برندارد میوه تا خام است دست از شاخسار
زاهد ناپخته را از خود بریدن مشکل است
#صائب
.
بگذار سر به سینهی من در سکوت، دوست
گاهی همین قشنگترین شکل گفت و گوست
بگذار دستهای تو با گیسوان من
سربسته باز شرح دهند آن چه مو به موست
دلواپس قضاوت مردم نباش، عشق
چیزی که دیر میبرد از آدم آبروست
از تو جفا و قهر اگر، از من وفا و مهر
از دوستان هرآنچه به هم میرسد نکوست
من را مجال دلخوشی بیشتر نداد
ابری که آفتاب دمی در کنار اوست
آغوش وا کن ابر مرا در بغل بگیر!
بارانیام شبیه بهاری که پیش روست
مژگان عباسلو
🌻
وقتی که حرف رفتنت حسرت به جانم میدهد
چشمم خبر از وسعت درد نهانم میدهد
گفتی که مجبوری و من اجبار را فهمیدهام
تاوان اجبار تو را صبر و توانم میدهد؟
روزی برای دخترت تعریف کن حال مرا
آخر کسی از نسل تو مرهم نشانم می دهد
گفتی چه آمد بر سرت گفتم که تو گفتم که تو …
نام تو هر جا میرسد لکنت زبانم میدهد
صد سال باید بگذرد تا من فراموشت کنم
اصلا بگو داغ تو تا آنجا امانم میدهد؟
هنگام دفنم آمدی بین جماعت دیدمت
در حین تلقین بغض تو دارد تکانم میدهد
#هادی_معراجی