولت مدرن محسوب میشوند.
* به زبان ساده: احزاب و اتحادیهها، «اسکلت» و «عصب» سیستم جدید هستند. بدون آنها، اپوزیسیون میتواند «حاکمیت قدیمی» را شکست دهد، اما هرگز نمیتواند «کشور» را اداره کند.
متن کامل را در « صدای معلم » مطالعه فرمایید :