Аудио 4_5875294950580556714.mp3 · 11.1 MB · click to show
Аудио 4_6028515860165957574 (1).mp3 · 3.4 MB · click to show
🤎🍂🤎
پنجشنبه که می شود ، شعر می گویم
از تو خط به خط مینویسم که کمی آرام تر باشم
ولی ، می رسم به واژه های تو ، فقط اشک می ریزم.
و برای کسی که نیست ، تمام روز را بلند بلند فکر میکنم.
_م
🍂🍂🍂🤎🍂🍂🍂🤎🍂🤎🤎🥀
هستند کسانی که از آنچه دارند با شادی میدهند ، و پاداشِ آنها همان شادیست ... و هستند کسانی که با درد میدهند ، و آن درد تعمیدِ آنهاست ... و هستند کسانی که میدهند و از دَهش دردی نمیکشند ، حتی شادی هم نمیخواهند و نظری به ثواب هم ندارند ؛ اینها چنان میبخشند که در درههای دوردست ، بتهای عطر خود را در فضا میپراکند ... با دستِ این کسان است که خداوند سخن میگوید ، و از پسِ چشمِ این کسان است که او به زمین لبخند میزند ...
#جبران_خلیل_جبران
@berkeyearam
مروت نباشد بر افتاده زور
برد مرغدون دانه از پیش مور
رعیت درخت است اگر پروری
به کام دل دوستان برخوری
به بیرحمی از بیخ و بارش مکن
که نادان کند حیف بر خویشتن
کسان برخورند از جوانی و بخت
که با زیردستان نگیرند سخت
اگر زیردستی درآید ز پای
حذر کن ز نالیدنش بر خدای
چو شاید گرفتن بنرمی دیار
به پیکار خون از مشامی میار
به مردی که ملک سراسر زمین
نیرزد که خونی چکد بر زمین
شنیدم که جمشید فرخ سرشت
به سرچشمهای بر به سنگی نبشت
بر این چشمه چون ما بسی دم زدند
برفتند چون چشم بر هم زدند
گرفتیم عالم به مردی و زور
ولیکن نبردیم با خود به گور
چو بر دشمنی باشدت دسترس
مرنجانش کو را همین غصه بس
عدو زنده سرگشته پیرامنت
به از خون او کشته در گردنت
#سعدی
🌹🌹🌹
✳️ شعرِ ناب چگونه است؟
❇️ به این بیت حافظ بنگرید:
چو آفتابِ می از مشرقِ پیاله برآید
ز باغِ عارضِ ساقی هزار لاله برآید
◀️ ما با هنرسازههایی از نوع تشبیه «آفتابِ می» و «مشرقِ پیاله» و «باغِ عارض» از قبل آشنایی داریم، یعنی در ادبیات فارسی و عربیِ قبل از روزگارِ حافظ اینگونه تشبیهات به تکرار دیده میشود. آنچه باعثِ انگیزش این تشبیهات، در این شعر، شده است آن عملِ ذهنیِ شاعر است که با این «نظامِ نو» فُرمی به وجود آورده است که در آن فُرم، آن «هنرسازهها» از نو فعّال شدهاند.
◀️ هرچه هست و نیست مسألهٔ انگیزشِ «هنر سازه»ها است. وزن و قافیه و ردیف و تشبیه و استعاره و جناس و تمام ابزارهای موجود در آثار ادبی، بر اثرِ «تکرار» ناتوان و غیر فعّال میشوند، کارِ نویسنده و شاعر این است که هنر سازهها را فعّال کند.
◀️ در درون همین نظریهٔ «ادبیّت» و فعّال کردن هنر سازهها است که تکاملِ آثارِ ادبی، در بستر بیکرانهٔ تاریخ ادبیات ملل مختلف، شکل میگیرد و تمام «موتیف»های ناتوان و همهٔ هنرسازههای بیرمق و از کارافتاده، فعّال میشوند و با چهرهای دیگر خود را آشکار میکنند.
◀️ ز باب تمثیل میتوان گفت هر «واژه» سکهای است که دو روی دارد. ما همیشه در گفتگوی روزمرّه فقط با آن روی سکّه سروکار داریم که معنایی و یا پیامی را به ما منتقل میکند امّا روی دیگر سکّه که وجه جمالشناسیک اوست، غالباً، از ما نهفته است. تنها شاعر است که میتواند با خلاقیتِ خویش کاری کند که آن روی دیگر سکّه را نیز ببینیم و مسحور آن روی دیگر سکّه شویم و غالبا این عمل، در شعر، چنان اتفاق میافتد که ما از فرطِ اعجاب نسبت به وجهِ جمالشناسیکِ کلمه، « پیام» آن را یا روی دیگر آن را که وظیفهٔ پیامرسانی دارد فراموش میکنیم. حتی، گاهی، در اوج شاهکارهای شعری، به تعبیرِ الیوت، قبل از اینکه شعر «فهمیده» شود، با ما «رابطه برقرار» میکند.
◀️ شعرِ ناب چنین است. قبل از آنکه به معنیِ آن برسیم مسحورِ زیبایی و وجهِ جمالشناسیک آن میشویم.
گاهی هست که ما ساعتها مسحورِ یک بیت سعدی یا حافظ یا مولوی و فردوسی میشویم و آن را با خود زمزمه میکنیم و هرگز به معنی آن کاری نداریم. همان حالت رستاخیز کلمهها است که ما را مجذوب خود میکند و چنان است که آن روی دیگر سکّه را هرگز به یاد نمیآوریم، روی پیامرسانی و جانب معنایی جمله را.
❇
Аудио بمن بگو ایرج الهه.mp3 · 5.2 MB · click to show
«نیمروز و نغمهها»
بشنویم یک ترانهی دو آواییِ زیبا به نام «به من بگو»، با نوای جاودانهی دو خوانندهی محبوب،
#ایرج و#الهه
(همخوانی بسیار زیبا )
خواننده : #ایرج ، بانو #الهه
شعر : #بیژن_ترقی
آهنگساز: #جوادبدیع_زاده
اگر که روزی ای صیادم
ز کوی تو جدا افتادم
که میکند رها از بندم
که میکند ز غم آزادم
شکایت دلم به که گویم
کنون که میبری از یادم
چو نشنوی دگر فریادم
حکایت دلم به که گویم
اگر که عاشق شیدایی
به عاشقی تو بی پروایی
مخور غم جدایی هرگز
به هر کجا روی با مایی
شکایت دل سودایی
به من بگو به من بگو
چو تیرگی به شب آمیزد
ستاره ها به چشمت ریزد
حکایت شب تنهایی
به من بگو به من بگو
اگر به عشق کس مبتلا شوی
به عهد خود اگر
بیوفا شوی رها شوی
شکایت دلم به که گویم
حکایت دلم به که گویم
تو با فسونگری تا زدی رهم
دلی نمانده تا من
به عشق دیگری دهم
عکس مه فتاده به روی من
نشناسی مرا ، نشناسی مرا
من چو بنائی از آه تو
بشناسم تورا بشناسم تو را
گر بگذری تو از کوی من
بشناسم تورا بشناسم تو را
از ناله های جانکاه تو
بشناسم تورا بشناسم تو را
@Chakawak03
زیرخاکی ...👇👇
کسی میداند من چقدر تلاش کردهام روحم زیبا بماند وقتی جهان پر از رنج بود؟
زیرا در میان ویرانی و رنج وظیفه انسان این است که قلبش را به زشتی نسپارد.
📗 برادرانکارامازوف / داستایفسکی
#Text
@Nirvana01_01 🥀
به زبان ساده: نور خورشید سفید است، اما وقتی به جو میرسد با مولکولهای هوا برخورد میکند و نور با طول موج کوتاهتر (بیشتر آبی) را بیشتر پخش میکند. ما از همه طرف آبیِ پخششده را میبینیم، بنابراین آسمان آبی است. بنفش هم پخش میشود اما چشم ما و جو به اندازه کافی آن را نمیبینند، و در نتیجه آسمان غالباً آبی است. وقتی خورشید پايين میآید، مسیر نور طولانیتر میشود و رنگهای قرمز/نارنجی غالب میشود.
👤 1/5 👥 1/100