منظور نويسنده محترم از "بي توجهي به حقوق" روشن نيست.ولي اگر منظور ايشان از"بي توجهي"عدم اصالت دادن به حقوق است كه اين اول ادعاي استاد ملكيان است.مفهوم "اصالت دادن"به اين معني نيست كه فرضا اين حيطه ها هم پوشاني ندارند يا رابطه ي دو سويه ندارند،بلكه طبق فهم بنده از اصالت داشتن اين است كه ساير نهادها مانند نهاد سياست،اقتصاد خانواده و …. از دل فرهنگ بيرون مي آيند يا به تعبير مسامحي فرهنگ تقدم زماني نسبت به ساير نهادها دارد.و باز هم به بيان مسامحي نسبت فرهنگ(طبق تعريف استاد) به ساير نهادها در به وجود آمدن پديد ه هاي اجتماعي مثلا ٤به يك است.يعني هر پديده ي اجتماعي٨٠درصد از فرهنگ متاثر است و٢٠درصد از ساير نهادها.(البته اين اعداد را براي تقريب به ذهن عرض كردم).
باز هم بنده متوجه ايراد چهارم نويسنده محترم نشدم به اين معني كه بر فرض صحت ادعاي نويسنده محترم چه اشكال نظري يا عملي در پروژه ي"عقلانيت و معنويت"استاد به وجود مي آورد؟