••••
آنجا که دیگران شما را درک نمیکنند، خداوند شما را درک میکند. او دلدادهایست که بهرغم اشتباههایتان همواره شما را عزیز میدارد. دیگران برای مدتی عشق خود را به شما میدهند و بعد فراموشتان میکنند، ولی او هرگز شما را رها نمیکند.
خداوند از راههای بیشمار هر روز در طلب عشق شماست. اگر عشق خود را از او دریغ کنید،او شما را تنبیه نمیکند. ولی شما خود درخواهید یافت که "همه چیز با تویی که با من عهدشکنی کرده است عهدشکنی خواهد کرد.
🕊️💫🕊️💫🕊️
21 July 2026
✨𝓡𝓸𝓰𝓱𝓪𝔂𝓮𝓱 ✨••••
آنجا که دیگران شما را درک نمیکنند، خداوند شما را درک میکند. او دلدادهایست که بهرغم اشتباههایتان همواره شما را عزیز میدارد. دیگران برای مدتی عشق خود را به شما میدهند و بعد فراموشتان میکنند، ولی او هرگز شما را رها نمیکند.
خداوند از راههای بیشمار هر روز در طلب عشق ش
نازنین رقیه حالت خوبه ؟
دیدگاه نیستی ؟
عصارۀ تمامی نیایش ها سفر کردن به ورای تاریکی است. عصاره تمامی مذاهب آموزش این نکته است که چگونه میتوان به ورای تاریکی سفر کرد.
نفس تاریک است ولی روح روشن است. روح در پی لایه های نفس پنهان گشته است. باید عمیقاً به درون خود سفر کنید. درست مثل کندن یک چاه، باید لایه های مختلف سنگ و خاک را بکنید تا به آب تازه برسید. به همین صورت لایه های مختلف نفس را باید پشت سر گذاشت تا روزی ناگهان وجود انسان از روشنایی روح منور گردد.
تجربه آزادی و رهایی چیزی نیست جز همین روشنایی. نور باید از درون تاریکی آزاد گردد. روح باید از زندان نفس رها شود.
همیشه به یاد داشته باشید که شما بخشی از هستی الهی هستید، بنابراین، هرگز از خداوند جدا نیستید. حتی اگر بخواهیم از خدا جدا باشیم نیز این امکان وجود ندارد. تنها چیزی که در این هستی غیر ممکن است جدایی از خداوند است. میتوانیم باور کنیم که از او جدا هستیم، ولی این تنها یک بارو خواهد بود و حقیقتی ندارد. میتوان این گونه فکر کرد، میتوان براساس این ایده زندگی کرد که ما جدا هستیم، ولی در این حقیقت که «ما با خداوند یگانه هستیم» تغییری ایجاد نمی شود.
اشو
عشق، رقص زندگی
شما جهان را آنطور که هست نمی بینید، بلکه طوری جهان را می بینید که ذهنتان به شما دیکته می کند. افراد گوناگون به اشکال مختلفی شرطی شده اند و ذهن کاری نمی کند جز همین شرطی کردن. انسانها با مسائل مختلف مطابق شیوه شرطی شدنشان برخورد می کنند. ما فکر می کنیم که یک نفر بالاتر است، یک نفر دیگر پایین تر؛ زنها از قدرت کمتری برخوردارند و مردها قدرتمندتر هستند، یکی باهوشتر است و دیگری از هوش و ذکاوت کمتری برخوردار است. بشر این تقسیمات را انجام می دهد و همه اینها لایه به لایه روی یکدیگر ذهنیت ما را تشکیل می دهند.
در صورتی که شما قادر نباشید ذهن خود را کنار بگذارید و مستقیماً و با آگاهی خالص به هستی نگرید، هرگز موفق به مشاهده حقیقت نخواهید شد. در این جهان بزرگترین شهامت این است که ذهن کنار گذاشته شود، و شجاعترین فرد کسی است که بتواند بدون مانع ذهن به این جهان بنگرد، درست همان گونه که هست، و این بسیار زیباست و کاملاً متفاوت.
اشو
عشق، رقص زندگی
میتوانست سکوت کند اگر اطلاع دقیقی نداشت
ولی نمیدانست که اطلاع دقیقی ندارد
پس سخن گفت
و رسوایی پیش آمد
نمیدانست که روزی چیزی اینطور مسلم و ساده، یعنی «پیدایش مردم از یک جفت نیای مشترک»، متناقض خواهد بود
اکنون ارتباط دادن این تصریح ساده و واضح، اما غلط، به نماد و نمادگرایی، تنها مالیدن ماست است بر واقعیت
حداقل مانند کلیسا، عذرخواهی کنید...
يَـٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ إِنَّا خَلَقۡنَٰكُم مِّن ذَكَرࣲ وَأُنثَىٰ وَجَعَلۡنَٰكُمۡ شُعُوبࣰا وَقَبَآئِلَ لِتَعَارَفُوٓاْۚ إِنَّ أَكۡرَمَكُمۡ عِندَ ٱللَّهِ أَتۡقَىٰكُمۡۚ إِنَّ ٱللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرࣱ
خطاب به کل مردم است
بر مخاطب بودن نژاد های گوناگون تاکید شده است
صریح است
واضح است
از آن نتیجهگیری اخلاقی شده است
و ادعای علیم بودن و خبیر بودن نیز در پایان موجود است
چه کسی خوابش را میدید که روزی این تناقض، اینطور برملا شود...
شواهد ژنتیکی موجود، به شدت ناسازگار است با این بیان...
بر اساس شواهد بررسی ژنوم انسان، آن ها هرگز یک جفت پدر و مادر مشترک نداشته اند...
وقتی شرطی شدگی های جامعه سنتی و عرف و عادت ها و تشریفاتِ اجتماعی و توقعات و انتظارات، رفته رفته رنگ میبازند، الگوهای واکنشی هم کاسته تر و کاسته تر و کاسته تر میشن و بارهای سنگینِ موروثی، اندک اندک یا دگرگون، یا بکل محو و ناپدید میشن☺️
ناشناخته ها به این خاطر در مرحله نخست عجیب قريب بنظر میرسن چون چسبندگی ها و وابستگی های کهنه شعور قدیم که نسلهای متوالی به آنها چسبیده و عادت کرده و وابسته شده بودیم، آروم آروم از میان برداشته میشن.
☺️🌹🩷🙏
مرضیهنازنین رقیه حالت خوبه ؟
دیدگاه نیستی ؟
سلام مرضیه جان
ممنون عزیز قلبم .. ❤️
بله دو روزه که نیستم ب دلیل شلوغی زیاد صحفه گوشی مجبور شدم چند تا کانال لغت بدم شاید ناخواسته دستم خورده
۰۰۰۰
دوستان وارد مدعیات شبهعلمی و غیرعلمی نشوید
یا لااقل اگر ورود میکنید، بگویید این تجربه ی شخصی من است
یا تجربیات برخی افراد است
از به کار بستن واژه هایی مانند قطعا و یقینا و تحقیقا پرهیز بفرمایید
فروتنی و احتیاط عقلی - علمی داشته باشید
فروتنی و گشودگی معرفتی پیشه کنید...
بسیاری از افراد سی سال است مدیتیشن میکنند، و چنین رویداد های را تجربه نکرده اند
باز و نقاد و نقدپذیر باشید...
برخی از این فرضیه ها غلط است
و برخی «حتی غلط هم نیست»
یعنی حتی حتی از غلط بودن هم فاصله دارد
و اوهام شخصی تجربهگر است
این نوع صدور احکام، و کلیگویی ها روا نیست...
تجربیات نزدیک به مرگ
و تجربیات خروج از بدن
NDE
OBE
هیچکدام شواهدی مبتنی بر فعال بودن، بدون زنده بودن مغز، نداشته اند
دستکم تا این لحظه
من ترجیح میدهم از آن ها برای قضاوت در مورد جاودانگی یا فنا، استفاده نکنم
و صرفا برا اساس این شواهد، پیشروی نکنم
سبک و سیاق نوشتار و ذهن و اندیشه ی من چنین است
چه منی باشم در مرکز
و چه منی باشد فروپاشیده
و خارج شده از مرکز
حیات فردی ادامه دارد
و آن حیات بر این ساختار است...
و دهه ها است که نوشتار من چنین است
میخواهد «من بودن» باشد
بیداد باشد
بازی باشد
غرور باشد
هنرپیشگی باشد
یا هر چیز دیگر...
هنگامی که پاسخی یافت نمیشود، این ها تولید پاسخ هستند
و مغالطه ی پهلوان پنبه
و مغالطه ی حمله به شخص
و چند نوع مغالطه ی دیگر...
جو معنوی گروه
و خورشید عشق
و ستاره ی درخشان عرفان
دلیلی بر خاموش کردن شمع استدلال
و کورسوی عقل
و کرم شبتاب کلام نیست...
آن ها جای خودشان
و این ها جای خودشان
تجربیات فردی محترم است
و با قید تجربه ی فردی، قابل وارسی است
از این مطلب، در این پیام، و نیز پیام قبلی، یاد شد
و «قابل وارسی» و محترم بودن تجربیات فردی، آن ها را از وارسی علمی و منطقی، مصون نمیکند...
این استدلال نیز مغالطه ای دیگر است...
[خطرات مراقبه
تهوع
حس بد
ترس و اضطراب
مواجهه با «آن ها»
آن «دیگرانی» که نمیخواهند شما مراقبه کنید
آن «غیر ارگانیک ها»
باید مراقب باشید
و...]
مشکل دقیقا همین سطر است
آنچه تجربه میشود، همان واقعیت است؟
ارتباط میان تجربه ی شخصی و نتیجهگیری هستیشناحتی چیست؟
مولاناوار سخن نگوییم
او در زمانی میزیست که متر و معیار و ابزار مناسبی در دست نبود برای تمایز میان تجارب شخصی
نظریه های معرفتشناختی
و نظریات هستیشناختی
بله...
وقوع تجربه بداهت دارد
این برای من تجربه شده است
من هم این را حس کرده ام
و این ها همه درست...
«پس» این ها واقعی است
«پس» وهم نیست
«پس» ذهنی نیست
این پرشی بسیار فجیع است...
که از آن پرهیز میکنیم...
Видео
click to show
click to show
✨ ما انرژی هستیم که به یک جسم فیزیکی، حیات میبخشیم: روح، انرژی حیاتی است که به نژادهای فیزیکی که در جهان ماده ساکن هستند، زندگی میدهد. بدون آن جرقه الهی به شکل انرژی، بدون آن آگاهی، یک جسم فیزیکی نمیتواند زنده بماند.
زمانی که بشریت به تکامل برسد، زمانی که علم، فیزیک کوانتوم، معنویت و فلسفه، دانش را متحد کنند، این خرد کهن به عنوان پایهای برای دانش جهانی مورد مطالعه قرار خواهد گرفت.
روح، یک ظرف از الکترونها است که تمام اطلاعات منبع اصلی را در خود جای داده است، یک جزء کوچک از نور روح. روح، به یک نمونه کوچک از انرژی تجزیه شده است تا بتواند به یک جسم انسانی در ابعاد سوم، حیات ببخشد.
اما در این انرژی حیاتی، تمام اطلاعات دانش پنهان، هندسه مقدس، پایهای برای آفرینش جهان ماده، قانون همنوایی وجود دارد، جایی که یک اتم و یک منظومه شمسی، چیزی را که در بالا وجود دارد، در پایین نیز نشان میدهند، یا پیامی که بزرگان در مأموریت تجسم خود برای ما به جا گذاشتند: "کیهان در درون ماست، ما از ماده ستارهای ساخته شدهایم. ما مسیری هستیم تا کیهان خود را بشناسد." (کارل ساگان)