Web appOpen in Telegram
GGP JFJ٫SEEN RUBY.

GP JFJ٫SEEN RUBY.

✅ High trust
@rubyasli · group · Fun · indexed since 2026-08-26
1 349members−65 in a week
389writing in 30 days
4 074messages in 30 days
6 814messages in the index
`
من مجذوب رهایی از توهمات دیوانه وارم هستم. اما شاید مرگ تنها جسمم را رهایی بخشد، و روحم چنان در غم و ماتم فرو رود که هزاران امدادگر نیز قادر به بازگرداندنم نباشند.
4 · 123 ·
`
«از چشم‌هایم متنفرم!» نمی‌دانم شاید تقصیر از چشم‌هایم نباشد اما از آن دو گوی تیره که همه چیز را نیز تیره می‌بیند متنفر هستم. هر زمان که در آیینه به تیله‌های سیاه خویش می‌نگرم، تنها سیاهی‌هایی در نظرم می‌گذرد که نفرت در قلب و عقل خویش می‌گستراند. در گوشه‌‌ای از مردمک‌های متحرکم پدرانی را می‌بینم که جام‌های شرابشان را که از خون‌های گلگون فرزندانشان مالامال گشته به سلامتی مرگ روح کودکان یتیم‌زاده سر می‌کشند و در عالم مستی قهقهه‌های مستانه‌شان را به گوش دردناک فرزندانشان می‌رسانند. در گوشه‌ی دیگر مردمک سیاه‌صفت خویش، مادرانی را می‌بینم که به نام نگرانی، بال‌های یتیم‌زادگان خود را از ریشه به بیرون می‌آورند و پرواز یتیم‌زادگان دیگران را همانند پتکی بر سر و روی خونینشان فرود می‌آورند. کمی به نقطه‌ی وسط آن مردمک در روشنایی آیینه نگاه کردم؛ هرچقدر که دقت خویش را افزون‌تر می‌کردم به سیاهی‌ها و تاریکی‌های بیشتری برمی‌خوردم‌. نمی‌دانم شاید تمامیِ اشتباهات دنیا در آن نقطه جمع شده بودند تا تیرگیِ افزوده‌تری در رخم بگنجاند. آری، از چشم‌هایم متنفر هستم چرا که به تاریکی‌های مملو از اشتباهات جبران ناپذیر دیگران آغشته شده‌اند و تمامیِ سرب‌های سمی که از نیش زبان مردمان به گوش‌های بی‌نوا می‌رسد را در خود به سیاهی کشانده‌اند. از چشم‌هایم متنفرم چون هوایش آلوده‌تر از هوای کلان‌شهر‌ها است‌.
5 · 177 ·
V
«پنیک» به آرامش عادت نداریم بس که دلامون پنیک کرده انقد سخته این زندگی که ذهن مارو هیستریک کرده یه وایبی داره این روزا یه جوری همه چی پاشیده که انگار خدا مرده و یک شب به سر خودش شلیک کرده ✍️نوشته: وحیدمیروندی
1 · 202 ·
`
من مجذوب رهایی از توهمات دیوانه وارم هستم. اما شاید مرگ تنها جسمم را رهایی بخشد، و روحم چنان در غم و ماتم فرو رود که هزاران امدادگر نیز قادر به بازگرداندنم نباشند.
4 · 123 ·
`
برایش نوشتم:« می‌دانستم بعد از آن همه اتفاقات، آخر رفتنی بی‌بازگشت خواهد داشت. او جوری از من کوچ کرد، انگار نه انگار آغوش من سال‌ها وطن او محسوب می‌شد. حالا واژه‌هایم حکمِ لاله‌ای پژمرده بر مزار عشق را دارد. کاش به حرفت گوش می‌دادم و او را به جایی می‌بردم که ماه هست ولی آدم نیست.»
2 · 109 ·
ن
t.me/lildumb چنل فروشی 150T خریدار واقعی بیاد
`
«از چشم‌هایم متنفرم!» نمی‌دانم شاید تقصیر از چشم‌هایم نباشد اما از آن دو گوی تیره که همه چیز را نیز تیره می‌بیند متنفر هستم. هر زمان که در آیینه به تیله‌های سیاه خویش می‌نگرم، تنها سیاهی‌هایی در نظرم می‌گذرد که نفرت در قلب و عقل خویش می‌گستراند. در گوشه‌‌ای از مردمک‌های متحرکم پدرانی را می‌بینم که جام‌های شرابشان را که از خون‌های گلگون فرزندانشان مالامال گشته به سلامتی مرگ روح کودکان یتیم‌زاده سر می‌کشند و در عالم مستی قهقهه‌های مستانه‌شان را به گوش دردناک فرزندانشان می‌رسانند. در گوشه‌ی دیگر مردمک سیاه‌صفت خویش، مادرانی را می‌بینم که به نام نگرانی، بال‌های یتیم‌زادگان خود را از ریشه به بیرون می‌آورند و پرواز یتیم‌زادگان دیگران را همانند پتکی بر سر و روی خونینشان فرود می‌آورند. کمی به نقطه‌ی وسط آن مردمک در روشنایی آیینه نگاه کردم؛ هرچقدر که دقت خویش را افزون‌تر می‌کردم به سیاهی‌ها و تاریکی‌های بیشتری برمی‌خوردم‌. نمی‌دانم شاید تمامیِ اشتباهات دنیا در آن نقطه جمع شده بودند تا تیرگیِ افزوده‌تری در رخم بگنجاند. آری، از چشم‌هایم متنفر هستم چرا که به تاریکی‌های مملو از اشتباهات جبران ناپذیر دیگران آغشته شده‌اند و تمامیِ سرب‌های سمی که از نیش زبان مردمان به گوش‌های بی‌نوا می‌رسد را در خود به سیاهی کشانده‌اند. از چشم‌هایم متنفرم چون هوایش آلوده‌تر از هوای کلان‌شهر‌ها است‌.
5 · 177 ·
`
برایش نوشتم:« می‌دانستم بعد از آن همه اتفاقات، آخر رفتنی بی‌بازگشت خواهد داشت. او جوری از من کوچ کرد، انگار نه انگار آغوش من سال‌ها وطن او محسوب می‌شد. حالا واژه‌هایم حکمِ لاله‌ای پژمرده بر مزار عشق را دارد. کاش به حرفت گوش می‌دادم و او را به جایی می‌بردم که ماه هست ولی آدم نیست.»
2 · 109 ·
L
دارم میرم 18 سالگی نمیدونم خوبه یا بد از ی سمت قراره گواهینامه بگیرم از ی سمت دیگه دانشگاه و فرازو نشیب های زندگیم کمین کردن😂
2 · 126 ·
`
«از چشم‌هایم متنفرم!» نمی‌دانم شاید تقصیر از چشم‌هایم نباشد اما از آن دو گوی تیره که همه چیز را نیز تیره می‌بیند متنفر هستم. هر زمان که در آیینه به تیله‌های سیاه خویش می‌نگرم، تنها سیاهی‌هایی در نظرم می‌گذرد که نفرت در قلب و عقل خویش می‌گستراند. در گوشه‌‌ای از مردمک‌های متحرکم پدرانی را می‌بینم که جام‌های شرابشان را که از خون‌های گلگون فرزندانشان مالامال گشته به سلامتی مرگ روح کودکان یتیم‌زاده سر می‌کشند و در عالم مستی قهقهه‌های مستانه‌شان را به گوش دردناک فرزندانشان می‌رسانند. در گوشه‌ی دیگر مردمک سیاه‌صفت خویش، مادرانی را می‌بینم که به نام نگرانی، بال‌های یتیم‌زادگان خود را از ریشه به بیرون می‌آورند و پرواز یتیم‌زادگان دیگران را همانند پتکی بر سر و روی خونینشان فرود می‌آورند. کمی به نقطه‌ی وسط آن مردمک در روشنایی آیینه نگاه کردم؛ هرچقدر که دقت خویش را افزون‌تر می‌کردم به سیاهی‌ها و تاریکی‌های بیشتری برمی‌خوردم‌. نمی‌دانم شاید تمامیِ اشتباهات دنیا در آن نقطه جمع شده بودند تا تیرگیِ افزوده‌تری در رخم بگنجاند. آری، از چشم‌هایم متنفر هستم چرا که به تاریکی‌های مملو از اشتباهات جبران ناپذیر دیگران آغشته شده‌اند و تمامیِ سرب‌های سمی که از نیش زبان مردمان به گوش‌های بی‌نوا می‌رسد را در خود به سیاهی کشانده‌اند. از چشم‌هایم متنفرم چون هوایش آلوده‌تر از هوای کلان‌شهر‌ها است‌.
5 · 177 ·
`
«از چشم‌هایم متنفرم!» نمی‌دانم شاید تقصیر از چشم‌هایم نباشد اما از آن دو گوی تیره که همه چیز را نیز تیره می‌بیند متنفر هستم. هر زمان که در آیینه به تیله‌های سیاه خویش می‌نگرم، تنها سیاهی‌هایی در نظرم می‌گذرد که نفرت در قلب و عقل خویش می‌گستراند. در گوشه‌‌ای از مردمک‌های متحرکم پدرانی را می‌بینم که جام‌های شرابشان را که از خون‌های گلگون فرزندانشان مالامال گشته به سلامتی مرگ روح کودکان یتیم‌زاده سر می‌کشند و در عالم مستی قهقهه‌های مستانه‌شان را به گوش دردناک فرزندانشان می‌رسانند. در گوشه‌ی دیگر مردمک سیاه‌صفت خویش، مادرانی را می‌بینم که به نام نگرانی، بال‌های یتیم‌زادگان خود را از ریشه به بیرون می‌آورند و پرواز یتیم‌زادگان دیگران را همانند پتکی بر سر و روی خونینشان فرود می‌آورند. کمی به نقطه‌ی وسط آن مردمک در روشنایی آیینه نگاه کردم؛ هرچقدر که دقت خویش را افزون‌تر می‌کردم به سیاهی‌ها و تاریکی‌های بیشتری برمی‌خوردم‌. نمی‌دانم شاید تمامیِ اشتباهات دنیا در آن نقطه جمع شده بودند تا تیرگیِ افزوده‌تری در رخم بگنجاند. آری، از چشم‌هایم متنفر هستم چرا که به تاریکی‌های مملو از اشتباهات جبران ناپذیر دیگران آغشته شده‌اند و تمامیِ سرب‌های سمی که از نیش زبان مردمان به گوش‌های بی‌نوا می‌رسد را در خود به سیاهی کشانده‌اند. از چشم‌هایم متنفرم چون هوایش آلوده‌تر از هوای کلان‌شهر‌ها است‌.
5 · 177 ·
`
من مجذوب رهایی از توهمات دیوانه وارم هستم. اما شاید مرگ تنها جسمم را رهایی بخشد، و روحم چنان در غم و ماتم فرو رود که هزاران امدادگر نیز قادر به بازگرداندنم نباشند.
4 · 123 ·
ن
Link
click to show
t.me/lildumb چنل فروشی 150T خریدار واقعی بیاد

An open public feed from the search index ChatCrawler — “Google for public Telegram”; refreshed as the venue is crawled. Times are UTC.

Public content only, official Telegram API. About · FAQ · What we do not do · Remove a page · Catalog · Search · How we count