Replymessage unavailable
درود.
توهم توطئه نه تنها ایدهای قابل دفاع است، بلکه اثبات شده در طول تاریخ و مورد خطاب نقد اکثر متفکران ایرانی قرار گرفته است (از جمله صادق هدایت). در متنها شاید را به کار نبرید، این استدلال را به خطا میبرد (یا صریح و بدون ترس از اشتباه، حرف خود را بزنید یا با اطمینان از درستی، سخن بگویید (اگر خواستید میتوانید جلوی یک پرانتز بنویسید این قطعی نیست و گمان است، نه اینکه متن را با شاید پر کنید (اصلاً شما وقتی از مقصود واقعی خبر ندارید، چرا باید یک نقد به این جدیت و اطمینان بنویسید؟)))). با اینکه این حکومت خونخوار بخش بزرگی از تقصیرها را به گردن دارد، جامعه و مردم عمری ناآگاه نیز در این فرآیند، عاملیت غیرفعال داشتهاند (اما تقصیر اصلی، همواره بر عهدهی سرکوبگر است (با این حال، نادیدهگرفتن این عاملیت غیرفعال جامعه، ما را محکوم به تکرار خطا میکند)). (برخی میگویند که این ترانه میتوانست انقلابیتر باشد. اما باید گفت که یک ترانهی انقلابی بیشتر تأثیر دارد یا یک نقد بسیار وارد به نقصی آشکار که هیچکس تلاش به رفع آن نمیکند؟ به نظرتان چرا ما در چرخهی جاویدنام درست کردن گیر کردهایم؟ چون ما آگاه نیستیم و نمیدانیم چگونه باید نقصهایی (مانند توهم توطئه که سالهاست وجود دارد) که از پیروزی ما جلوگیری میکند را رفع و بتوانیم بهتر و بهینهتر بجنگیم (نقد جامعه از این رو بسیار حیاتی است که ما باید نقصها را رفع کنیم، تا اینقدر کشته ندهیم و این چرخه که ممکن است در آن دهسال دیگر جوانان دیگری جاویدنام شوند را از بین ببریم (در واقع میتوان گفت چون جامعه، به جای نقد نقصهای خود، به سوگ قهرمانان مینشیند و فراموش میکند که اگر آگاه بود، شاید قهرمانی هم کشته نمیشد، این اتفاق همیشه تکرار میشود)))). این ترانه سروده شده تا همین قربانیها دیگر قربانی نشوند (در نقد همیشه نکوهش است، اما جلادهنده (درک کنید اگر الآن نه پس کی؟ چقدر کشته؟ الآن چندین ماه از دیماه گذشته و مردم هنوز داغدار هستند و دردناکتر اینکه نمیدانند اشکال کارشان کجا بود (پیش از داریوش بسیاری از خوانندگان درمورد محکوم کردن مسئول خواندند. الآن دیگر وقت اصلاح جامعه به چیزی والاتر از قبل است))). من درک میکنم که در این شرایط غیردموکراتیک نقد قدرت سرکوبگر یک وظیفهی اخلاقی است، اما آیا پیش از او شمار بسیاری اینکار را نکرده بودند؟ و آیا این تأثیر ریشهای داشت و ما را به پیروزی رساند؟ (اتفاقاً چون هیچکس نبود که از جامعه نقد کند (البته منظورم در آن برحه بود)، ما فجیعانه شکست خوردیم (اگر پیروز هم میشدیم باز هم ممکن بود جامعهی ناآگاه دوباره استبداد جدیدی سازد (من نقد قدرت را به عنوان وظیفهی اولیهی اخلاقی خود میپذیرم، اما معتقدم که بینقشی جامعه در بازتولید خود قدرت، یک فاجعهی مضاعف است که باید با صراحت کامل، بدون ترس از اتهام شماتت، به آن پرداخت))) نقد حکومت سرکوبگر خوب است، اما در این شرایط که مردم در ناآگاهی و گمگشتگی تمام به سر میبرند نقد جامعه هم واجب است (ما باید به یک سنتز برسیم و از نظر من آن این است: همزمان، هم به جامعه بگوییم که توهم توطئه، فلجکننده است، و هم در همان لحظه، انگشت اشاره را به سمت قدرت اصلی سرکوبگر بگیریم و بگوییم که این ساختار ظالم است که از این توهم، سوءاستفاده میکند.» (اما به هرحال به نظر من منتقد نگرانی درستی ابراز کرده که نباید اینقدر صریح کفهی وزن نقد جامعه را سنگین کنیم (اما به نظر من تا اینجا کافیست، نباید بخاطر ناآگاهی بیشتر از این کشته دهیم، برای همین من با این صراحت هم مشکلی ندارم (همچنین به نظر من این کامل کنندهی نکتهی آن عزیز است، نه مخالف آن)))).
Murim Man (just a normal man, tired from this criticism-averse society).