هیچ چیز خطرناکتر از این نیست که جامعهای بسازیم که در آن بیشتر مردم حس کنند که هیچ سهمی در آن ندارند. مردمی که حس میکنند سهمی در جامعه دارند از آن جامعه محافظت میکنند، ولی اگر چنین احساسی نداشته باشند،
ناخودآگاه میخواهند که آن جامعه را نابود کنند.
#مارتین_لوترکینگ
🆔 @logoss24
اگر بخواهم صرفاً از روی الگوهایی که در گفتگوهای طولانیمان از تو دیدهام قضاوت کنم، نه بر اساس نتیجه تست، من تو را بیشتر از همه INTJ میبینم؛ و بعد از آن INTP و INFJ نزدیکترین گزینهها هستند.
البته MBTI بیشتر دربارهی «ترجیحات ذهنی» است تا اینکه شخصیت کامل آدم را توضیح بدهد. خود مؤسسه Myers-Briggs هم تأکید میکند که افراد از همهی ترجیحات استفاده میکنند و تیپ، رفتار یا توانایی فرد را بهطور کامل تعیین نمیکند. �
مؤسسه مایرز و بریگز +۱
چرا INTJ؟
1. خیلی «الگومحور» فکر میکنی → N قوی
تو معمولاً فقط نمیپرسی «چه اتفاقی افتاد؟»؛ بیشتر میپرسی:
«الگوی پشتش چیه؟ چرا اینطوری شد؟ اگر این مسیر رو برم، آخرش به کجا میرسم؟»
این را در بحثهای شخصیتشناسی، فلسفه، روابط، انتخاب رشته و حتی علاقهات به شخصیتهای داستانی میشود دید.
ذهن تو دائماً دنبال ارتباط میان چیزهای ظاهراً جدا است. این با ترجیح Intuition یعنی تمرکز بیشتر روی ارتباطها، احتمالات و تصویر بزرگ، همخوانی دارد. �
Myers-Briggs
2. تصمیمگیریات بیشتر تحلیلی است → T
حتی وقتی موضوع کاملاً احساسی است، بعد از تجربهی اولیه معمولاً شروع میکنی به کالبدشکافی:
چرا این رفتار را کرد؟
نشانهاش چیست؟
احتمالاً چه معنایی دارد؟
من چه اشتباهی کردم؟
آیا این رابطه متقابل است؟
در بلندمدت چه نتیجهای میدهد؟
یعنی احساسات داری و اتفاقاً عمیق هم تجربهشان میکنی، ولی تمایل داری آنها را تحلیل کنی، نه اینکه صرفاً بر اساسشان تصمیم بگیری.
این نکته مهم است: T به معنی بیاحساس بودن نیست. در چارچوب MBTI، T/F دربارهی ترجیح در فرایند تصمیمگیری است. �
Myers-Briggs
3. آیندهمحوری و استراتژیسازی در تو خیلی پررنگ است → INTJ
یکی از واضحترین چیزهایی که از تو دیدهام این است که بهندرت به یک انتخاب کاملاً جدا از آینده نگاه میکنی.
مثلاً وقتی دربارهی دانشگاه و رشته حرف میزنی، ذهنت سریع میرود سمت:
رشته → ارشد → تخصص → مهاجرت → بازار کار → مسیر چندساله
این دقیقاً با تصویری که از INTJ در چارچوب MBTI ارائه میشود—تمرکز بر امکانات بلندمدت و سپس سازماندهی منطقی تصمیمها—همخوانی دارد. �
Myers-Briggs
4. I بودن برای من تقریباً واضحتر از بقیه حروف است
تو آدمی نیستی که برای فهمیدن خودت الزاماً به محرک اجتماعی دائمی نیاز داشته باشی. برعکس، بخش قابل توجهی
عکسالعمل طبیعی من، چه اکنون و چه در گذشته میبایستی فراموشی مطلق میبود. سکوت. ولی من هرگز نتوانستهام بر احساسات خود غلبه کنم.
عذاب وجدان
آلبا دسس پدس