بگذار سر به سینهی من در سکوت، دوست
گاهی همین قشنگترین شکل گفت و گوست
بگذار دستهای تو با گیسوان من
سربسته باز شرح دهند آن چه مو به موست
دلواپس قضاوت مردم نباش، عشق
چیزی که دیر میبرد از آدم آبروست
از تو جفا و قهر اگر، از من وفا و مهر
از دوستان هرآنچه به هم میرسد نکوست
من را مجال دلخوشی بیشتر نداد
ابری که آفتاب دمی در کنار اوست
آغوش وا کن ابر مرا در بغل بگیر!
بارانیام شبیه بهاری که پیش روست
مژگان عباسلو