یکی از چیزهایی که توی بعضی تیمها میبینم، بیشتر از اینکه شبیه تیم باشه، شبیه مسابقات انتخاباتیه! 😂
هنوز پروژه شروع نشده، ولی یارکشی شروع شده:
«تو با مایی؟»
«اون با اوناست.»
«پس اینو به اون نگو!»
«جلسه داریم؟ کی تو جلسهست؟»
«فلانی هم هست؟ پس من نمیام!» 😐
گاهی اوقات یک تیم ۱۰ نفره داریم با ۴ تا جبهه!
هر جبهه هم یک رهبر داره، یک تحلیلگر داره، یک سخنگو داره و البته چند نفر هم هستن که هنوز نمیدونن دقیقاً عضو کدوم جبههان! 😂
بعد کمکم آثارش خودش رو نشون میده.
لجبازی شروع میشه.
تقصیرها میفته گردن همدیگه.
اطلاعات تبدیل میشه به سلاح جنگی.
جلسهها به جای حل مسئله، میشه دادگاه.
ناهار خوردن هم میشه محل تجدید قوا! 😄
یه عده با هم میرن ناهار و درباره یه عده دیگه حرف میزنن.
یه عده دیگه هم همون موقع یه جای دیگه نشستن و دارن درباره گروه اول حرف میزنن!
و در نهایت، هیچکس دیگه دقیقاً نمیدونه مشکل اصلی چی بوده.
فقط همه مطمئنن که:
«مشکل از اوناست!» 😂
اینجاست که به نظرم نقش یک مربی یا لیدر خیلی جدی میشه.
قرار نیست فقط KPI و تسک و خروجی تیم رو نگاه کنه.
باید بفهمه چه کسی با چه کسی مشکل داره، چرا مشکل داره و این اختلاف داره چه بلایی سر کار میاره.
چون اگر این داستان به موقع مدیریت نشه، یه اختلاف ساده بین دو نفر میتونه کل تیم رو تبدیل کنه به جنگ داخلی.
و بدتر از همه اینکه معمولاً وسط این جنگ، پروژه هم یه گوشه نشسته و داره با خودش میگه:
«بچهها من فقط قرار بود تحویل داده بشم... چرا به خاطر من جنگ جهانی راه انداختید؟!» 😂
به نظرم یکی از نشونههای یک تیم سالم این نیست که همه با هم دوست صمیمی باشن.
اینکه بتونن با وجود اختلاف نظر، هنوز کنار هم کار کنن خیلی مهمتره.
شما توی تیمهاتون با این مدل یارکشی مواجه شدید؟ 😄
1.6K · Postیکی از چیزهایی که توی بعضی تیمها میبینم، بیشتر از اینکه شبیه تیم باشه، شبیه مسابقات انتخاباتیه! 😂
29 August 2026Nearby in the feed
Hthis message
H