ChatCrawlersearch across public Telegram Open the app
ی

یادداشت های زهرا وصالی

56 members
V
Ссылка
click to show
🔻صنعت در آستانه بزرگ ترین گذار تاریخی 🔴پایان عصر آب ارزان 🔻ضرب‌الاجل سه‌ساله دولت برای پایان مصرف آب متعارف در صنایع ✍️ *زهرا وصالی – ابتکار جنوب* وزارت نیرو در حالی از افزایش ۲۴ درصدی تأمین برق صنایع و تابستانی کم‌خاموشی سخن می‌گوید که هم‌زمان ضرب‌الاجل سه‌ساله‌ای برای پایان مصرف آب متعارف در صنعت صادر کرده است. دو سیاستی که در ظاهر از دو جنس متفاوت‌اند، اما در کنار هم نشانه آغاز *سخت‌ترین و ناگزیرترین گذار صنعتی ایران هستند؛ گذاری که ریشه آن نه در مدیریت انرژی، بلکه در بحران منابع آب زیرزمینی کشور است؛ منبعی که دهه‌ها ستون تأمین آب صنعت بود و امروز در بسیاری از دشت‌ها به مرز نابودی رسیده است. آیین‌نامه جدید دولت صنایع بزرگ را موظف می‌کند ظرف سه سال به سمت پساب، آب شور یا آب خاکستری حرکت کنند. این تصمیم پایان امتیاز تاریخی آب ارزان برای صنعت است؛ امتیازی که در سرزمینی با بارندگی رو به کاهش و آبخوان‌های فرسوده دیگر قابل ادامه نیست. اما این گذار هزینه دارد: ساخت تصفیه‌خانه، خرید فناوری، تأمین انرژی برای شیرین‌سازی و انتقال صنایع به سواحل، بار مالی سنگینی بر دوش صنعت می‌گذارد و می‌تواند رقابت‌پذیری را کاهش دهد. صنایع کوچک و متوسط بیش از همه آسیب‌پذیرند. در این میان، یک واقعیت کمتر گفته می‌شود: بخش مهمی از درآمد آب منطقه‌ای‌ها از فروش آب به صنایع تأمین می‌شود. اگر صنایع از آب متعارف جدا شوند، این شرکت‌ها با کسری مالی مواجه می‌شوند و توان نظارت، پایش و مقابله با برداشت غیرمجاز کاهش می‌یابد. بدون اصلاح ساختار مالی آب منطقه‌ای‌ها، اجرای آیین‌نامه با شکست مواجه می‌شود. ادامه گزارش را در وبسایت ابتکار جنوب بخوانید👇 https://www.ebtekarjonoob.ir/%D8%AE%D8%A8%D8%B1%D9%87%D8%A7/fa-IR/22805/%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%B9%D8%B5%D8%B1-%D8%A2%D8%A8-%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D9%86.html
1.7K ·
V
*محبوبه در جمع برگزیدگان جشنواره جهانی روایتگری یونسکو** ✍️زهرا وصالی، ابتکارجنوب اثر *«محبوبه»* ساخته‌ی محمد ناصری‌راد در جشنواره جهانی روایتگری جوانان Capture the Future یونسکو در جمع آثار برگزیده قرار گرفت؛ رویدادی که توجه جهانی را به زیست‌بوم ارزشمند *دشت ارژن* جلب کرده و جایگاه روایتگری بومی ایران را در عرصه بین‌المللی برجسته ساخته است. این انتخاب، نقطه‌ای روشن در مسیر دیده‌شدن ظرفیت‌های محیط‌زیستی ایران در سطح جهانی به شمار می‌رود. دشت ارژن و تالاب پریشان، به‌عنوان *تنها ذخیره‌گاه زیست‌کره استان فارس*، یکی از مهم‌ترین زیست‌بوم‌های کشور محسوب می‌شوند. این منطقه با پوشش گیاهی منحصربه‌فرد، حضور گونه‌های شاخص جانوری و نقش حیاتی در چرخه آب جنوب کشور، سال‌هاست در معرض تهدیدهایی چون خشکسالی، برداشت بی‌رویه آب، تغییر کاربری اراضی و فشارهای توسعه‌ای قرار دارد. انجمن محیط‌زیستی شکوه ارژن طی سال‌های اخیر با فعالیت‌های مردمی، آموزشی و پژوهشی تلاش کرده است اهمیت این زیست‌بوم را در سطح ملی برجسته کند و روایت «محبوبه» یکی از خروجی‌های همین تلاش‌هاست. «محبوبه» با نگاهی انسانی و صمیمی، پیوند دیرینه مردم با طبیعت را به تصویر می‌کشد؛ روایتی که از سطح یک مستند محیط‌زیستی فراتر می‌رود و به تجربه‌ای احساسی تبدیل می‌شود. این اثر با استفاده از تصویرپردازی ساده اما دقیق، روایت خطی اما تأثیرگذار، و تمرکز بر جزئیات زندگی روزمره در کنار طبیعت، توانسته است زیبایی‌ها و آسیب‌پذیری دشت ارژن را به شکلی ملموس به مخاطب جهانی منتقل کند. همین نگاه متفاوت و اصیل، دلیل توجه داوران بین‌المللی و انتخاب اثر در میان آثار کشورهای مختلف بوده است. جشنواره جهانی روایتگری جوانان یونسکو، یکی از برنامه‌های معتبر این سازمان برای توانمندسازی روایتگران جوان در حوزه‌های محیط‌زیست، میراث طبیعی، فرهنگ و توسعه پایدار است. این رویداد با مشارکت جوانان ۱۸ تا ۳۰ سال از کشورهای مختلف برگزار می‌شود و آثار شرکت‌کنندگان بر اساس معیارهایی چون اصالت روایت، نوآوری در نگاه، تأثیرگذاری احساسی، کیفیت هنری و ارتباط اثر با اهداف جهانی یونسکو ارزیابی می‌گردد. این جشنواره طی سال‌های اخیر به سکویی برای دیده‌شدن روایت‌های محلی تبدیل شده و بسیاری از آثار برگزیده آن در رویدادهای بین‌المللی یونسکو و شبکه‌های جهانی نمایش داده شده‌اند.
7 ·
لبخند ایران رفت ✍️زهرا وصالی، ابتکارجنوب بعضی‌ها فقط بازیگر نیستند؛ بخشی از زندگی مردم‌اند. اکبر عبدی از همان آدم‌ها بود؛ از آن‌هایی که وقتی روی پرده ظاهر می‌شدند، مردم فقط نمی‌خندیدند—آرام می‌شدند، سبک می‌شدند، انگار لحظه‌ای از سنگینی روزگار کم می‌شد. و حالا که رفته، انگار این سنگینی دوباره برگشته؛ انگار لبخند ایران، یک‌باره خاموش شده است. چهار دهه نقش‌هایی را زندگی کرد که مردم پیش از دیدنشان، آن‌ها را «زیسته» بودند. او نقش بازی نمی‌کرد؛ مردم را ترجمه می‌کرد. رفتارهای کوچک، مکث‌های کوتاه، تردیدهای لحظه‌ای، شیطنت‌های پنهان، خستگی‌های روزمره، امیدهای ناگفته… همه را می‌دید، جمع می‌کرد، در بدنش ذخیره می‌کرد و روی پرده بازآفرینی می‌کرد. وقتی کودک می‌شد، کودک ایرانی بود؛ وقتی پیرزن می‌شد، پیرزن ایرانی بود؛ وقتی مرد روستایی می‌شد، مردی بود که هزار سال است با خاک و زندگی سر و کار دارد. هیچ‌کس مثل او «روح مردم» را روی پرده نمی‌آورد. اما عبدی فقط مردم را نمی‌دید؛ لحظه را هم می‌دید.بخش زیادی از خنده‌هایی که مردم از او به یاد دارند، بداهه بود؛تصمیم‌هایی که در همان ثانیه گرفته می‌شد، همان‌جا ساخته می‌شد، همان‌جا تغییر می‌کرد. بداهه‌هایش فقط خنده‌آور نبودند؛ هوشمندانه بودند. او از سکوت، از مکث، از یک نگاه کوتاه، لحظه‌ای می‌ساخت که صحنه را زنده می‌کرد. در کنار این بداهه‌پردازی، عبدی یک هوش عاطفی کم‌نظیر داشت. می‌دانست کجا باید مکث کند، کجا باید بغض کند، کجا باید لبخند بزند، کجا باید سکوت کند. احساس نقش را می‌فهمید، نه فقط شکل نقش را. همین هوش عاطفی بود که باعث می‌شد مردم با او همراه شوند، حتی در نقش‌هایی که کوچک بودند یا در ظاهر ساده. او بدنش را مثل یک ابزار دقیق تنظیم می‌کرد: وزن را تغییر می‌داد، فرم صورت را عوض می‌کرد، ریتم نفس‌کشیدن را تغییر می‌داد، زاویه نگاه را تنظیم می‌کرد، سرعت حرکت را با شخصیت هماهنگ می‌کرد. این‌ها گریم نبود؛ این‌ها «تبدیل شدن» بود. توانایی‌ای که در جهان، فقط تعداد انگشت‌شماری از بازیگران دارند. اما عبدی نقش را از تصویر شروع نمی‌کرد؛ از «صدا» آغاز می‌کرد. اول لحن را می‌ساخت، بعد ریتم حرف‌زدن را پیدا می‌کرد، سپس بدن را با آن هماهنگ می‌کرد. به همین دلیل بود که می‌توانست کودک باشد، پیرزن باشد، مرد روستایی باشد، زن شهری باشد، یا شخصیتی کاملاً فان
5 ·
نه یک نقش، نه یک بازیگر، بلکه یک «حضور انسانی» که بودنش حال آدم را بهتر می‌کرد. اکبر عبدی رفت، اما رد قدم‌هایش در حافظه‌ی مردم می‌ماند؛ در خنده‌هایی که از دل سختی‌ها بیرون آمد، در لحظه‌هایی که مردم با دیدنش گفتند «این خود ماست»، در نقش‌هایی که نه فقط دیده شدند، بلکه زندگی شدند. و شاید وداع با او، نه پایان یک مسیر، که آغاز فهم تازه‌ای باشد: این‌که بعضی آدم‌ها، حتی وقتی نمی‌مانند، باز هم می‌مانند. خدانگهدار لبخند ایران...
5 ·
لباس جنگلبانی بر تن دهیاران فارس؛ وقتی مدیریت حریق از دل روستاها فنی، هوشمند و مردمی می‌شود ✍️زهرا وصالی، ابتکارجنوب زاگرس چند سالی است که می‌سوزد؛ اما آنچه امروز در فارس آغاز شده، پاسخی است به این واقعیت که آتش‌سوزی‌های زاگرس دیگر یک حادثه نیستند، بلکه یک «رفتار قابل پیش‌بینی» در اقلیمی است که طی سه دهه گذشته گرم‌تر، خشک‌تر و آسیب‌پذیرتر شده. سازمان منابع طبیعی و آبخیزداری کشور پس از سال‌ها تجربه تلخ حریق‌های گسترده، به این جمع‌بندی رسید که مدل سنتی حفاظت—با تعداد محدود محیط‌بان و ساختار متمرکز—دیگر پاسخگو نیست. همین تحلیل، پشت طراحی طرح «جهاد دهیار جنگلبان» قرار دارد؛ طرحی که قرار است حفاظت را از سطح ملی به سطح محلی منتقل کند و دهیاران را به دیده‌بانان فنی، آموزش‌دیده و سازمان‌یافته تبدیل کند. فارس نخستین استانی است که این طرح را با جدیت وارد میدان کرده است. با پیگیری شهرام منتصری، مدیرکل منابع طبیعی فارس، و حمایت مستقیم استاندار، اکنون ۶۲۴ دهیاری به پایگاه اطفای حریق تبدیل شده‌اند؛ پایگاه‌هایی که در لحظه‌های طلایی آغاز حریق، پیش از رسیدن نیروهای رسمی، عملیات اولیه را آغاز می‌کنند. ۴۵۱ دهیاری به دمنده، آتشکوب و بیل مجهز شده‌اند و ۵۰ میلیارد ریال اعتبار برای تکمیل تجهیزات، آموزش‌ها و ایجاد سازوکار هماهنگی بین‌بخشی اختصاص یافته است. این هماهنگی، فقط یک تصمیم مالی نیست؛ استاندار فارس ساختاری ایجاد کرده که فرمانداری‌ها، بخشداری‌ها، دهیاری‌ها و یگان حفاظت در یک مسیر واحد قرار گیرند و فرماندهی عملیات بر اساس مدل‌های استاندارد مدیریت بحران (ICS) تعریف شود؛ مدلی که در آن فرمانده عملیات مشخص است، دهیار نقش دیده‌بان و هماهنگ‌کننده محلی دارد، و گزارش‌دهی، تصمیم‌گیری و اعزام نیروها در یک خط واحد انجام می‌شود. اهمیت این شبکه زمانی روشن‌تر می‌شود که به رفتار آتش در زاگرس نگاه کنیم. در شیب‌های تند، شعله با سرعتی تا سه برابر بیشتر حرکت می‌کند؛ بادهای فصلی مسیر آتش را در چند دقیقه تغییر می‌دهند؛ سوخت‌های خشک کف جنگل مانند برگ بلوط، بوته‌های خشک و شاخه‌های ریز، آتش سطحی را به آتش تاجی تبدیل می‌کنند؛ و رطوبت خاک که در بسیاری از نقاط به زیر ۱۰ درصد رسیده، امکان خاموشی طبیعی را تقریباً از بین برده است. در چنین شرایطی، دمنده‌ها در آتش سطحی مؤثرند اما در آتش تاجی نه؛ بیل و آتشکوب در ش
5 ·
V
تجارب جهانی نیز همین مسیر را تأیید می‌کنند. در آمریکا، برنامه Firewise Communities هزاران جامعه محلی را به پایگاه‌های واکنش سریع تبدیل کرده؛ در استرالیا، Volunteer Bushfire Brigades با ۱۰۰ هزار داوطلب آموزش‌دیده ستون اصلی مهار حریق‌اند؛ در شیلی، Community Fire Watch با اپلیکیشن‌های گزارش مردمی اولین خط دفاعی است؛ و در پرتغال، Local Forest Defense Groups با نقشه‌های خطر و داده‌های اقلیمی کار می‌کنند. فارس اکنون در مسیر ساختن چنین شبکه‌ای قدم گذاشته است. هزینه اجرای این شبکه نیز در برابر خسارت‌های سالانه آتش‌سوزی‌ها ناچیز است. تجهیز کامل ۶۲۴ پایگاه، آموزش سالانه دهیاران، نگهداشت تجهیزات و ایجاد سامانه هشدار سریع، در مجموع حدود ۲۰۰ میلیارد ریال هزینه دارد؛ رقمی که در برابر خسارت‌های آتش‌سوزی‌ها—که گاهی به هزاران میلیارد می‌رسد—بسیار کوچک است. این طرح یکی از کم‌هزینه‌ترین و پربازده‌ترین مدل‌های مدیریت بحران است. اما برای اینکه این طرح از یک اقدام اولیه به یک مدل پایدار تبدیل شود، چند پیشنهاد فنی و سیاستی ضروری است: ایجاد سامانه هشدار سریع مبتنی بر داده‌های ماهواره‌ای و گزارش‌های مردمی؛ تجهیز دهیاران به GPS، بی‌سیم، لباس ضدحریق و ماسک استاندارد؛ تدوین دستورالعمل ملی برای نقش دهیار در مدیریت بحران؛ ایجاد مرکز فرماندهی واحد برای هماهنگی دهیاران، یگان حفاظت و بخشداری‌ها؛ تعریف استانداردهای گردشگری محیط‌بانی و اتصال آن به دهیاری‌ها؛ ایجاد صندوق مشارکت مردمی برای تأمین مالی پایدار طرح؛ و طراحی شاخص‌های دقیق ارزیابی مانند کاهش ۳۰ درصدی زمان کشف حریق، کاهش ۴۰ درصدی وسعت حریق و افزایش ۵۰ درصدی گزارش‌های مردمی. اگر این شبکه مردمی تکمیل شود—دهیاران جنگلبان، طبیعت‌گردان محیط‌بان، دانش‌آموزان همیار طبیعت، فناوری‌های پایش و مدل‌های مردمی تأمین مالی—آتش‌سوزی‌ها سریع‌تر کشف و مهار می‌شوند، محیط‌بانان تنها نمی‌مانند، طبیعت‌گردی مسئولانه می‌شود، جوامع محلی درآمد پایدار پیدا می‌کنند و فرهنگ حفاظت در ایران تغییر می‌کند. و در پایان، چه زیبا گفت فردوسی: "چو ایران نباشد تنِ من مباد بدین بوم و بر زنده یک تن مباد" فارس امروز یک قدم جلوتر ایستاده است؛ دهیاران لباس جنگلبانی بر تن کرده‌اند، و طبیعت، دیگر تنها نیست. امید آن‌که این گام تازه، آغاز راهی باشد که در آن هر روستا یک پایگاه حفاظت، ه
5 ·
V
*خوش آمدی؛ اینجا دیار عباس دوران‌هاست* روایت جاویدنام و جان‌فدای ایران، امیرسرتیپ دوم خلبان شهید *مجید کاظمی* ✍️زهرا وصالی، شهر مردم شیراز امروز حال دیگری دارد. هوای شهر چیزی میان اندوه و افتخار است؛ انگار آسمان کمی پایین‌تر آمده تا بدرقهٔ مردی را ببیند که سال‌ها در همین آسمان پرواز کرد و در روزی که ایران به او نیاز داشت، بی‌هیچ تردیدی بال زد و رفت؛ پروازی که بازگشت در آن، بیشتر شبیه معجزه بود تا احتمال. مجید کاظمی، امیرسرتیپ دوم خلبان نیروی هوایی ارتش، از دل همین خاک برخاسته بود؛ در شیراز به دنیا آمد، در شهری که نام عباس دوران را در حافظهٔ خود دارد و حالا نام او را نیز در کنار دلیرانش ثبت می‌کند. از همان جوانی، نگاهش به آسمان نگاه کسی بود که می‌دانست راهش همین‌جاست. در دوره‌های سخت آموزش، با انضباط و جدیت پیش رفت؛ ساعت‌های طولانی تمرین، پروازهای آموزشی،مأموریت‌های اولیه—همه را با آرامش و دقت انجام می‌داد. مربیانش همان روزهای اول گفتند: «این پسر برای پرواز ساخته شده.» سال‌ها در یگان جنگنده‌های سوخو ۲۴ خدمت کرد؛ یگانی که ستون عملیات‌های سنگین و راهبردی نیروی هوایی ارتش است. او از آن خلبان‌هایی بود که وقتی نامش روی مأموریت می‌آمد، همه خیالش راحت می‌شد. در عملیات‌های حساس، آرامش داشت؛ در لحظه‌های سخت، تصمیم درست می‌گرفت؛ و در مأموریت‌های سنگین، بار مسئولیت را بی‌صدا بر دوش می‌کشید. اما روز یازدهم اسفند ۱۴۰۴، روزی بود که نام او را در تاریخ ثبت کرد. در پاسخ به حملات آمریکا و رژیم صهیونیستی، دو فروند سوخو ۲۴ از پایگاه هوایی شهید دوران شیراز به پرواز درآمدند؛ پروازی که هر خلبانی می‌دانست بازگشت از آن، بیشتر شبیه معجزه است تا احتمال. مسیر، مسیری بود میان لایه‌لایهٔ سامانه‌های شناسایی، رادارها و پدافندهای دشمن؛ جنگنده‌هایی که سال‌ها از عمرشان گذشته بود، اما خلبانانی داشتند که باورشان تازه بود: *«یا خودمون برمی‌گردیم یا برنمی‌گردیم… ولی کار باید انجام بشه.»* سوخوهای ایرانی از میان شبکه دفاعی دشمن عبور کردند، به قلب پایگاه راهبردی العدید رسیدند و مأموریت را با موفقیت کامل انجام دادند. تصاویر خسارات، بعدها از میان لایه‌های سانسور دشمن بیرون آمد؛ تصاویری که نشان می‌داد ضربه ایران دقیق، سنگین و حساب‌شده بوده است. اما سخت‌ترین بخش مأموریت، مسیر بازگشت ب
26 ·
هیأت امنایی شدن سعدیه و حافظیه؛ آزمونی برای بلوغ حکمرانی فرهنگی ایران ✍️زهرا وصالی، ابتکارجنوب تصمیم برای هیأت امنایی شدن سعدیه و حافظیه، در ظاهر یک تغییر مدیریتی است، اما در واقع نشانه‌ای از آغاز مرحله‌ای تازه در حکمرانی فرهنگی ایران. این تصمیم در زمانی گرفته شده که میراث فرهنگی کشور با فشارهای بودجه‌ای، انتظارات فزاینده جامعه برای کیفیت خدمات، و رشد چشمگیر گردشگری روبه‌روست. شیراز، به‌عنوان یکی از کانون‌های اصلی هویت فرهنگی ایران، بیش از هر زمان دیگری نیازمند ساختاری چابک‌تر و مشارکتی‌تر است؛ ساختاری که بتواند میان حفاظت از میراث و نیازهای امروز جامعه تعادل برقرار کند. سعدیه و حافظیه تنها دو بنای تاریخی نیستند؛ دو ستون حافظهٔ جمعی ایرانیان‌اند. حافظ با جهان شاعرانه‌اش، نماد معنویت و زیبایی‌شناسی ایرانی است و سعدی، با اخلاق‌گرایی و جهان‌وطنی‌اش، ظرفیت دیپلماسی فرهنگی دارد. همین جایگاه، حساسیت اجتماعی نسبت به هرگونه تغییر مدیریتی را افزایش می‌دهد. مردم شیراز این دو مجموعه را بخشی از زندگی روزمره خود می‌دانند؛ بنابراین هر تغییری در مدیریت آن‌ها، اگر با مشارکت اجتماعی همراه نباشد، می‌تواند احساس «دور شدن مجموعه از مردم» را ایجاد کند. استاندار فارس تأکید کرده که هدف این واگذاری، نه انتقال مسئولیت حاکمیتی، بلکه ارتقای کیفیت مدیریت و افزایش هماهنگی میان دستگاه‌هاست. او از تشکیل هیأت امنایی با حضور شخصیت‌های فرهنگی، متخصصان و نمایندگان دستگاه‌های مرتبط خبر داده و وعده داده که ساختار حقوقی این مدل به‌زودی اعلام خواهد شد. این سخنان نشان می‌دهد که دولت قصد دارد مدل جدیدی از حکمرانی فرهنگی را آزمایش کند؛ مدلی که اگر موفق شود، می‌تواند الگوی مدیریت سایر بناهای تاریخی کشور شود. تجربه جهانی نشان می‌دهد که هیأت امنایی، اگر درست طراحی شود، می‌تواند مدیریت میراث فرهنگی را از روزمره گی اداری خارج کند و به سمت برنامه‌ریزی بلندمدت، جذب منابع مالی پایدار و مشارکت اجتماعی هدایت کند. موزه بریتانیا، لوور و اسمیتسونین نمونه‌هایی هستند که با همین مدل توانسته‌اند میان حفاظت، پژوهش و ارائه خدمات فرهنگی تعادل برقرار کنند. در این نمونه‌ها، هیأت امناء ترکیبی از متخصصان، دانشگاهیان، هنرمندان و مدیران فرهنگی است و نظارت دولت به‌صورت دقیق و غیرمداخله‌گر اعمال می‌شود. اما تجربه‌های ناموفق نیز
18 ·
V
اما اگر شکست بخورد، ممکن است اعتماد عمومی نسبت به اصلاحات مدیریتی آسیب ببیند و روند تغییرات ساختاری متوقف شود. سناریوی شکست نیز باید جدی گرفته شود. اگر هیأت امنایی نتواند میان حفاظت و درآمدزایی تعادل برقرار کند، اگر نظارت علمی کافی نباشد، اگر افراد غیرمتخصص وارد هیأت شوند یا اگر شفافیت مالی رعایت نشود، این پایلوت می‌تواند به چالشی جدی بدل شود. در چنین شرایطی، احتمال بازگشت به مدل کاملاً دولتی وجود دارد و این شکست می‌تواند مانعی برای اجرای طرح‌های مشابه در سایر استان‌ها باشد. در نشست اخیر، موضوعات فرهنگی مهمی نیز مطرح شد: از طراحی برنامه‌های مشترک میان فارس و کرمان برای معرفی مفاخر ادبی تا بازشناسی جایگاه خواجوی کرمانی و برنامه‌ریزی برای رویدادهای ملی و بین‌المللی مرتبط با سعدی. اعلام آمادگی فارس برای برگزاری کنگره بین‌المللی «سعدی؛ منادی صلح جهانی» نشان می‌دهد که این مدل قرار است نه فقط یک تغییر مدیریتی، بلکه بستری برای توسعه فرهنگی گسترده‌تر باشد. در نهایت، هیأت امنایی شدن سعدیه و حافظیه تنها یک تصمیم مدیریتی نیست؛ آزمونی است برای سنجش توان ما در ایجاد تعادل میان حفاظت از میراث و نیازهای امروز جامعه. اگر این مدل با دقت، شفافیت و مشارکت اجرا شود، می‌تواند به الگویی ملی برای حکمرانی میراث فرهنگی تبدیل شود. اما اگر اصول بنیادین آن نادیده گرفته شود، این پایلوت می‌تواند به چالشی جدی بدل شود. اکنون، همه‌چیز به کیفیت اجرا بستگی دارد؛ و اینکه آیا این تصمیم می‌تواند میان اصالت تاریخی و مقتضیات روز، میان هویت فرهنگی و مدیریت مدرن، تعادلی پایدار برقرار کند یا نه. و شاید در پایان، همین زمزمه آرام کافی باشد که میراث فرهنگی، اگر با خرد و همدلی پاسداری شود، نه فقط می‌ماند، بلکه آینده را نیز روشن‌تر می‌کند. این بناها، این نام‌ها، این خاطره‌ها، اگر در دست اهل فرهنگ و خرد قرار گیرند، دوباره جان می‌گیرند، دوباره می‌درخشند، و دوباره مردم را گرد هم می‌آورند. چنان‌که حافظ گفته است: «خوشا شیراز و وضع بی‌مثالش، خداوندا نگه دار از زوالش.» این دعا، امروز بیش از همیشه معنای عملی دارد؛ نگه‌داشتن شیراز و میراثش، نه با دعا، که با حکمرانی درست، مشارکت مردم و خرد جمعی ممکن می‌شود.
18 ·
V
برای همه خبرنگارانی که نبض ایران را می‌نویسند ✍️زهرا وصالی، ابتکارجنوب گاهی با خودم فکر می‌کنم اگر ایران یک بدن بزرگ باشد، آب، محیط‌زیست و فرهنگ سه نبض اصلی‌اش هستند؛ نبض‌هایی که اگر آرام شوند، اگر بی‌صدا بتپند، اگر از تپش بیفتند، آینده‌مان لرزان می‌شود. و در میان این تپش‌ها، یک گروه هست که کارش «شنیدن نبض» است؛ خبرنگارانی که چشم‌شان را روی بحران نمی‌بندند و گوش‌شان را از حقیقت نمی‌گیرند. آن‌ها کسانی‌اند که اگر یک روز قلم‌شان را زمین بگذارند، خیلی چیزها بی‌صدا نابود می‌شود. سال‌هاست در حوزه آب کار می‌کنم. بارها کنار رودخانه‌ای ایستاده‌ام و دیده‌ام که جریان آب، فقط یک منظره نیست؛ یک پیام است. خبرنگاران آب این پیام را می‌شنوند. آن‌ها افت سفره‌ها را قبل از آن‌که مردم حس کنند می‌بینند، فرونشست را قبل از آن‌که زمین دهان باز کند می‌فهمند، و وقتی از خشک شدن یک چشمه می‌نویسند، در واقع دارند از خشک شدن یک «امید» حرف می‌زنند. خبرنگار آب فقط خبر نمی‌نویسد؛ او روایت‌گر آینده است، آینده‌ای که اگر جدی گرفته نشود، روزی به گذشته‌ای تلخ تبدیل می‌شود. خبرنگاران محیط‌زیست، زبان طبیعت‌اند؛ مترجمان خاموش جنگل، تالاب، کوه، رودخانه. طبیعت نمی‌تواند فریاد بزند. وقتی جنگل می‌سوزد، وقتی تالاب می‌میرد، وقتی رودخانه کم‌جان می‌شود، این خبرنگار است که به جای درخت، به جای پرنده، به جای خاک حرف می‌زند. او در خط مقدم بحران می‌ایستد؛ گاهی بی‌امکانات، گاهی بی‌حمایت، گاهی حتی در برابر بی‌تفاوتی. اما باز هم می‌نویسد، چون می‌داند اگر ننویسد، چیزی از زیست‌بوم ایران کم می‌شود؛ چیزی که دیگر هیچ‌وقت برنمی‌گردد. و خبرنگاران فرهنگ… آن‌ها حافظان روح ایران‌اند. میان هیاهوی خبرهای روزمره، از چیزهایی می‌نویسند که ریشه دارند؛ آیین‌ها، هنرها، قصه‌ها، آدم‌ها. آن‌ها مراقب‌اند که هویت ما در شتاب جهان گم نشود؛ که ریشه‌ها خشک نشوند؛ که حافظه جمعی ما زنده بماند. خبرنگار فرهنگ، نگهبان چراغی است که اگر خاموش شود، تاریکی‌اش فقط یک حوزه را نمی‌گیرد؛ روح یک ملت را می‌گیرد. اما ایران فقط با این سه نبض زنده نیست. بدن ایران هزار تپش دارد و هر تپش خبرنگاری دارد که آن را زنده نگه می‌دارد. خبرنگاران اجتماعی، نبض دردهای مردم‌اند؛ صدای خانواده‌هایی که صدایشان به جایی نمی‌رسد. خبرنگاران سلامت، نبض تندرستی جامعه‌اند؛ از بیمارس
100 ·
V
Ссылка
click to show
🔹میراث فرهنگی در آستانه یک تحول مدیریتی 🔺سعدیه و حافظیه؛ آغاز یک پارادایم نو یا آزمونی پرریسک؟ ✍️زهرا وصالی، ابتکارجنوب 🔸تصمیم برای هیأت امنایی شدن سعدیه و حافظیه، در ظاهر یک تغییر مدیریتی است، اما در واقع نشانه‌ای از آغاز مرحله‌ای تازه در حکمرانی فرهنگی ایران. این تصمیم در زمانی گرفته شده که میراث فرهنگی کشور با فشارهای بودجه‌ای، انتظارات فزاینده جامعه برای کیفیت خدمات، و رشد چشمگیر گردشگری روبه‌روست. شیراز، به‌عنوان یکی از کانون‌های اصلی هویت فرهنگی ایران، بیش از هر زمان دیگری نیازمند ساختاری چابک‌تر و مشارکتی‌تر است؛ ساختاری که بتواند میان حفاظت از میراث و نیازهای امروز جامعه تعادل برقرار کند. 🔹سعدیه و حافظیه تنها دو بنای تاریخی نیستند؛ دو ستون حافظهٔ جمعی ایرانیان‌اند. حافظ با جهان شاعرانه‌اش، نماد معنویت و زیبایی‌شناسی ایرانی است و سعدی، با اخلاق‌گرایی و جهان‌وطنی‌اش، ظرفیت دیپلماسی فرهنگی دارد. همین جایگاه، حساسیت اجتماعی نسبت به هرگونه تغییر مدیریتی را افزایش می‌دهد. مردم شیراز این دو مجموعه را بخشی از زندگی روزمره خود می‌دانند؛ بنابراین هر تغییری در مدیریت آن‌ها، اگر با مشارکت اجتماعی همراه نباشد، می‌تواند احساس «دور شدن مجموعه از مردم» را ایجاد کند. استاندار فارس تأکید کرده که هدف این واگذاری، نه انتقال مسئولیت حاکمیتی، بلکه ارتقای کیفیت مدیریت و افزایش هماهنگی میان دستگاه‌هاست. او از تشکیل هیأت امنایی با حضور شخصیت‌های فرهنگی، متخصصان و نمایندگان دستگاه‌های مرتبط خبر داده و وعده داده که ساختار حقوقی این مدل به‌زودی اعلام خواهد شد. این سخنان نشان می‌دهد که دولت قصد دارد مدل جدیدی از حکمرانی فرهنگی را آزمایش کند؛ مدلی که اگر موفق شود، می‌تواند الگوی مدیریت سایر بناهای تاریخی کشور شود. 🔸تجربه جهانی نشان می‌دهد که هیأت امنایی، اگر درست طراحی شود، می‌تواند مدیریت میراث فرهنگی را از روزمره گی اداری خارج کند و به سمت برنامه‌ریزی بلندمدت، جذب منابع مالی پایدار و مشارکت اجتماعی هدایت کند. موزه بریتانیا، لوور و اسمیتسونین نمونه‌هایی هستند که با همین مدل توانسته‌اند میان حفاظت، پژوهش و ارائه خدمات فرهنگی تعادل برقرار کنند. در این نمونه‌ها، هیأت امناء ترکیبی از متخصصان، دانشگاهیان، هنرمندان و مدیران فرهنگی است و نظارت دولت به‌صورت دقیق و غیرمداخله‌گر اعمال می‌شو
30 ·
ثبت جهانی چهار سازه تاریخی آب ایران؛ بازگشت مهندسی ایرانی به صحنه جهانی و آغاز یک مسئولیت ملی ✍️زهرا وصالی، ابتکارجنوب ثبت جهانی چهار سازه تاریخی آب ایران—سی‌وسه‌پل، بند امیر، بند شادوروان و سازه‌های هیدرولیکی سیراف—در فهرست WHIS، تنها یک رویداد فرهنگی نیست؛ یک تحول علمی، فنی، مدیریتی و هویتی است که پیامدهای آن از حوزه میراث فرهنگی فراتر می‌رود و به مدیریت آب، دیپلماسی علمی، اقتصاد محلی، هویت ملی و آینده مهندسی ایران گره می‌خورد. WHIS، برنامه جهانی کمیسیون بین‌المللی آبیاری و زهکشی (ICID)، سازه‌هایی را ثبت می‌کند که از نظر مهندسی، هیدرولیکی، تاریخی و نقش در توسعه کشاورزی، ارزش جهانی دارند. قرار گرفتن نام ایران در این فهرست یعنی چهار سازه ایرانی، نه‌تنها میراث ملی، بلکه نمونه‌های برجسته مهندسی آب جهان شناخته شده‌اند. این چهار سازه، هرکدام یک روایت مستقل از نبوغ مهندسی ایرانی‌اند. سی‌وسه‌پل، پل–بندی ۴۰۰ ساله که در دوره صفوی ساخته شد و علاوه بر نقش ارتباطی، جریان زاینده‌رود را تنظیم می‌کرد؛ سازه‌ای که معماری و مهندسی را در یک کالبد واحد جمع کرده و طراحی ۳۳ دهانه آن، یک محاسبه دقیق هیدرولیکی است. بند امیر، بند سنگی قفل‌شونده‌ای با قدمت ۱۵۰۰ سال که بدون ملات و تنها با مهندسی دقیق سنگ‌ها ساخته شده و هنوز هم یکی از پایدارترین سازه‌های مهار آب جهان است؛ سازه‌ای که توسعه کشاورزی فارس را ممکن کرد. شادوروان، بخشی از مجموعه شوشتر که یونسکو آن را شاهکار مهندسی باستان می‌داند؛ سازه‌ای چندمنظوره که آب را برای آسیاب‌ها، کشاورزی و مدیریت جریان هدایت می‌کرد و یکی از پیچیده‌ترین سیستم‌های هیدرولیکی جهان را شکل داد. و سیراف، شهری که در اقلیم خشک، با آب‌انبارها، کانال‌ها و چاه‌های هوشمندانه، مدیریت آب را به هنر تبدیل کرد؛ سازه‌ای که نشان می‌دهد چگونه می‌توان در سخت‌ترین شرایط اقلیمی، نظامی پایدار برای ذخیره و توزیع آب ساخت. این سازه‌ها در جهان مشابه دارند، اما نه در این مقیاس، نه با این دوام، نه با این پیچیدگی. این ثبت جهانی در زمانی رخ می‌دهد که ایران با چالش‌های جدی آب روبه‌روست: کاهش منابع آب تجدیدپذیر، خشکسالی‌های پی‌درپی، فشار بر زیرساخت‌های مدرن، و فراموشی دانش بومی. در چنین شرایطی، این ثبت جهانی یک پیام روشن دارد: ایران، سرزمین مهندسی آب است؛ سرزمینی که قرن‌ها پیش سازه‌هایی
27 ·
V
از جنبه اجتماعی و فرهنگی، این سازه‌ها بخشی از هویت ایرانی‌اند. سی‌وسه‌پل فقط یک پل نیست؛ نماد زندگی شهری و تعامل انسان با رودخانه است. شوشتر فقط یک سازه نیست؛ یک تمدن آبی است. سیراف فقط یک شهر نیست؛ یک مدل مدیریت آب در اقلیم خشک است. ثبت جهانی این سازه‌ها می‌تواند گفتمان جدیدی درباره میراث آب در جامعه ایجاد کند؛ از آموزش در مدارس تا تولید مستندهای تلویزیونی و مشارکت جوامع محلی. از جنبه ریسک‌ها و تهدیدها، مرمت‌های غیرعلمی، ساخت‌وسازهای بی‌ضابطه، گردشگری بی‌برنامه، کمبود بودجه و اختلاف میان نهادها می‌تواند این موفقیت را آسیب‌پذیر کند. شناخت این ریسک‌ها یعنی مدیریت هوشمندانه. از جنبه مقایسه جهانی، تجربه کشورهایی مانند اسپانیا، ژاپن، هند و ایتالیا نشان می‌دهد که ثبت جهانی، آغاز یک مسیر است؛ مسیری که اگر با سیاست‌گذاری درست همراه شود، می‌تواند میراث آب را به سرمایه توسعه پایدار تبدیل کند. اسپانیا میراث آب را به زیرساخت گردشگری پایدار تبدیل کرد؛ ژاپن مستندسازی دقیق را به دانش مهندسی امروز پیوند زد؛ هند حفاظت اجتماعی را با مشارکت مردم پیش برد؛ و ایتالیا میراث آب را به برند ملی تبدیل کرد. و از جنبه آینده‌نگری، چشم‌انداز ده‌ساله ایران روشن است: ثبت بیش از ۲۰ سازه تاریخی آب تا سال ۲۰۳۵، تأسیس «مرکز جهانی مهندسی آب تاریخی»، تبدیل گردشگری میراث آب به یک صنعت پایدار، و استفاده از دانش تاریخی برای مدیریت بحران‌های امروز. این چشم‌انداز کاملاً دست‌یافتنی است، اگر ثبت جهانی امروز به برنامه تبدیل شود. ثبت جهانی چهار سازه تاریخی آب ایران، یک فرصت ملی و یک آزمون مدیریتی است. اگر این موفقیت به برنامه حفاظت، برنامه مستندسازی، برنامه دیپلماسی علمی، برنامه گردشگری، برنامه پنج‌ساله ثبت جهانی، برنامه آموزش و مشارکت مردمی و برنامه مدیریت آب امروز تبدیل شود، ایران می‌تواند به مرجع جهانی مهندسی آب و میراث هیدرولیکی تبدیل شود؛ جایگاهی که شایسته تاریخ این سرزمین است.
27 ·
V
Ссылка
click to show
🔹ثبت جهانی چهار سازه تاریخی آب بازگشت مهندسی ایرانی به صحنه جهانی و آغاز یک مسئولیت ملی ✍️زهرا وصالی، ابتکارجنوب ثبت جهانی چهار سازه تاریخی آب ایران—سی‌وسه‌پل، بند امیر، بند شادوروان و سازه‌های هیدرولیکی سیراف—در فهرست WHIS، تنها یک رویداد فرهنگی نیست؛ یک تحول علمی، فنی، مدیریتی و هویتی است که پیامدهای آن از حوزه میراث فرهنگی فراتر می‌رود و به مدیریت آب، دیپلماسی علمی، اقتصاد محلی، هویت ملی و آینده مهندسی ایران گره می‌خورد. WHIS، برنامه جهانی کمیسیون بین‌المللی آبیاری و زهکشی (ICID)، سازه‌هایی را ثبت می‌کند که از نظر مهندسی، هیدرولیکی، تاریخی و نقش در توسعه کشاورزی، ارزش جهانی دارند. قرار گرفتن نام ایران در این فهرست یعنی چهار سازه ایرانی، نه‌تنها میراث ملی، بلکه نمونه‌های برجسته مهندسی آب جهان شناخته شده‌اند. این چهار سازه، هرکدام یک روایت مستقل از نبوغ مهندسی ایرانی‌اند. سی‌وسه‌پل، پل–بندی ۴۰۰ ساله که در دوره صفوی ساخته شد و علاوه بر نقش ارتباطی، جریان زاینده‌رود را تنظیم می‌کرد؛ سازه‌ای که معماری و مهندسی را در یک کالبد واحد جمع کرده و طراحی ۳۳ دهانه آن، یک محاسبه دقیق هیدرولیکی است. بند امیر، بند سنگی قفل‌شونده‌ای با قدمت ۱۵۰۰ سال که بدون ملات و تنها با مهندسی دقیق سنگ‌ها ساخته شده و هنوز هم یکی از پایدارترین سازه‌های مهار آب جهان است؛ سازه‌ای که توسعه کشاورزی فارس را ممکن کرد. شادوروان، بخشی از مجموعه شوشتر که یونسکو آن را شاهکار مهندسی باستان می‌داند؛ سازه‌ای چندمنظوره که آب را برای آسیاب‌ها، کشاورزی و مدیریت جریان هدایت می‌کرد و یکی از پیچیده‌ترین سیستم‌های هیدرولیکی جهان را شکل داد. و سیراف، شهری که در اقلیم خشک، با آب‌انبارها، کانال‌ها و چاه‌های هوشمندانه، مدیریت آب را به هنر تبدیل کرد؛ سازه‌ای که نشان می‌دهد چگونه می‌توان در سخت‌ترین شرایط اقلیمی، نظامی پایدار برای ذخیره و توزیع آب ساخت. این سازه‌ها در جهان مشابه دارند، اما نه در این مقیاس، نه با این دوام، نه با این پیچیدگی. 🔺مشروح یادداشت را اینجا بخوانید 👇👇👇 https://ebtekarjonoob.ir/%D8%AE%D8%A8%D8%B1%D9%87%D8%A7/fa-IR/22810/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DA%AF%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D9%87%D9%86%D8%AF%D8%B3-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B5%D8%AD%D9%86%D9%87-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C
1.7K ·
V
Ссылка
click to show
فلرها؛ شعله‌هایی که سرمایه ملی را می‌سوزانند و آینده‌ای که می‌تواند متحول شود ✍️زهرا وصالی چند روز پیش رئیس‌جمهور مسعود پزشکیان در سخنانی هشدار داد که ایران روزانه میلیون‌ها دلار گاز فلر را می‌سوزاند؛ گازی که می‌توانست به برق، خوراک پتروشیمی یا درآمد ارزی تبدیل شود. او گفت برای هر میلیون مترمکعب گاز همراه نفت که در مشعل‌ها می‌سوزد، حدود ۳۳۰ هزار دلار خسارت وارد می‌شود. این جمله ساده اما تکان‌دهنده، بار دیگر توجه‌ها را به یکی از قدیمی‌ترین چالش‌های صنعت نفت و گاز کشور جلب کرد: فلرینگ. فلر همان شعله‌های بزرگی است که در آسمان پالایشگاه‌ها و میادین نفتی دیده می‌شود. کارکرد اصلی آن ایمنی است؛ وقتی فشار در مخازن بالا می‌رود یا واحدی دچار مشکل می‌شود، گاز اضافی به فلر هدایت و سوزانده می‌شود تا خطر انفجار از بین برود. اما در ایران، نبود زیرساخت‌های جمع‌آوری و فرآورش، ترکیب نامناسب گاز همراه و ضعف قوانین الزام‌آور باعث شده فلرینگ از یک اقدام اضطراری به یک رویه روزمره تبدیل شود. به زبان ساده: فلرها هم سوپاپ ایمنی هستند و هم شعله‌های اتلاف سرمایه ملی. وضعیت ایران؛ اتلافی به بزرگی یک صنعت برآوردها نشان می‌دهد ایران روزانه حدود ۵۰ میلیون مترمکعب گاز فلر می‌سوزاند. این معادل ۱۶ تا ۱۷ میلیون دلار در روز یا نزدیک به ۶ میلیارد دلار در سال است. این در حالی است که صنایع کشور با کمبود گاز روبه‌رو هستند، هر زمستان محدودیت مصرف خانگی و صنعتی خبرساز می‌شود و پتروشیمی‌ها از کمبود خوراک گلایه دارند. تناقض آشکار اینجاست: گاز می‌سوزد، در حالی که کشور به آن نیاز دارد. تجارب جهانی؛ فلرینگ یک انتخاب مدیریتی است کشورهای مختلف نشان داده‌اند که فلرینگ قابل کنترل است: - نروژ با ممنوعیت کامل فلرینگ روتین و وضع مالیات سنگین بر انتشار CO₂ توانسته تقریباً به صفر برسد. - برزیل با جریمه‌های سنگین و الزام شرکت‌ها به استفاده از گاز همراه، روند فلرینگ را معکوس کرده است. - آمریکا شرکت‌های نفتی را مجبور کرده پیش از تولید نفت، برنامه جمع‌آوری گاز ارائه دهند. - قطر با سرمایه‌گذاری عظیم، گازهای همراه را به خوراک LNG و پتروشیمی تبدیل کرده و از آن درآمد ارزی پایدار ساخته است. این کشورها نشان داده‌اند که فلرینگ یک «سرنوشت محتوم» نیست؛ یک انتخاب مدیریتی است. مزایا و دستاوردهای اقدام جمع‌آوری فلرها م
33 ·
V
Ссылка
click to show
قنات سعدی قربانی چاه ۲۰۰ متری ✍️زهرا وصالی، ابتکارجنوب رئیس اداره فنی میراث فرهنگی فارس اعلام کرده که برای تأمین پایدار آب فضای سبز مجموعه سعدی، چاه ۲۰۰ متری با هزینه‌ای بالغ بر ۳.۵ میلیارد تومان حفر شده است. خبری که در ظاهر یک اقدام فوری برای جلوگیری از خشک شدن درختان به‌نظر می‌رسد، اما در واقع پرده از یک تناقض تلخ برمی‌دارد: برای حفظ سایه، ریشه را بریدند. قنات سعدی، سازه‌ای که قرن‌ها بدون پمپاژ، بدون انرژی و با منطق طبیعی زمین آب زلال را به باغ سعدیه رسانده بود، امروز خشکیده است. این خشکیدن یک پدیده طبیعی نیست؛ یک پدیده مدیریتی است. سطح آب زیرزمینی در محدوده سعدیه طی دو دهه اخیر به ۹۰ تا ۱۲۰ متر سقوط کرده، در حالی که قنات‌ها در عمق ۱۰ تا ۳۰ متر به سفره متصل‌اند. در شعاع دو کیلومتری سعدیه بیش از ۲۵۰ حلقه چاه مجاز و غیرمجاز فعال است؛ چاه‌هایی که هرکدام سالانه بین چند هزار مترمکعب آب برداشت می‌کنند. افت سالانه آبخوان شیراز حدود تقریبا" حدود یک متر برآورد می‌شود. در چنین شرایطی، قنات سعدی نه‌تنها خشک می‌شود، بلکه مسیرش نیز در معرض ریزش، رسوب‌گذاری و تخریب کامل قرار می‌گیرد. اما تناقض اصلی اینجاست: نهادی که باید از میراث حفاظت کند، برای حفظ بخشی از میراث، بخش دیگری از میراث را قربانی کرده است. چاه ۲۰۰ متری سعدیه، اگرچه امروز آب می‌دهد، اما فردا بحران می‌سازد. برداشت از سفره‌های عمیق، فشار بر منابع فسیلی را افزایش می‌دهد؛ منابعی که در صورت افت، قابل احیا نیستند. این برداشت خطر فرونشست را تشدید می‌کند؛ پدیده‌ای که شیراز طی سال‌های اخیر در محدوده هایی آن را تجربه کرده است. پمپاژ از عمق ۲۰۰ متر یعنی وابستگی کامل به انرژی و بودجه جاری: برق، تعمیر پمپ، استهلاک تجهیزات، هزینه عملیاتی سالانه. فضای سبز سعدیه از یک منبع پایدار به یک منبع پرریسک تبدیل شده است. .... ادامه‌مطلب را اینجا بخوانید 👇👇👇 https://ebtekarjonoob.ir/%D8%AE%D8%A8%D8%B1%D9%87%D8%A7/fa-IR/22811/%D9%82%D9%86%D8%A7%D8%AA-%D8%B3%D8%B9%D8%AF%DB%8C-%D9%82%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%86%D8%A7%D9%87-%DB%B2%DB%B0%DB%B0-%D9%85%D8%AA%D8%B1%DB%8C.html
1.5K ·
خانه رود را نمی‌توان با آسفالت ویران کرد ✍️زهرا وصالی، شهر مردم تصمیم شهرداری الیگودرز برای آسفالت‌کردن بستر رودخانه درون‌شهری، موجی از پرسش‌های جدی درباره مدیریت رودخانه‌های شهری در ایران برانگیخته است. این اقدام در ظاهر پاسخی به مشکلات بهداشتی و نیازهای شهری گذشته تلقی می‌شود، اما از منظر علمی، فنی، حقوقی، محیط‌زیستی، اقلیمی و اقتصادی، خطاهای بزرگی در آن نهفته است. رودخانه—حتی خشک—یک سازه طبیعی زنده است که رفتار آن تابع قوانین هیدرولوژی، هیدرولیک، زمین‌شناسی و اقلیم است، نه برداشت‌های ظاهری. در علم هیدرولوژی، رودخانه‌ها با «رفتار سیلابی» تعریف می‌شوند، نه با وجود یا عدم وجود آب در یک مقطع زمانی. رودخانه الیگودرز به‌دلیل فعال‌شدن در بارش‌های شدید، در دسته رودخانه‌های فصلی قرار می‌گیرد؛ رودخانه‌هایی که در جهان بیشترین سیلاب‌های ناگهانی را ایجاد می‌کنند. تجربه‌های تلخ در مراکش، امارات، پاکستان، آریزونا و جنوب ایران نشان داده که خطرناک‌ترین سیلاب‌ها دقیقاً در رودخانه‌هایی رخ می‌دهند که ماه‌ها خشک بوده‌اند. خشکی بستر، خطر را پنهان می‌کند، نه حذف. شرکت آب منطقه‌ای لرستان اعلام کرده است که عملیات آسفالت‌کردن بستر رودخانه بدون هماهنگی و مجوز وزارت نیرو آغاز شده و به همین دلیل متوقف شده است. بر اساس قانون توزیع عادلانه آب و آیین‌نامه بستر و حریم رودخانه‌ها، هرگونه دخل و تصرف—حتی در محدوده شهر—منوط به استعلام و موافقت کتبی وزارت نیرو است. بنابراین اقدام شهرداری علاوه بر ایراد فنی، ایراد قانونی دارد و در صورت وقوع حادثه، مسئولیت حقوقی و کیفری سنگینی متوجه مدیران شهری خواهد بود. شهرداری وجود سد حوضیان را دلیل حذف خطر سیلاب می‌داند، اما مهندسی آب چنین برداشتی را تأیید نمی‌کند. سدها تنها بخشی از سیستم کنترل سیلاب‌اند و نقش آن‌ها وابسته به شرایط بهره‌برداری، ظرفیت مخزن، وضعیت رسوب‌گذاری و بارش‌های شدید محلی است. در بسیاری از سیلاب‌های جهانی، آبراهه‌های فرعی سدها را دور زده و مسیر رودخانه‌های خشک را دوباره فعال کرده‌اند. هیچ سدی به‌تنهایی تضمین ایمنی کامل نیست. پوشاندن بستر رودخانه با مصالح نفوذناپذیر مانند آسفالت، از دید مهندسی هیدرولیک، یک خطای شناخته‌شده است. این کار باعث افزایش ناگهانی سرعت جریان سیلاب، افزایش انرژی تخریب، اختلال در رسوب‌گذاری طبیعی، قطع تغذیه آب
37 ·
V
راهکارها روشن‌اند: توقف فوری پروژه و جمع‌آوری بخش‌های اجراشده؛ بازگرداندن بستر رودخانه به حالت نفوذپذیر با مصالح طبیعی؛ طراحی فضای سبز حاشیه‌ای و مسیرهای تهویه طبیعی؛ تدوین طرح‌های جامع ملی برای ساماندهی رودخانه‌های شهری با محوریت وزارت نیرو و سازمان محیط‌زیست؛ پایش دائمی کیفیت آب، رسوب، نفوذ و رفتار رودخانه با مشارکت دانشگاه‌ها و متخصصان مستقل؛ و مشارکت اجتماعی و آموزش عمومی برای حفاظت از رودخانه‌ها. شهردار الیگودرز نیز می‌توانست با همین مسیر علمی و قانونی، مشکل بهداشتی شهر را حل کند، بدون آنکه خانه رود را ویران سازد. رودخانه باید زیرساخت طبیعی شهر شناخته شود، نه زمین خالی برای توسعه. رودخانه تنها یک مسیر آب نیست؛ رود هم زنده است و خانه دارد. خانه رود همان بستر نرم و نفوذپذیرش، همان رسوب‌هایی که حافظه هزاران سالهٔ زمین‌اند، همان پیچ‌وخم‌هایی که راه تنفس آب‌اند، همان زیستگاه‌هایی که هر بهار دوباره جان می‌گیرند. ویرانی خانه رود، یعنی ویرانی خانه شهر. وقتی بستر رودخانه را با آسفالت می‌پوشانیم، در حقیقت خانه رود را می‌کشیم؛ رود را از نفس می‌اندازیم، سیلابش را خشمگین‌تر می‌کنیم، راه تغذیه آبخوان‌ها را می‌بندیم و هویت طبیعی شهر را از میان می‌بریم. در فرهنگ ایرانی، رودخانه فقط آب نیست؛ روح است، برکت است، زندگی است. آب در اسطوره‌های ما مقدس است؛ آناهیتا نگهبان آب‌های پاک است و رودخانه‌ها در نگاه ایرانیان همیشه جان‌دار بوده‌اند: می‌دوند، می‌خروشند. کنار رود جشن می‌گرفتیم، حق‌آبه برایش قائل بودیم، آب را شفابخش می‌دانستیم. نیاکان ما به زلالی آب سوگند می‌خوردند. شهرهای ما در کنار رودها زاده شده‌اند و از آن‌ها آب، کشاورزی، خنکای هوا، منظر و هویت گرفته‌اند. احترام به رودخانه بخشی از فرهنگ ما بوده؛ بخشی از حافظه جمعی‌مان. رودخانه خشک شیراز، زاینده‌رود اصفهان، کارون اهواز، دز دزفول و ده‌ها رود دیگر در شهرهای ایران، همه خانه‌هایی زنده‌اند که باید پاس داشته شوند. امروز انتخاب ما روشن است: یا خانه رود را حفظ کنیم و شهر را زنده نگه داریم، یا با ویرانی خانه رود، آینده شهر را به خطر بیندازیم. شهر زنده است اگر رود زنده باشد، و رود زنده است اگر خانه‌اش ویران نشود.اگر رودخانه خشک شد، حقش آسفالت نیست.خشکی رودخانه یعنی یک دوره سخت، یک فصل، یک وضعیت موقت؛ نه پایان زندگی، نه پایان ح
46 ·
V
کابوسی در دوردست ، تن رودخانه خشک شیراز را هم لرزاند ✍️زهرا وصالی، شهر مردم هیچ‌کس حق ندارد خانه کسی را وقتی خواب است، خراب کند رودخانه ، حتی خشک یک سازه طبیعی زنده و زیستگاه گونه‌های گیاهی و جانوری فصلی‌ است. تصمیم شهرداری الیگودرز برای آسفالت‌کردن بستر رودخانه درون‌شهری، موجی از پرسش‌های جدی درباره مدیریت رودخانه‌های شهری در ایران برانگیخته است. این اقدام در ظاهر پاسخی به مشکلات بهداشتی و نیازهای شهری گذشته تلقی می‌شود، اما از منظر علمی، فنی، حقوقی، محیط‌زیستی، اقلیمی و اقتصادی، خطاهای بزرگی در آن نهفته است. رودخانه—حتی خشک—یک سازه طبیعی زنده است که رفتار آن تابع قوانین هیدرولوژی، هیدرولیک، زمین‌شناسی و اقلیم است، نه برداشت‌های ظاهری. در علم هیدرولوژی، رودخانه‌ها با «رفتار سیلابی» تعریف می‌شوند، نه با وجود یا عدم وجود آب در یک مقطع زمانی. رودخانه الیگودرز به‌دلیل فعال‌شدن در بارش‌های شدید، در دسته رودخانه‌های فصلی قرار می‌گیرد؛ رودخانه‌هایی که در جهان بیشترین سیلاب‌های ناگهانی را ایجاد می‌کنند. تجربه‌های تلخ در مراکش، امارات، پاکستان، آریزونا و جنوب ایران نشان داده که خطرناک‌ترین سیلاب‌ها دقیقاً در رودخانه‌هایی رخ می‌دهند که ماه‌ها خشک بوده‌اند. خشکی بستر، خطر را پنهان می‌کند، نه حذف. شرکت آب منطقه‌ای لرستان اعلام کرده است که عملیات آسفالت‌کردن بستر رودخانه بدون هماهنگی و مجوز وزارت نیرو آغاز شده و به همین دلیل متوقف شده است. بر اساس قانون توزیع عادلانه آب و آیین‌نامه بستر و حریم رودخانه‌ها، هرگونه دخل و تصرف—حتی در محدوده شهر—منوط به استعلام و موافقت کتبی وزارت نیرو است. بنابراین اقدام شهرداری علاوه بر ایراد فنی، ایراد قانونی دارد و در صورت وقوع حادثه، مسئولیت حقوقی و کیفری سنگینی متوجه مدیران شهری خواهد بود. شهرداری وجود سد حوضیان را دلیل حذف خطر سیلاب می‌داند، اما مهندسی آب چنین برداشتی را تأیید نمی‌کند. سدها تنها بخشی از سیستم کنترل سیلاب‌اند و نقش آن‌ها وابسته به شرایط بهره‌برداری، ظرفیت مخزن، وضعیت رسوب‌گذاری و بارش‌های شدید محلی است. در بسیاری از سیلاب‌های جهانی، آبراهه‌های فرعی سدها را دور زده و مسیر رودخانه‌های خشک را دوباره فعال کرده‌اند. هیچ سدی به‌تنهایی تضمین ایمنی کامل نیست. پوشاندن بستر رودخانه با مصالح نفوذناپذیر مانند آسفالت، از دید مهند
1.5K ·
V
جواد مجابی؛ معماری یک ذهن چندلایه در سپهر ادبیات و هنر ایران ✍️ *زهرا وصالی درگذشت جواد مجابی خاموش شدن یکی از پیچیده‌ترین ذهن‌های چندساحتی فرهنگ معاصر ایران است؛ ذهنی که نه در یک ژانر می‌گنجید و نه در یک زبان. او از معدود چهره‌هایی بود که حضورشان تنها به تولید اثر محدود نمی‌شود؛ بلکه «نوعی نگاه» را در ادبیات و هنر ایران صورت‌بندی کرد؛ نگاهی که میان رشته‌ها پل می‌زد، میان زبان‌ها حرکت می‌کرد و جهان را با چند دستگاه ادراکی می‌دید. مجابی در دوره‌ای نوشت که ادبیات ایران میان سنت و مدرنیته در رفت‌وآمد بود. او نه در پی تقلید مدرنیته بود و نه در بند تکرار سنت؛ بلکه مدرنیته را به زبان خود ترجمه کرد و از دل این ترجمه، جهان‌بینی مستقلی ساخت. شعر، طنز و نقد هنر در آثارش محصول همین ایستادن در شکاف و تبدیل آن به گذرگاه است؛ گذرگاهی که بسیاری از نویسندگان پس از او از آن عبور کردند. در مجموعه‌های «از میان شیشه‌ها»، زبان برای او ابزار فاصله‌گذاری است. شیشه در این شعرها استعاره‌ای منفعل نیست؛ سازوکار شناخت است. جهان از پشت لایه‌ای دیده می‌شود که هم مانع است و هم امکان. این فاصله‌گذاری، امکان هم‌زیستی ایجاز، تصویرهای عصبی، طنز زیرپوستی و تلخی آرام را فراهم می‌کند. زبان در این شعرها نه برای بیان، بلکه برای تنظیم فاصله میان سوژه و جهان عمل می‌کند؛ فاصله‌ای که یکی از ویژگی‌های کمتر تحلیل‌شده‌ی شعر مجابی است. ساختار زبانی او بر پایه‌ی نحو تکه‌تکه، مکث‌های حساب‌شده و حذف‌های معنا‌دار بنا شده است. جمله در آثارش واحد نحوی نیست؛ واحد موسیقایی است. ریتم از تصویر می‌آید، نه از وزن. این ساختار، شعر و طنز او را در قلمرویی قرار می‌دهد که میان گفتار و تصویر معلق است و همین تعلیق، کیفیتی منحصربه‌فرد به زبان او می‌بخشد. طنز مجابی نیز از سنت طنز فارسی فاصله دارد. نه ادامه‌ی عبید است، نه گل‌آقا، نه طنز سیاسی روزنامه‌ای. او طنز را از قلمرو شوخی جدا می‌کند و به قلمروی هستی‌شناسی می‌برد. در پروژه «مردی که…»، طنز سازه‌ای فلسفی است؛ ابزاری برای مدل‌سازی ذهن انسان مدرن در موقعیت‌های حدی. «مردی که خودش را خورد» یا «مردی که خودش را نوشت» روایت نیستند؛ آزمایش‌های شناختی‌اند. این انتقال طنز از سطح سرگرمی به سطح تفکر، یکی از دستاوردهای مهم و کمتر دیده‌شده‌ی مجابی است؛ طنزی که به تعبیر خودش «جدی‌ترین شکل
138 ·
V
جواد مجابی؛ معماری یک ذهن چندلایه در سپهر ادبیات و هنر ایران  ✍️ *زهرا وصالی ، شهر مردم درگذشت جواد مجابی خاموش شدن یکی از پیچیده‌ترین ذهن‌های چندساحتی فرهنگ معاصر ایران است؛ ذهنی که نه در یک ژانر می‌گنجید و نه در یک زبان. او از معدود چهره‌هایی بود که حضورشان تنها به تولید اثر محدود نمی‌شود؛ بلکه «نوعی نگاه» را در ادبیات و هنر ایران صورت‌بندی کرد؛ نگاهی که میان رشته‌ها پل می‌زد، میان زبان‌ها حرکت می‌کرد و جهان را با چند دستگاه ادراکی می‌دید. مجابی در دوره‌ای نوشت که ادبیات ایران میان سنت و مدرنیته در رفت‌وآمد بود. او نه در پی تقلید مدرنیته بود و نه در بند تکرار سنت؛ بلکه مدرنیته را به زبان خود ترجمه کرد و از دل این ترجمه، جهان‌بینی مستقلی ساخت. شعر، طنز و نقد هنر در آثارش محصول همین ایستادن در شکاف و تبدیل آن به گذرگاه است؛ گذرگاهی که بسیاری از نویسندگان پس از او از آن عبور کردند. در مجموعه‌های «از میان شیشه‌ها»، زبان برای او ابزار فاصله‌گذاری است. شیشه در این شعرها استعاره‌ای منفعل نیست؛ سازوکار شناخت است. جهان از پشت لایه‌ای دیده می‌شود که هم مانع است و هم امکان. این فاصله‌گذاری، امکان هم‌زیستی ایجاز، تصویرهای عصبی، طنز زیرپوستی و تلخی آرام را فراهم می‌کند. زبان در این شعرها نه برای بیان، بلکه برای تنظیم فاصله میان سوژه و جهان عمل می‌کند؛ فاصله‌ای که یکی از ویژگی‌های کمتر تحلیل‌شده‌ی شعر مجابی است. ساختار زبانی او بر پایه‌ی نحو تکه‌تکه، مکث‌های حساب‌شده و حذف‌های معنا‌دار بنا شده است. جمله در آثارش واحد نحوی نیست؛ واحد موسیقایی است. ریتم از تصویر می‌آید، نه از وزن. این ساختار، شعر و طنز او را در قلمرویی قرار می‌دهد که میان گفتار و تصویر معلق است و همین تعلیق، کیفیتی منحصربه‌فرد به زبان او می‌بخشد. طنز مجابی نیز از سنت طنز فارسی فاصله دارد. نه ادامه‌ی عبید است، نه گل‌آقا، نه طنز سیاسی روزنامه‌ای. او طنز را از قلمرو شوخی جدا می‌کند و به قلمروی هستی‌شناسی می‌برد. در پروژه «مردی که…»، طنز سازه‌ای فلسفی است؛ ابزاری برای مدل‌سازی ذهن انسان مدرن در موقعیت‌های حدی. «مردی که خودش را خورد» یا «مردی که خودش را نوشت» روایت نیستند؛ آزمایش‌های شناختی‌اند. این انتقال طنز از سطح سرگرمی به سطح تفکر، یکی از دستاوردهای مهم و کمتر دیده‌شده‌ی مجابی است؛ طنزی که به تعبیر خودش «ج
23 ·
تخت‌جمشید ضربان قلب مرودشت است؛ با توسعه قلب را از تپش نیندازیم ✍️زهرا وصالی، ابتکارجنوب تخت‌جمشید، میراث جهانی ایران و نماد هویت تاریخی و تمدنی کشور، امروز در برابر یکی از جدی‌ترین آزمون‌های سیاست‌گذاری و مدیریت سرزمین قرار گرفته است. موضوع الحاق بخشی از حریم درجه دو این محوطه به محدوده شهری مرودشت، اگرچه در ظاهر یک تصمیم محلی به‌نظر می‌رسد، اما در عمل به مسئله‌ای ملی و حتی بین‌المللی تبدیل شده است؛ مسئله‌ای که می‌تواند آینده یکی از مهم‌ترین سرمایه‌های فرهنگی ایران را رقم بزند و پیامدهای آن مستقیماً در سطح حکمرانی سرزمین قابل مشاهده خواهد بود. تخت‌جمشید تنها یک محوطه باستانی نیست؛ پایتخت آیینی هخامنشیان و مرکز برگزاری آیین‌های نوروزی بوده و تالار آپادانا، دروازه ملل، کاخ تچر و نقش‌برجسته‌های آن، نه‌تنها شاهکارهای معماری، بلکه اسناد تصویری نظم سیاسی و تنوع فرهنگی امپراتوری هخامنشی‌اند. گل‌نوشته‌های کشف‌شده در این محوطه نیز یکی از دقیق‌ترین منابع درباره اقتصاد و مدیریت هخامنشیان است. همین ویژگی‌ها باعث شد یونسکو در سال ۱۹۷۹ تخت‌جمشید را در فهرست میراث جهانی ثبت کند؛ یعنی این اثر بخشی از حافظه مشترک بشریت است و حفاظت از آن، مسئولیتی فراتر از مرزهای ملی دارد. در چنین جایگاهی، حریم درجه دو تخت‌جمشید نقش یک سپر حفاظتی را ایفا می‌کند؛ سپری که بیش از ۱۱۰ اثر تاریخی را در خود جای داده و یکپارچگی منظر فرهنگی محوطه را حفظ می‌کند. الحاق این حریم به محدوده شهری، عملاً کنترل ساخت‌وساز را از دست میراث‌فرهنگی خارج کرده و خطر تخریب منظر، تشدید بحران فرونشست و کاهش پایداری سازه‌های سنگی را به همراه دارد. طبق دستورالعمل‌های یونسکو، هرگونه تغییر در حریم آثار جهانی باید با «ارزیابی اثرات میراثی» (HIA) انجام شود؛ ارزیابی‌ای که در این طرح انجام نشده و همین موضوع می‌تواند ایران را در معرض هشدار رسمی یا حتی قرار گرفتن در فهرست میراث در خطر قرار دهد. تجربه‌های جهانی نشان داده‌اند که بی‌توجهی به حریم آثار جهانی، پیامدهای سنگینی دارد. آکروپولیس آتن با بلندمرتبه‌سازی اطراف، آنگکور وات با توسعه بی‌ضابطه گردشگری و پمپی با فشارهای شهری، همگی نمونه‌هایی هستند که یونسکو در آن‌ها دخالت کرده و هشدار داده است. این تجربه‌ها نشان می‌دهند که کوچک‌ترین تغییر در حریم می‌تواند پیامدهای غیرقابل‌جبران داشت
53 ·
V
در کنار این اقدامات، مدیریت منابع آب باید در اولویت قرار گیرد: ممنوعیت چاه‌های غیرمجاز، اصلاح الگوی کشت، توسعه آبیاری نوین، انتقال صنایع آب‌بر به خارج از دشت و یا بردن آنها به سمت استفاده از پسابهای تصفیه شده و اب خاکستری و پایش مستمر فرونشست با داده‌های ماهواره‌ای، تنها راه‌های جلوگیری از فرونشست بیشتر هستند. بدون کنترل بحران آب، هیچ توسعه‌ای—حتی سالم—پایدار نخواهد بود و این‌ها فقط توصیه‌های کارشناسی نیستند؛ این‌ها الزامات حکمرانی سرزمین‌اند. تخت‌جمشید نه‌تنها فخر ایران، بلکه میراثی جهانی است. هر تصمیمی درباره حریم آن، تصمیمی درباره اعتبار فرهنگی ایران و سهم ما در تاریخ تمدن بشری است. امروز، سیاست‌گذاران باید توسعه شهری را نه در تقابل با میراث، بلکه در هماهنگی با آن تعریف کنند. توقف طرح الحاق، گامی مهم در دفاع از یکپارچگی و اعتبار جهانی تخت‌جمشید است، اما آینده این میراث وابسته به تصمیم‌هایی است که توسعه را ممکن می‌کنند، اما نه به قیمت نفس‌کشیدن تاریخ. و شاید وقت آن رسیده باشد که مرودشت یک حقیقت را با صدای بلند بپذیرد: تخت‌جمشید فقط یک محوطه تاریخی نیست؛ ضربان قلب این شهر است. اگر این قلب از تپش بیفتد، هیچ توسعه‌ای—هیچ خیابان تازه‌ای، هیچ برج نوسازی‌شده‌ای—نمی‌تواند جای خالی‌اش را پر کند.
51 ·
Archive by month
Open in Telegram Feed t.me/s Каталог площадок Искать в ChatCrawler

A snapshot of an open public feed from the search index ChatCrawler — “Google for public Telegram”; refreshed as the venue is crawled. Times are UTC.

Public content only, official Telegram API. About · FAQ · What we do not do · Remove a page · Catalog