🏛️ جشنواره ۵۰٪ تخفیف تابستانی (فقط ۵ روز)
«فهم اصیل، کنشی برای مواجهه با واقعیت دازاین و ناخودآگاه است.»
🎁 پکیجها:
• روانکاوی حرفهای: ۱،۱۵۰،۰۰۰ تومان (۲،۳۰۰،۰۰۰)
• خودشناسی عمیق: ۸۶۱،۰۰۰ تومان (۱،۷۲۲،۰۰۰)
🔥 دورههای تخصصی:
• رواندرمانی اگزیستانسیال: ۱،۰۸۶،۰۰۰ تومان (۲،۱۷۲،۰۰۰)
• روانکاوی لکان: ۶۴۹،۰۰۰ تومان (۱،۲۹۸،۰۰۰)
• تاریخ روانکاوی: ۵۴۴،۰۰۰ تومان (۱،۰۸۸،۰۰۰)
• یونگ و اگزیستانسیالیسم: ۴۳۴،۰۰۰ تومان (۸۶۸،۰۰۰)
📚 دورههای فلسفی:
• خودشناسی فلسفی: ۳۷۵،۰۰۰ تومان (۷۵۰،۰۰۰)
• اگزیستانسیالیسم و هایدگر: ۲۱۶،۰۰۰ تومان (۴۳۲،۰۰۰)
• نقد عقل محض کانت: ۱۱۱،۰۰۰ تومان (۲۲۲،۰۰۰)
📩 ثبتنام:
@Saeed_jelokhani2
373 · 31 August 2026
«مرگ، مرزی است که زندگی را به «پروژه» بدل میکند، نه یک «اتفاقِ صرف».»
بسیاری از ما، در میانهٔ اضطرابهای وجودی، به جای مواجهه با اصالتِ خویش، به «سراسرگی» پناه میبریم. مدرسه زندگی و رواندرمانی اگزیستانسیال، نه برای تسکینِ مقطعی، که برایِ تجهیزِ مراجع و درمانگر به «هنرِ گفتگو با نیستی» طراحی شده است.
در این دوره، از انکارِ مرگ عبور میکنیم و به کیمیاگریِ معنا میرسیم. از فرانکل و یالوم میآموزیم که چگونه اضطراب، میتواند دروازهای به سوی خلاقیت و زیستنِ اصیل باشد.
---
### 📚 سرفصلهای دوره (۸ جلسه تخصصی):
🔹 جلسه ۱: مرگآگاهی و مواجهه با مرگ به سبک اتو رانک و اروین یالوم؛ بازخوانی کاراکتر اسکروچ: چرا هدیه زندگی را نمیپذیریم؟
🔹 جلسه ۲: مرگ و معنادرمانی ویکتور فرانکل؛ چرا خودکشی نمیکنیم؟
🔹 جلسه ۳: مبارزه با پوچی؛ مشاوره فلسفی چگونه با بیمعنایی نبرد میکند؟
🔹 جلسه ۴: مهارتهای بالینی؛ چگونه با دغدغههای وجودی (مانند مرگ) با مراجع گفتگو کنیم؟
🔹 جلسه ۵: دیالوگ اگزیستانسیال و کشف معنا؛ مواجهه با اضطرابهای وجودی (آزادی، تنهایی و بیمعنایی).
🔹 جلسه ۶: تبدیل اضطراب به خلاقیت؛ صورتبندی مواجهه با اضطراب نیستی/مرگ و اضطراب گناه وجودی.
🔹 جلسه ۷:کارگاه مشاوره فلسفی (۱): تکنیکهای عملی در مواجهه با چالشهای زیسته مراجعین.
🔹 جلسه ۸:کارگاه مشاوره فلسفی (۲): تحلیل موارد بالینی و مهارتهای تسهیلگری در گفتگوی وجودی.
---
🎯 این دوره برای چه کسانی است؟
روانشناسان، مشاوران و تمام کسانی که از سطحینگریِ درمانی گریزانند و به دنبالِ عمقِ وجودی هستند.
📢 جهتِ آگاهی از جزئیات و ثبتنام، به آیدیهای زیر در تلگرام پیام دهید:
👇👇👇
🆔 @Saeed_jelokhani2
🆔 @phenomenology_existentialism
*(⚠️ ظرفیت پذیرش محدود به کسانی است که دغدغهی عمق دارند.)*
473 · 1 September 2026
id 1103665802text not yet in the index
آری درست است درود بر شما ،،ما هم همون چون شما بلکه بسی بیشتر هجرت را تجربه کردیم چندین سال است که برگشتیم به خانه و بدترین سوال همگانی این است چرا برگشتی آیا برگشتن به خانه خود دلیل میخواهد ؟؟!!!! گویا خیلی ها خیال میکنند دنیا برای چریدن است هرکجا علف سبز نری بود باید آنجا چرید🤔😉😊 نمیفهمند که ما از گلشن چشم پوشیده ایم ،،، اما از خار و خس آشیان نمیتوان گذشت 🌹❤️
.
خودشناسی فلسفی
✍️ سعید جلوخانی
از سقراط تا ویتگنشتاین شعار خودشناسی است .
سقراط جانش را فدای خودشناسی کرد اینکه بفهمی ایراد داری خوشایند نیست ، اینکه بفهمی جاهل هستی خوشایند نیست.
پرسشی مطرح است که می توان جاهل و متعصب نبود ؟
خب هر کاری کنیم به قول هابرماس ما متعصب هستیم اما می توانیم تعصب را به حداقل برسانیم .
خب قبول اینکه ما متعصب هستیم دشوار است.هرکسی قبول نمی کند که متعصب است.
بنابراین خودشناسی فلسفی شجاعت می خواهد .
فلسفه بیماری های فرهنگی ، تمدنی را درمان می کند .
کار فلسفه درمان زبانی است به قول ویتگنشتاین.
به قول ویتگنشتاین انقلابی کسی است که خودش را منقلب کند .
یا به قول ادموند هوسرل ؛
«شعار دلفی (خودت را بشناس) اکنون معنایی نوین به خود گرفته است. علم تحصلی علمی است گم شده در جهان, نخست باید جهان را از طریق اپوخه گم کرد تا سپس آنرا در خود آگاهی یافتنی کلی از نو به دست آورد. آگوستین قدیس میگوید: از خود برون مشو, به درون خودت بازگرد. در درون انسان است که حقیقت مسکن دارد.
ادموند هوسرل / کتاب تاملات دکارتی /بند 232 /ترجمه دکتر رشیدیان»
بنابراین یکی از ارکان مهم فلسفه ایگولوژی یا خودشناسی است .
حالا روانشناسی ادعا خودشناسی دارد مدیون فلسفه است بنابراین این روانشناسی وارد حیطه خودشناسی شده 😉😉😉
ما که داریم کار فلسفی خودمان را می کنیم .
🆔 @phenomenology_existentialism
379 · خدا مرده است؛ اما چه کسی جای او نشسته؟
«خدا مرده است.»
✍️ سعید جلوخانی
جملهای که با نیچه به یکی از مشهورترین گزارههای تاریخ فلسفه تبدیل شد.
اما اگر خدا مرده باشد، چه چیزی جای او را میگیرد؟
انسان؟
نیچه به این سادگی رضایت نمیدهد. اگر انسان فقط جای خدا بنشیند، ساختار قدیمی هنوز پابرجاست؛ فقط نامِ ارباب عوض شده است.
فروید از مسیر دیگری به مسئله نزدیک میشود.
در روانکاوی، «پدر» صرفاً یک شخص نیست؛ پدر با قانون، ممنوعیت، اقتدار، میل و فقدان گره خورده است.
و درست همینجا یک پرسش جذاب شکل میگیرد:
آیا میان «مرگ خدا» نزد نیچه و «مرگ پدر» در روانکاوی فرویدی نسبتی وجود دارد؟
نه به این معنا که این دو یکی هستند؛ بلکه از این جهت که هر دو ما را با مسئلهی فقدان یک مرجعِ تضمینکننده مواجه میکنند.
نیچه میپرسد:
پس از مرگ خدا، چه کسی ارزشها را خواهد آفرید؟
فروید میپرسد:
پس از کشف ناخودآگاه، چه کسی واقعاً صاحب میل و گفتار خویش است؟
و لکان یک قدم جلوتر میرود:
سوژه در زنجیرهی دالها کجاست؟
شاید «مرگ خدا» پایان یک مسئله نباشد؛ بلکه آغاز مسئلهای بزرگتر باشد:
وقتی دیگر هیچ مرجع متعالیای قرار نیست معنای زندگی ما را تضمین کند، با آزادی خود چه میکنیم؟
و شاید کشف ناخودآگاه نیز همین ضربه را از درون وارد کند:
ما حتی در خانهی خودمان نیز کاملاً صاحبخانه نیستیم.
✍🏻 سعید جلوخانی
اگر این پیوند میان نیچه، فروید و لکان برایتان جالب است، این پست را ذخیره کنید و برای کسی بفرستید که به فلسفه و روانکاوی علاقه دارد.
شما چه فکر میکنید؟
آیا «مرگ خدا» نزد نیچه را میتوان با «مرگ پدر» در روانکاوی مقایسه کرد، یا این دو اساساً دو مسئلهی متفاوتاند؟
👇🏻 نظرتان را در کامنتها بنویسید.
#نیچه #فروید #لکان #روانکاوی #فلسفه
https://t.me/wilfred_bion
564 · 🌗🌏 فلسفه اگزیستانسیالیسم و روان درمانی اگزیستانسیال ♟📚⚛
Aporiaسلام و درود
پی دی اف از کتاب نقد عقل عملی دارید؟فارسی پی دی اف نمی خوانم.
انگلیسی و سایر زبان هاش در لیبگن هست
Aporiaسلام و درود
پی دی اف از کتاب نقد عقل عملی دارید؟
توی نرم افزار فیدیبو هست مقداریش رو میشه اونجا رایگان خوند
🌗🌏 فلسفه اگزیستانسیالیسم و روان درمانی اگزیستانسیال ♟📚⚛
Файл
The_Cambridge_Edition_of_the_Works_of_Immanuel_Kant_in_Trans · 9.7 MB · click to show
The_Cambridge_Edition_of_the_Works_of_Immanuel_Kant_in_Trans · 9.7 MB · click to show
(The Cambridge Edition of the Works of Immanuel Kant in Translation) Immanuel Kant, Paul Guyer (Editor, Translator), Allen W. Wood (Editor, Translator) - Critique of Pure Reason-Cambridge University P (1).pdf
id 1103665802خدا مرده است؛ اما چه کسی جای او نشسته؟
«خدا مرده است.»
✍️ سعید جلوخانی
جملهای که با نیچه به یکی از مشهورترین گزارههای تاریخ فلسفه تبدیل شد.
اما اگر خدا مرده باشد، چه چیزی جای او را میگیرد؟
انسان؟
نیچه به این سادگی رضایت نمیدهد. اگر انسان فقط جای خدا بنشیند، ساختار قدیمی هنوز پابرجاست؛ فقط نامِ
«بنظرم اول باید ببینیم آیا مرگ خدا در نیچه واقعاً به معنای فقدان یک مرجع برتره، اونم وقتی که خودِ انسان میتونه همان ساختار مرجعیت را بازتولید کنه؟ و آیا فروید دقیقاً نشان نمیدهد که حذف اقتدار بیرونی الزاماً به آزادی منجر نمیشود؟»
🌗🌏 فلسفه اگزیستانسیالیسم و روان درمانی اگزیستانسیال ♟📚⚛
id 104524065«بنظرم اول باید ببینیم آیا مرگ خدا در نیچه واقعاً به معنای فقدان یک مرجع برتره، اونم وقتی که خودِ انسان میتونه همان ساختار مرجعیت را بازتولید کنه؟ و آیا فروید دقیقاً نشان نمیدهد که حذف اقتدار بیرونی الزاماً به آزادی منجر نمیشود؟»مرگ خدا در بستر فلسفه هگل شکل گرفت.
خدا در تاریخ شکل گرفت و هر شروعی پایانی دارد .
مرگ خدا را حالت های مختلف میشه طرح کرد.
فلسفه نیچه تفاسیر زیادی دارد .
من این متن را فلسفی نوشتم و شارحانه نبود
id 1103665802خدا مرده است؛ اما چه کسی جای او نشسته؟
«خدا مرده است.»
✍️ سعید جلوخانی
جملهای که با نیچه به یکی از مشهورترین گزارههای تاریخ فلسفه تبدیل شد.
اما اگر خدا مرده باشد، چه چیزی جای او را میگیرد؟
انسان؟
نیچه به این سادگی رضایت نمیدهد. اگر انسان فقط جای خدا بنشیند، ساختار قدیمی هنوز پابرجاست؛ فقط نامِ
بله استاد متوجه شدم، منم متن رو بیشتر بهانه ایی برای باز کردن اون نسبت بین نیچه و فروید گرفته بودم وگرنه قصدم نقد نبود و اتفاقا همین جمله تون درباره شکل گیری خدا و اینکه هر شروعی پایانی داره منو بیشتر کنجکاو کرد نسبتش رو با فروید و لکان دنبال کنم🙏
🌗🌏 فلسفه اگزیستانسیالیسم و روان درمانی اگزیستانسیال ♟📚⚛
id 104524065بله استاد متوجه شدم، منم متن رو بیشتر بهانه ایی برای باز کردن اون نسبت بین نیچه و فروید گرفته بودم وگرنه قصدم نقد نبود و اتفاقا همین جمله تون درباره شکل گیری خدا و اینکه هر شروعی پایانی داره منو بیشتر کنجکاو کرد نسبتش رو با فروید و لکان دنبال کنم🙏تو کانال دیگر من ببینید شارحانه ننوشتم
2 September 2026
id 1103665802خدا مرده است؛ اما چه کسی جای او نشسته؟
«خدا مرده است.»
✍️ سعید جلوخانی
جملهای که با نیچه به یکی از مشهورترین گزارههای تاریخ فلسفه تبدیل شد.
اما اگر خدا مرده باشد، چه چیزی جای او را میگیرد؟
انسان؟
نیچه به این سادگی رضایت نمیدهد. اگر انسان فقط جای خدا بنشیند، ساختار قدیمی هنوز پابرجاست؛ فقط نامِ
مرگ خدا در فلسفهی نیچه و مرگ پدر در روانکاوی فروید-لکان، دو روی یک سکهاند؛ سکهای که بر آن، «فروپاشی مرجع متعالی» به مثابهی شرط بنیادین سوژهی مدرن نقش بسته است. نیچه با اعلام مرگ خدای یهودی-مسیحی، پایان افق متافیزیکی ارزشها را رقم میزند و سه سرنوشت را پیشروی انسان مینهد: نیهیلیسم منفعل (واپسین انسان)، نیهیلیسم فعال (ابرانسان آفرینشگر) و سایهی خداوند در گرامر زبان. فروید، با اسطورهی قتل پدر اولیه در توتم و تابو، بنیان تمدن را بر «حسرت پسافتاده» و درونیسازی قانون (فراخود) استوار میسازد و نشان میدهد که پدر هرگز به اندازهی تصور ما کامل نبوده است. لکان، این دو سنت را در مفهوم «نام پدر» (دال ارباب) و «بزرگدیگری غایب» واسازی میکند و با نقد نیچه، جملهی محوری را مطرح میسازد: «خدا مرده نیست؛ خدا ناآگاه است.» از این منظر، آنچه میمیرد، نه یک موجود، که توهم «مرجع کامل تضمینکنندهی لذت و معنا»ست. پس از این دو مرگ، تخت خالی نه با انسان، که با «شی کوچک میل» (Object a) و «سینتوم» (گرهی تثبیتکنندهی سه نظم خیالی، نمادین و واقعی) پر میشود. در سنت معاصر، ژیژک سرمایه را «خدای واقعی مدرن» مینامد که وعدهی لذت بیپایان مصرفی را جانشین رستگاری میکند، و گابریل با واقعگرایی نوین، مرگ خدا را نه پایان مرجعیت، که انتقال آن به «حوزههای معنای سیال» میداند. کریستوا نیز از منظر فقدان مادرانه، اخلاقی تفرّد را به جای قانون پدرانه مینشاند. تفاوت بنیادین این دو رویکرد در پاسخ به فقدان است: نیچه «ارادهی معطوف به قدرت» و «عشق به سرنوشت» (Amor Fati) را پیش میکشد، در حالی که روانکاوی «پذیرش شکاف ذاتی» و «سوبلیماسیون هنری» را راهکار اصلی میداند. در نهایت، آنچه از این همسنجی برمیآید، نه پایان یک بحث، که آغاز مسئلهای بزرگتر است: سوژهی امروز، در عصر فروپاشی تمام مراجع نمادین، چگونه میتواند بدون غرقشدن در روانپریشی یا نیهیلیسم، با «فقدان» به مثابهی شرط امکان میل و آفرینش، همزیستی کند؟ و آیا این همزیستی، خود نوعی «ایمان سکولار» به دیگری و مسئولیت اخلاقی در برابر فقدان نیست؟ پاسخی که هر دو سنت در آن همداستانند: تنها راه، نه جانشینی ارباب، که «شجاعت تحمل خلأ» و «آفرینشِ پیوستهی معنا در دل پوچی» است.
برای توسعه پیج به یک همکار نیاز دارم.
اگر در ادیت ویدئو، تولید محتوای تصویری و ابزارهای هوش مصنوعی مهارت دارید و به کار حرفهای در حوزه روانشناسی و روانکاوی علاقهمندید، خوشحال میشوم نمونهکارتان را ببینم.
اگر فکر میکنید مناسب این همکاری هستید، لطفاً به دایرکت پیام بدهید و چند نمونه از کارهایتان را ارسال کنید.
🜂 دانش، پارانویا و گسست؛ چرا دانستن زخمی است؟
(صورتبندی در پرتو دستگاه «شکافنگاری»)
✍️ سعید جلوخانی
مواجهه با متون لاکانی، اغلب نه یک «فهم» آرام، بلکه تجربهای از نابهندامی و لغزش است؛ متنی که تکهتکه میشود و از سیستمسازی میگریزد. جان میلز بهدرستی این نوشتار را «روانپریشانه» میخواند؛ اما در دستگاه فکری ما، این وضعیت نه یک عارضه، بلکه تجلیِ ساختاری «شکافنگاری» (Cleavage Analytics) است: زبانی که از ساختارسازی صلب تن میزند، زیرا میل، ناخودآگاه و امر واقع اساساً تن به چارچوبهای سیستمساز نمیدهند.
۱. پارانویایِ «توهم جانشینی»
چرا دانش از آغاز آلوده به پارانویاست؟
زیرا در هستیشناسیِ «توهم جانشینی» (Substitutive Illusion)، سوژه در هراس از بیتکیهگاهی، دانش را نه به قصد کشف حقیقت، بلکه به عنوان سپری دفاعی در برابر «نابهجایی ساختاری» (Structural Dislocation) علم میکند. وقتی من از طریق «دیگری» و از سرچشمهای بیرون از خود میدانم، دانستن بلافاصله شکل تهدید به خود میگیرد: «دیگری از من چه میخواهد؟»
هر دانشی که درصدد انسداد شکاف» آرام، بلکه تجربهای از نابهندامی و لغزش است؛ متنی که تکهتکه میشود و از سیستمسازی میگریزد. جان میلز بهدرستی این نوشتار را «روانپریشانه» میخواند؛ اما در دستگاه فکری ما، این وضعیت نه یک عارضه، بلکه تجلیِ ساختاری «شکافنگاری» (Cleavage Analytics) است: زبانی که از ساختارسازی صلب تن میزند، زیرا میل، ناخودآگاه و امر واقع اساساً تن به چارچوبهای سیستمساز نمیدهند.
۱. پارانویایِ «توهم جانشینی»
چرا دانش از آغاز آلوده به پارانویاست؟
زیرا در هستیشناسیِ «توهم جانشینی» (Substitutive Illusion)، سوژه در هراس از بیتکیهگاهی، دانش را نه به قصد کشف حقیقت، بلکه به عنوان سپری دفاعی در برابر «نابهجایی ساختاری» (Structural Dislocation) علم میکند. وقتی من از طریق «دیگری» و از سرچشمهای بیرون از خود میدانم، دانستن بلافاصله شکل تهدید به خود میگیرد: «دیگری از من چه میخواهد؟»
هر دانشی که درصدد انسداد شکافها و تثبیت قطعیت برآید، پارانوئید است.
۲. ساحتهای نابهندامی
• ساحت خیالی (بیگانگی پیشازبانی): من خود را در آینه یا نگاه دیگری بازمیشناسم؛ اما این ادراک، یک «بدشناسیِ بنیادین» است. من خود را جایی میبینم که در آن حاضر نیستم؛ این نخستین شکا
495 · 🌗🌏 فلسفه اگزیستانسیالیسم و روان درمانی اگزیستانسیال ♟📚⚛
Rezvaniبرای توسعه پیج به یک همکار نیاز دارم.
اگر در ادیت ویدئو، تولید محتوای تصویری و ابزارهای هوش مصنوعی مهارت دارید و به کار حرفهای در حوزه روانشناسی و روانکاوی علاقهمندید، خوشحال میشوم نمونهکارتان را ببینم.
اگر فکر میکنید مناسب این همکاری هستید، لطفاً به دایرکت پیام بدهید و چند نمونه از کارهایتگپ جی پی تی بخرید اکانتش رو .
همه کار می کنه ماهی دو میلیون خرج داره .
مابقی خودش انجام میده
Replyگپ جی پی تی بخرید اکانتش رو .
همه کار می کنه ماهی دو میلیون خرج داره .
مابقی خودش انجام میده
تازه گران ترین حالتش. . تولید محتوا خودمو دارم باداین انجام میدم به تمام هوش های مصنوعی وصل میشی
مقایسه وضع امور کانت با ویتگنشتاین
به قلم سعید جلوخانی
وضع امور برنتاو ، اشتومف ، ماینونگ ، هوسرل و ویتگنشتاین در خلا شکل نگرفته است .( state of things) را کانت (in nexu reale ) به کار برده است . که چیزی است شبیه وضعیت امور .
بگذارید نقل قولی از کانت ارائه دهم . "جهان تاوقتی که در تعریف اثبات نشود منتناهی بودنش ضرورتی ندارد .
تمامیت جهان ، تمامیت واقع است . تمامیت اشیا در یک تمامیت وضع امور است .
در نتیجه : جهان حقیقت اشیا است، که بخشی از چیزی نیست .
جهان در وضعیت امور با هم ارتباط دارند و در آن تعیین می شوند .
در این جهان ، جهان به من به عنوان بخشی از خودش به من داده می شود و این دریافت یا با واسطه است یا بی واسطه ."
Lectures on metaphysic ,Immanuel Kant , translated and edited by Karl Ameriks , uinversity of Notre Dame and Steve Narter college
البته امکان هولسیتک بودن این رابطه را به کل رد نمی کنم چنان که در بالا دیدیم همچین چیزی در وضع امور و جهانی که کانت ارائه می دهد شباهت زیادی دارد که کانت در فصلی تحت عنوان کیهان شناسی این بحث را مطرح می کند.
جهان یک تمایت است و بخشی از چیزی نیست بخشی از خودش است . در اینجا رابطه اشیا مطرح می شود و تعیین شدن آنها در رابطه وضع واقع است . هر عضوی هر شی در رابطه و موقعیت که هست تعیین نمی شود بلکه وقتی به تمامیت می رسد یعنی باید مرکب باشد . هر جزئی با رابطه با سایر اجزا متعین می شود .
در نتیجه " هر بخشی یکل مستقل نیست اما می تواند مستقل بشود "(همان).در این وضع واقع ، کانت عداد رایاضی هم صدق و کذب شان تعیین می شود و ارش گذاری می شوند .
این نوع نگاه به نگاه هوسرل نزدیک تر است که 4 از دو بزرگ تر است که صدق و کذب اعداد در وضعیت امور یا اشیا هوسرل هم مشخص می شود .
حتی متوان گفت جهان کوچک و بزرگ ویتگنشتاین هم از کانت و حتی از کتاب اخلاق اسپینوزا متاثر است .
ما این جهان صغیر و کبیر را در اندیشه های کوزایی هم می توانیم اشاره کنیم . اما اندیشه این فیلسوف را فعلا بررسی نمی کنیم .
پ.ن. ویتگنشتاین در کتاب رساله منطقی فلسفی می گوید :
1.جهان عبارت است از همه آنچه واقع است.
1.1جهان تمامیت امور واقع است ،نه تمامیت اشیا .
1.11.جهان از طریق امور واقع معین می شود ، و از طریق اینکه اینها همه ء امور واقع است.
1.12.چرا که تمامیت امور
391 · نگرش او حاکی از نگرش های پدیدارشناسی هوسرلی ساحل غربی است که فاقد آشنایی است.
👇🏻
@phenomenology_existentialism
377 · 3 September 2026
Фотография
click to show
click to show
گاهی چیزی که یک رابطه را زنده نگه میدارد، فقط عشق نیست؛
کنجکاوی نسبت به دنیای دیگری است.
Kernberg یکی از بخشهای مهم ظرفیت عشق را این میداند که با گذشت زمان، دیگری برای ما تبدیل به آدمی کاملاً «شناختهشده» نشود.
“An ongoing curiosity and interest in the life of the beloved person, in his or her emotional experience, personal history, ideals, and aspirations…”
«کنجکاوی و علاقهی مداوم به زندگی کسی که دوستش داریم؛ به تجربههای عاطفی، گذشته، آرمانها و آرزوهایش…»
— Otto Kernberg
در روابط narcissistic ممکن است این کنجکاوی کمرنگ شود؛ دیگری بدیهی فرض شود و رابطه بیشتر شکل transactional پیدا کند.
شاید سؤال فقط این نباشد:
«هنوز دوستش دارم؟»
بلکه:
«هنوز برایم مهم است بدانم در دنیای او چه میگذرد؟»
📍 کیانا زیبایی | روان و رابطه
438 · 4 September 2026
❌ شروع دومین دوره کارگاه تئوری و عملی «زنانهنویسی» از دوشنبه ۱۶ شهریور
✍ دومین دوره کارگاه تئوری و عملی زنانهنویسی
♾از سری دورههای باشگاه اندیشهی زنان
مدرس: ملیکا شکری
(نویسنده و هنرمند، پژوهشگر بینارشتهای ادبیات، تئاتر و سینما)
▪️آنلاین
🎴 دربارهی «زنانهنویسی»:
در این کارگاه، زنانهنویسی را نه شیوهای ذاتی، بلکه مداخلهای در زبان و مقاومتی در برابر نوشتار تکصدا، فالوسمحور و سلسلهمراتبی میدانیم.
با تکیه بر اندیشههای هلن سیکسو و لوس ایریگاری، تبارِ نظامی زبانی و روایی را بررسی میکنیم که تجربهی سوژهی مسلط را عمومی و جهانشمول ساخته و صداها، بدنها و تجربههای زیستهی بسیاری را به حاشیه رانده است.
زنانهنویسی صرفاً نوشتن زنان یا دربارهی زنان نیست، بلکه تلاشی برای گشودن زبان به روی تجربههای حذفشده و بهحاشیهراندهشده است.
در طول دوره، با خواندن متون نظری و ادبی، بررسی نمونههایی از سینما و هنرهای تجسمی و تمرینهای نوشتاری، امکانهای تازهی روایتکردن را میآزماییم.
🛑 برای اطلاعات بیشتر پیام دهید:
+9105394737
🚦تلگرام:
@Chaos_Art_Group
✨عضویت در کانال خائوس
@Chaos_Art_Group_news
📌 فروبستگیِ اندیشه در هستی: فروپاشی توهمِ سوژهی خودبسنده
✍️ سعید جلوخانی
از دکارت تا ایدئالیسم مدرن، سنتی ساختیم که گویی جهان صحنهی نمایشی تخت و رام است و انسان تماشاگری آسودهخاطر که با تورِ مفاهیمش بر همهچیز احاطه دارد. ما جهان را تا حد «ابژهای برای ادراک خودمان» تقلیل دادیم تا توهم استقلال سوژه سرپا بماند. اما در بازخوانی انتقادی نیکولای هارتمان—و نقطهی تلاقیاش با هایدگر—این تصویر وارونه میشود: هستی درون فکر ما جا نگرفته؛ این اندیشهی ماست که از ریشه درون هستی غرق شده است.
---
🔹 پنج گام در کالبدشکافی این ناتوانی:
۱. پرسش بنیادین:
آیا ادراکِ ما واقعاً میتواند جهان را به تمامی در قفسِ نشانهها و کلمات رام کند، یا این فقط تلاشی دفاعی برای ندیدنِ فراروندگیِ بیپایانِ هستیست؟
۲. هستیشناسی (امر ناشناخته و دربرگیرنده):
واقعیت هیچگاه صرفاً به یک «ابژه برای ذهن» تبدیل نمیشود؛ لایههایی در تاروپود شیء وجود دارد که بیرون از دستاندازیِ عقل ما ایستادهاند. ساحت خرد و استدلال، فقط لکهای باریک بر پهنهی اقیانوسی بیکران و ناآرام از «امر غیرعقلانی» است؛ بستری که شریانهای ادراک ما را تا بنِ دندان در خود تنیده است.
۳. معرفتشناسی (شجاعتِ ندانستن):
فهمیدن، فتحِ پیروزمندانه نیست؛ ایستادن در مرز ناتوانی و اقرار به ندانستنِ بنیادین است. شناخت، کنشی مجرد در یک فضای ایزولهی آزمایشگاهی نیست؛ ضربهای بدنمند، زیسته و عاطفی در متن جامعه و جهان است که مرتباً خطاپذیری دستگاههای ما را توی چشممان میآورد.
۴. روششناسی (شکافنگاری):
کارِ ما ردگیریِ مداوم همان ترکیست که میان «آنچه میشناسیم» و «آنچه هستی در خود پنهان کرده» وجود دارد. شکافنگاری یعنی برهم زدنِ خیالِ خامِ تمامیتخواهیِ عقل و رو کردنِ نیروهایی که زیر پوست تفکر جریان دارند.
۵. دلالتشناسی (شکنندگیِ نمادها):
دستهبندیها و کلماتی که برای خودمان میسازیم، سندِ تسخیر جهان نیستند؛ تقلاهای شکنندهی ما برای چنگ زدن به رشتههایی نامرئیاند که همواره بخشی از آنها از دستمان میلغزد.
---
💡 پرسشِ مواجهه:
دستگاههای فکری و روانشناختیات واقعاً روزنهای به حقیقت جهاناند، یا فقط سنگربندیهای امنیتی برای فرار از این واقعیتِ هراسآور که ذهنت درون تاریکیِ هستی محاصره شده است؟
---
📚 ارجاعات:
* Nicolai Hartmann, Grund
175 · Ссылка
click to show
click to show
جنگ با شبحِ دکارت: انهدامِ توهمِ «سوژهی منزوی» در بالین
✍️ سعید جلوخانی
بزرگترین فریبی که تفکر مدرن و روانکاوی کلاسیک به خوردمان دادند، اختراع یک سلول انفرادی درون جمجمه به نام «ذهن» بود. دکارت انسان را از تاروپود زیستهاش برید و تبدیلش کرد به یک «سوژهی منزوی»؛ مونادی بسته که گمان میکند جهان، تودهای از اشیاء مردهی بیرونی است و او ناظری بیطرف که باید از پشت شیشهی ادراک، آنها را تماشا و دستهبندی کند. نتیجهی این توهم در اتاق درمان مشخص بود: بیمار را مانند ماشینی دیدند که قطعهای در اعماق موتورش خراب شده و درمانگر هم در نقاب تعمیرکاری خنثی، نشسته تا روانِ درونکاسهای او را وصلهپینه کند.
اما رابرت استولورو با تکیه بر پروژهی ویرانگرِ هایدگر در *هستی و زمان*، این بنای پوسیده را فرو میریزد. هایدگر نشان داد که ما ابتدا در یک گوشه خلوت نمینشینیم تا بعداً تصمیم بگیریم با جهان «ارتباط» برقرار کنیم. انسان، ابژهای در کنار سایر اشیاء نیست؛ ما «دازاین» هستیم، یعنی وجودی که ذاتش از همان آغاز با «در-جهان-بودن» تعریف میشود.
مرز میان «درون» و «بیرون» یک توهم دکارتی است. روان، چیزی پنهان در کاسهی سر نیست؛ روان همان شبکهی روابط، معانی، ترسها و افقهای مشترکی است که در آن زندگی میکنیم. شناخت روانکاوانه هرگز مواجههای عینی و بدون پیشفرض نیست؛ درمانگر و بیمار پیشاپیش در یک میدانِ بیناذهنی غوطهورند.
وقتی جهانِ زیستهی فرد متلاشی میشود، روانکاوی سنتی آن را تقلیل میدهد به «نقص بیوشیمیایی» یا یک «سازوکار دفاعی درونروانی». اما حقیقت هولناکتر از این حرفهاست: تروما، فروپاشیِ همان بافتار و بستریست که به زیستن معنا میبخشید. ما باید پردههای روزمرگی را کنار بزنیم و شکاف اصیل هستی را آشکار کنیم. رهایی بالین در گروِ عبور از روانشناسی دکارتی و ورود به افقِ اگزیستانسیلِ «در-جهان-بودن» است.
---
پرسش برای بازاندیشی:
آیا رنجی که در سکوت میکشی، واقعاً نقص فنیِ یک مکانیسم درونی است، یا فریادِ فروپاشی جهانی که در آن دیگر هیچ تکیهگاهِ اصیلی برای بودنت پیدا نمیکنی؟
***
📚 منابع:
• Robert D. Stolorow, *World, Affectivity, Trauma: Heidegger and Post-Cartesian Psychoanalysis*
• Martin Heidegger, *Being and Time*
.
🔗 https://t.me/phenomenology_existentialism
256 ·