Фотография
click to show
click to show
ای من
تو بارانی که میباری بر تر و خشکی که میسوزند با هم در صحرای بی عدالتی
ای من
تو دریایی که میشورانی ماهی ها را که ز رود های دور می آیند از غبار غم
ای من تو آفتابی که میتابی بر دل مردگان صحرای قربت
تو آبی آسمانی پر ز امید در نگاه عاشقی منتظر
تو رقص سمائی در میانهی زندان
برقص و بخند که میرود این خزان و میرسد نو بهاری دیگر در دل مردمان
یک شب بارانی در دنیزلی
۱۱/۰۶/۲۰۲۲
ساعت چهار و نیم سحری مقدس
شعر خلاصه ای از زندگی و بازداشت سه روزه من در کمپ پناهندگان دنیزلی به دلیل دستفروشی
پوریا یوسفی
امروز عکس ابولفضل پایدار را دیدم (واقعا دیدم(مشاهده(شهادت))) و این شعر که چند سال پیش در حالت اتصال به حلقههای رحمانیت زیستم را باز زیستم ... نامشان جاوید و راهشان را پایدار
پرودگارا اقدام ما را در راهشان ثابت کن (یثبت اقدامنا یا الهی)
2.6K ·