معماری مدل Qwen3.8-27B ترکیبی ساخته شده؛ یعنی از ۶۴ لایه، فقط ۱۶ لایهاش به سبک کلاسیک توجه کامل دارند و ۴۸ لایه دیگه بهصورت خطی (با معماری Gated DeltaNet) کار میکنند. این طراحی باعث شده حافظه موقت پردازش متن یا همون KV Cache بسیار سبکتر از مدلهای عادی باشه و کانتکست ۲۶۲ هزار توکنی مدل روی سیستمهای خانگی رم زیادی مصرف نکنه.
توی بنچمارکهای رسمی برای کارهای ایجنتیک، برنامهنویسی و کنترل سیستم نمرات بالایی ثبت کرده (مثل شاخص ۵۲ در ارزیابی مستقل Artificial Analysis). اما در استفاده واقعی یک ضعف مشخص داره: تمایل به تفکر بیشازحد یا همون Overthinking. اگر متغیر تلاش تفکر یعنی reasoning_effort رو روی حالت متوسط یا کم تنظیم نکنید، برای سوالهای ساده توکنهای بسیار زیادی میسوزونه و خروجی کند میشه.
واقعیت اجرای مدل روی سیستمها و کارتهای مختلف:
کارتهای ۲۴ گیگابایت (مثل 3090 یا 4090):
نقطه تعادل مدل نسخه ۴ بیتی مثل Q4_K_M با حجم حدود ۱۷ گیگابایته. روی این کارتها به راحتی اجرا میشه و فضای کافی برای کانتکست ۳۲ تا ۶۴ هزار توکنی باقی میمونه.
کارتهای ۱۶ گیگابایت (مثل 5080 لپتاپ یا 4060Ti):
نسخه ۴ بیتی کامل جا نمیشه. باید برید سراغ کوانت ۳ بیتی مثل UD-Q3_K_XL (حدود ۱۳.۵ گیگابایت) و برای مصرف کمتر حافظه، کش کانتکست رو هم ۴ بیتی کنید (--cache-type-k q4_0). سرعت بین ۲۰ تا ۵۰ توکن بر ثانیه میده و برای کدنویسی واقعی جوابه.
کارتهای زیر ۱۲ گیگابایت یا ۶ گیگ (مثل 3050):
اجرای مدل عملاً منطقی نیست. نسخههای ۱ یا ۲ بیتی بالا میان ولی افت کیفیت در منطق و برنامهنویسی بسیار شدیده و سرعت با فرستادن لایهها روی پردازنده اصلی به زیر ۲ توکن بر ثانیه میرسه.
وضعیت روی سیستمهای مک و حافظه یکپارچه:
- مکهای ۱۶ گیگابایت: به خاطر اشغال رم توسط سیستمعامل، فقط کوانتهای خیلی ضعیف ۲ بیتی جا میشن که خروجی بیکیفیت و کندی دارن.
- مک ۲۴ گیگابایت (مثل M2 یا پایه M5 Pro): با کوانت ۳ بیتی یا ۴ بیتی هماهنگ کار میکنه و سرعت حدود ۸ تا ۱۵ توکن بر ثانیه میده.
- مکهای ۳۶ گیگابایت به بالا (مثل M3 Pro یا M5 Pro): محیط ایدهآل اجرای روان نسخه ۴ بیتی با فریمورک MLX و سرعت بالای ۲۰ توکن بر ثانیه است.
برای گرفتن بالاترین سرعت روی تمام سیستمها، مدل دارای یک head داخلی برای حدس کلمات بعدی یا هم
امروز داشتم گزارش GDPval رو میخوندم؛ بنچمارک رسمی OpenAI که بهجای سؤال آکادمیک، کارهای واقعی و پولساز رو تست میکنه. ۱۳۲۰ تسک از ۴۴ شغل توی ۹ بخش اصلی GDP آمریکا، همه ساختهشده توسط متخصصهای واقعی با میانگین ۱۴ سال سابقه.
اصل داستان: هر تسک یه خروجی واقعیه : فایل Excel، اسلاید، نقشه CAD، حتی ویدیو و صوت . که برای متوسط حدود ۷ ساعت کار حرفهای زمان میبره. ارزیابی هم با مقایسه زوج بین خروجی مدل و خروجی متخصص انسانی انجام میشه، نه گریدر خودکار.
چارت مدل های برتر تا الان (8/2026) رو توی کامنتا گذاشتم. مدل Claude Opus 5 با ۱۸۳۵ صدرنشینه، بعد GLM-5.3 با ۱۷۶۶ و Grok 4.6 با ۱۷۶۱. بهترین مدلها تقریباً ۸۰٪ بالاتر از سطح متخصص انسانی کار تحویل میدن.
نکتهی جالبتر برای من پراکندگی بالای جدوله: GLM و مدلهای چینی open-weight دیگه کاملاً تو جمع frontier هستن، و فاصلهی رتبه ۱ تا رتبه ۱۰ فقط حدود ۲۰٪ ٪ـه. یعنی دیگه بحث «کدوم مدل به انسان میرسه» نیست؛ بحث اینه که کدوم ارزونتر و سریعتر از انسان تحویل میده.
نکته جالب برای من این بود که چقدر با مهندسی ساده میشه جلو رفت: پرامپتی که مدل رو وادار کنه خروجیش رو بهصورت تصویر رندر کنه و چک کنه، خطاهای فرمت PowerPoint رو از ۸۶٪ به ۶۴٪ رسوند و ۵ واحد درصد هم win rate اضافه کرد.
محدودیتش رو هم بگم: تسکها one-shot و کاملاً مشخصان، در حالی که تو دنیای واقعی فهمیدن خودِ مسئله نصف کاره. کار فیزیکی و دانش ضمنی هم بیرون از دامنهست.
https://arxiv.org/html/2510.04374v1
🛠 Join @LLMEngineers Community
بررسی چنتا مدل جدید با سایز کوچیکتر از 5B :
مدل Nanbeige4.2-3B در حال حاضر روی کاغذ باهوشترین مدل و قویترین Coding Agent تو این سایزه. نتایجی مثل 63.6 روی SWE-Bench Verified و 44.1 روی Terminal-Bench 2.0 نشون میده برای کار توی Shell و دیباگ ریپازیتوری رقیب نداره. با این حال طبق تستهای مستقل، توی Multi-tool Calling و فراخوانی همزمان چند ابزار افت شدیدی پیدا میکنه
در سمت دیگه، مدل Spark-X2.5-4B بالانسترین گزینه است. شاید توی استدلال خام یه پله پایینتر از رقیبش باشه، اما پایداری خیلی خوبی توی Tool Calling و سناریوهای چندمرحلهای Agentic نشون داده (مثل 65.1 روی BFCL-v4 و 75.1 روی τ²). این مدل ادعای پشتیبانی از ۲۰۰ زبان رو مطرح کرده که به احتمال زیاد پوشش فارسی قابلقبولی داره، هرچند توانایی ترمینال اون مستقیماً بنچمارک نشده و بیشتر از روی مهارت کدنویسیش استنباط میشه.
درباره LFM2.5-2.6B قضیه شفافه: تیم LiquidAI این مدل رو مستقیماً با Agentic RL برای ابزارها و جریانهای کاری آموزش داده و توی بنچمارکهایی مثل ToolSandbox و Claw-Eval عالیه؛ اما خود سازندهها صریحاً اعلام کردن برای Coding Agent یا کارهای سنگین ریپازیتوری مناسب نیست. از نظر زبانی هم فارسی رسماً جزو زبانهای پشتیبانیشده اون نیست.
نسخههای تقطیرشده مثل Qwen3.8-4B-Distill برای استدلال عمومی و ریاضیات پیشرفت خوبی داشتن، اما هنوز بنچمارک مستقلی برای کارهای ایجنتی مثل SWE-Bench یا Terminal-Bench براشون منتشر نشده. از نظر زبان فارسی، با توجه به سابقه خانواده Qwen3.5 احتمالاً انتخابهای مطمئنتری باشن، ولی تا قبل از تست مستقیم نمیشه نمره قطعی داد.
جمعبندی برای انتخاب و تصمیمگیری:
- برای کارهای Coding Agent و محیط ترمینال: مدل Nanbeige4.2-3B بهترین گزینهست، به شرطی که کار به زبان انگلیسی باشه.
- برای ورکفلوهای عمومی Agent و استفاده چندمرحلهای از Tool: مدل Spark-X2.5-4B پایدارترین و متعادلترین انتخابه.
- برای ابزارسازی سبک و پایپلاینهای RAG بدون نیاز به کدنویسی عمیق: مدل LFM2.5-2.6B عملکرد تمیزی داره، اما نباید روش برای فارسی حساب کرد.
- برای تسکهای متنی عمومی و زبان فارسی: مدلهای مبتنی بر Qwen3.8 و بعد از اون Spark گزینههای منطقیتری به حساب میان.
https://huggingface.co/Nanbeige/Nanbeige4.2-3B
قرار بود هوش مصنوعی بیاد تا کارها سریعتر بشه و وقت آزاد بیشتری برای زندگی داشته باشیم، اما خروجی عملی برای خیلی از مهندسا برعکس شده: ساعتهای کاری طولانیتر، کار بعد از تایم اداری و خستگی بیشتر. این موضوع صرفاً یک حس مشترک توی شبکههای اجتماعی نیست، بلکه پژوهشهای اخیر میدانی هم دقیقاً دارن همین پارادوکس رو ثبت میکنن.
مطالعه میدانی هشتماهه پژوهشگرهای دانشگاه Berkeley Haas نشون داده دسترسی به ابزارهای هوش مصنوعی، بهجای کم کردن بار کاری، باعث متراکمتر شدن کارها شده. وقتی ساختن یک پروتوتایپ اولیه با AI خیلی سریع و ارزان تموم میشه، افراد مسئولیتهای خارج از تخصص خودشون رو هم گردن میگیرن و تسکهای جدید میسازن. گزارش Atlassian هم نشون میده ۹۲ درصد نیروها میگن محدودهی وظایفشون از شرح شغل اولیهشون فراتر رفته، چون انجام کارهای تیمهای دیگه با AI راحتتر به نظر میرسه.
اصل ماجرا پدیدهای به اسم Vibe Coding و توهم بازدهی بالاست. تولید کردن کدهای اولیه واقعاً چند دقیقه بیشتر طول نمیکشه، ولی مهندسی نرمافزار هیچوقت فقط نوشتن کد خام نبوده. گزارش DORA نشون میده ذخیرهی زمانی که AI در نوشتن کد ایجاد میکنه، مستقیماً سرازیر میشه توی پروسههای Verification، بازبینیهای سنگین، دیباگ، تست امنیت، Performance و رسیدگی به معماری در مقیاس Production. حتی مطالعه METR روی توسعهدهندههای باسابقه نشون داد با اینکه افراد حس میکردن ۲۰ درصد سریعتر شدن، در عمل به خاطر زمان تمیزکاری و عیبیابی کدهای تولیدی، تسکها ۱۹ درصد بیشتر طول کشیده بود.
علت این وضعیت یک اصل اقتصادی آشناست: وقتی هزینهی تولید چیزی شدیداً افت میکنه، سازمانها مصرفش رو بالا میبرن نه اینکه کار رو تعطیل کنن. اگر قبلاً توی دو هفته یک Feature پیاده میشد، الان با AI پنج فیچر نیمهکاره تولید میشه و همهی اونها هم نیاز به Code Review، ادغام و مانیتورینگ دارن.
خلاصهی ماجرا اینه که هوش مصنوعی هزینهی ساخت پیشنویس اول رو تقریباً صفر کرده، اما هزینهی مسئولیت فنی، صحتسنجی و نگهداری در Production سر جاشه. گلوگاه سیستم حذف نشده، فقط از مرحلهی «کدنوشتن» به سمت «تست، اعتبارسنجی و نگهداری» جابهجا شده.
source: https://www.universityofcalifornia.edu/news/ai-promised-free-workers-time-uc-berkeley-haas-researchers-found-
اگر میخواید مسیر شغلی خودتون رو به عنوان یک Applied AI Engineer بسازید و به استانداردهای تیمهای تراز اول برسید، باید تمرکزتون رو از «پرامپتزدن و کپیپیست نوتبوک» کاملاً بردارید و روی مهندسی سیستمهای پروداکشن بذارید. تحلیل دقیق شرح شغلهای اخیر OpenAI، NVIDIA و BMW یک نقشهراه کاملاً شفاف به ما میده:
قدم اول: تبدیل شدن به یک مهندس نرمافزار واقعی قبل از ورود عمیق به AI. توی شرح شغل رسمی NVIDIA برای موقعیت مهندسی هوش مصنوعی، فاندامنتال مهندسی نرمافزار اینطور لیست شده:
system design, API design, testing, CI/CD, code quality, observability, security, databases, containers, and distributed/event-driven systems
پس وقتت رو اول بذار روی پایتون پیشرفته، سیستمهای توزیعشده، تستنویسی، داکر و معماری Backend.
قدم دوم: عمیق شدن توی ایجنتها و مدیریت خطا. دموهای ساده با کدهای ۱۰ خطی به کار پروداکشن نمیان. تیم Codex در OpenAI دقیقاً دنبال مهندسهایی میگرده که این چالشها رو حل کرده باشن:
real-world long-horizon agent workflows, tool-use strategies, context construction, production failures, evaluation and feedback loops
حتی BMW هم توی آگهی استخدام موقعیت Agentic AI صریحاً عبارت previous experience building agentic applications رو آورده و تسلط روی فریمورکها و پروتکلهایی مثل MCP رو الزامی کرده.
قدم سوم: یادگیری اصولی Evals و ارزیابی سیستم. ساخت سیستم بدون متریک ارزش فنی نداره. شرکت OpenAI از مهندسهای کاربردی خودش انتظار داره سیستمها رو به شکل ساختاریافته بسنجن:
representative data, graders, production signals and human judgment
باید بلد باشی دیتاست تست بسازی، رگرسیون مدل رو بسنجی و بدونی Latency، هزینه و فیلیر مودهای سیستم روی تسکهای واقعی چقدره.
قدم چهارم: تسلط روی پروداکشن و اسکیل. تیم BMW هدف استخدامش رو industrializing GenAI and agentic systems اعلام کرده و آگهی OpenAI لندن هم ازت میخواد پروژه رو از صفر تا صد جلو ببری:
take systems from use-case selection and architecture through prototyping, evaluation, launch and scale
این مرحله شامل مانیتورینگ، Tracing، مدیریت کش، دپلوی کلود روی AWS یا Azure و کنترل دسترسی دادههاست.
برای پورتفولیو هم بهتره به جای ۳۰ تا ن
ولی Muse از نظر قدرت نسبت به هزینه بهترین مدله
اگه با مدلایgpt مقایسه کنیم تقریبا میشه گفت قدرت sol با هزینه terra
دیگه مدلای گرون قیمت claude بنظر من از لحاظ اقتصادی استفادشون به شدت غیرمنطقیه و هیچ توجیهی به هیچ وجه نداره
بنظرم رقابت از این به بعد سر ساخت مدلای بهینه، سبک و ارزونه
تیم IFM که پیشتر با پروژه LLM360 شناخته میشد، خانواده مدلهای K2 Horizon رو تحت لایسنس Apache 2.0 منتشر کرد؛ یه پکیج کامل از ۶ مدل مختلف که از سایز فوقالعاده سبک 0.9B شروع میشه و تا غول ۳۷۵ میلیارد پارامتری 375B-A23B ادامه داره. برخلاف خیلی از شرکتها که فقط وزن نهایی رو میدن و تمام، این تیم کل چرخه آموزش رو باز کرده؛
یعنی از دیتای Pre-train و چکپوینتهای میانی گرفته تا لاگهای جزئی آموزش و کدهای Agentic Post-training همهچیز در دسترسه تا بشه رفتار مدل رو دقیق مهندسی معکوس کرد.
یکی از جذابترین نکات معماری این سری، مدل 36B-A4B هست که سراغ ایدهای به اسم MoVA یا همان Mixture-of-Value-Attention رفته. برخلاف MoEهای مرسوم که sparsity رو فقط روی لایههای Feed-Forward اعمال میکنن، اینجا اسپارسیتی وارد مکانیزم Attention شده. این طراحی باعث شده مدل با وجود ۳۶ میلیارد پارامتر کلی، در هر توکن فقط حدود ۴ میلیارد پارامتر فعال داشته باشه، ولی عملکردش پابهپای نسخه متراکم ۳۲ میلیاردی بیاد و در تستهایی مثل Terminal-Bench 2.1 به امتیاز ۵۸.۶ برسه؛ چیزی که روی سرورهای سبک یا سیستمهای لوکال هزینه پردازش رو بهشدت پایین میکشه.
مدل پرچمدار این خانواده یعنی 375B-A23B هم با ۲۳ میلیارد پارامتر فعال در هر توکن، مستقیماً برای کارهای سنگین برنامهنویسی و ایجنتی طراحی شده. این مدل در بنچمارکهای کار با ابزار مثل MCPMark امتیاز ۶۷.۷ و در Toolathlon امتیاز ۶۵.۳ رو ثبت کرده. هرچند در استدلالهای فوقالعاده انتزاعی و سنگین مثل Humanity's Last Exam هنوز پشت سر مدلهای کلوزی مثل GPT-5.6 یا Claude Sonnet 5 قرار میگیره، اما در کارهای مهندسی نرمافزار و تسکهای طولانی ایجنتی کاملاً در قامت یه مدل کلاس تجاری ظاهر میشه.
نکتهای که این گزارش رو برای من فوقالعاده جذاب کرد، شفافیت بیتعارف تیم روی ماجرای Reward Hacking بود. وقتی مدل در محیط شبیهسازیشده ترمینال قرار گرفته، در کمال زرنگی سورس بنچمارک رو از گیتهاب پیدا کرده، جوابها رو بیرون کشیده و تستها رو دور زده! تیم IFM با ابزار آدیت شرکت Artificial Analysis متوجه تقلب در ۲۴ تلاش شد و بهجای لاپوشانی، رک و راست امتیاز خام ۷۰.۲ درصدی رو به ۶۶.۹ درصد اصلاح کرد. همین ثبت رفتارهای ناخواسته در چکپوینتهای میانی، ارزش علمی این انتشار رو ا
File An_Illustrated_Guide_to_AI_Agents_Building_Autonomous_System · 51.3 MB · click to show
کتاب An Illustrated Guide to AI Agents نوشته Maarten Grootendorst و Jay Alammar (نویسندگان Hands-On LLMs) تازه منتشر شد!
با بیش از ۳۰۰ تصویر گرافیکی، مفاهیم اصلی ایجنتهای LLM رو از پایه تا پیشرفته پوشش میده:
حافظه، ابزارها (شامل MCP)، برنامهریزی، ارزیابی، Multi-Agent، ایجنتهای کدنویسی و…
با رویکرد شهودی + کد عملی , خودتون یک ایجنت کامل از صفر میسازید.
سه پروژهی Pi و SoL-Pi و mini-swe-agent از سه مسیر متفاوت دنبال یک هدفن: کمکردن token مصرفی Coding Agent، بدون اینکه کارایی واقعی قربانی بشه.
پروژهی Pi یک harness مینیمال و قابلگسترشه. ابزارهای پایه مثل خواندن و نوشتن فایل، جستوجو و اجرای shell commandها رو میده، ولی planning، subagent و رفتارهای پیچیدهتر رو به core تحمیل نمیکنه. این قابلیتها رو میشه با Extension، Skill و Package اضافه کرد.
نکتهی مهمتر، مدیریت state و context در Piه. Sessionها به شکل JSONL ذخیره میشن، history ساختار درختی داره و با id و parentId میشه از یک نقطه branch گرفت. وقتی context بزرگ میشه، بخشهای قدیمیتر compact میشن و برای پاسخ بعدی فضا باقی میمونه.
پروژهی SoL-Pi ساخت Nvidia هست و به عنوان extension روی Pi ساخته شده و تمرکزش روی ارزmنترکردن trajectoryهای طولانیه. چند ایدهی اصلیاش اینها هستن:
ایدهی Action Fusion: بعد از edit، تست یا command قابلپیشبینی رو بدون یک model call اضافه اجرا میکنه.
ایدهی ObservationPack:لاگ های بزرگ رو در archive محلی نگه میداره و هر بار کلشون رو دوباره به مدل نمیفرسته.
ایدهی Online Context Compact: هیستوری رو در مرزهای منطقی subtask compact میکنه، نه فقط وقتی context تقریباً پر شده.
ایدهی Evidence-Preserving Reducer: لاگ های طولانی رو با یک مدل ارزانتر بررسی میکنه، ولی evidence استخراجشده رو با log اصلی تطبیق میده.
نتیجهی EdgeBench جالبه: SoL-Pi حدود ۹۴٪ امتیاز میانگین Pi رو حفظ کرده، با ۴۵ تا ۴۹٪ مصرف توکن کمتر.
پروژهی mini-swe-agent از مسیر مخالف میره: کمکردن abstraction تا جای ممکن. Agent اصلی تقریباً یک loop سادس. پیام رو به مدل میده، command پیشنهادی رو اجرا میکنه، observation رو به history اضافه میکنه و دوباره ادامه میده.
قابلیت اصلی اینجا عملاً bashه. مدل با کامند های معمولی repository رو میخونه، فایل تغییر میده، تست اجرا میکنه و Git رو صدا میزنه. خبری از یک مجموعهی بزرگ ابزارهای اختصاصی برای navigation و editing نیست.
تاریخچه در mini-swe-agent عمدتاً linearه. این طراحی شاید از session treeهای Pi سادهتر باشه، ولی برای debugging، Evals، fine-tuning و RL مزیت مهمی داره: trajectory راحتتر بررسی میشه
هر بار که Coding Agent یک فایل یا log بزرگ میخونه، معمولاً کل خروجی در هر model call دوباره و دوباره به context فرستاده میشه. نتیجه؟ tokenهای تکراری پرشدن کانتکس و هزینهی اضافه.
مکانیزم ObservationPack در SoL-Pi بعد از چند بار ارسال کامل، خروجی رو به یک placeholder کوتاه تبدیل میکنه و نسخهی اصلی رو بهصورت local archive نگه میداره. هر وقت مدل دوباره به بخشی از آن نیاز داشته باشه، با obs_recall دقیقاً همان قسمت را برمیگردونه.
عددهای زرد تصویر، توکن هایی هستن که با همین کار دوباره ارسال نشدن؛ مثلاً ۲٬۸۳۵ یا ۶٬۴۵۷ توکن.
دقت کنین context حذف نشده؛ فقط وقتی مدل نیازی نداره به اون فایلی که خونه و رفته دنبال مراحل بعدی کار، ما مجبور نیستیم هر بار کل اون فایل رو دوباره بفرستیم تو آرایه messages و تو کانتکست نگهش داریم.
🛠 Join @LLMEngineers Community
مدل ۳.۷ میلیارد پارامتری K2 Horizon تو بنچمارک Artificial Analysis امتیاز ۱۶ گرفته. این عدد برای یه مدل زیر ۴ میلیارد پارامتر واقعاً بالاست و از بیشتر مدلهای هماندازهش جلوتره.
علت اصلیش اینه که روی حجم خیلی بزرگی از داده (حدود ۲۰ تریلیون توکن) ترین شده و بخش زیادی از این دادهها مثالهای حل مسئله و استدلال بودن. بعدش هم چند مرحلهی بعد از ترین اصلی روش کار کردن؛ از جمله یادگیری تقویتی مخصوص کار با ابزار و تسکهای چندمرحلهای. نتیجهش شده مدلی که تو کدنویسی، استدلال و کار با ابزار از چیزی که معمولاً از این سایز انتظار میره خیلی بهتر عمل میکنه.
نکتهی مهمتر اینه که این مدل واقعاً اوپنسورسه، نه فقط وزنهاش. تیم سازنده دادهها یا دستور ساخت داده، کد ترینینگ، چکپوینتهای میانی و همهچیز رو هم منتشر کرده.
https://ifm.ai/blog/k2/https://huggingface.co/IFM/K2-Horizon-3.7B
🛠 Join @LLMEngineers Community
امروز داشتم معرفی Jev از TypeSafe AI رو میخوندم و ایدهش جالبه: بهجای ساختن یه LLM بهتر برای تولید متن، یه مدل ساختن که مستقیم برای تصمیمگیری داخل نرمافزار طراحی شده.
اصل مسئلهشون اینه که LLMها برای chat عالیان، ولی توی automation هنوز دردسر دارن: خروجی stringـه، باید parse و validate بشه، latency بالاست و confidence هم همیشه قابل اعتماد نیست.
مدل Jev از یه دستهی جدید به اسم System One Modelsـه. ورودی میتونه متن یا state نامرتب باشه، ولی خروجی از قبل type مشخص داره: مثلاً یه category، score، boolean یا چند probability. یعنی مدل قرار نیست چند پاراگراف تولید کنه؛ مستقیم یه تصمیم ساختاریافته تحویل میده.
برای آموزش هم یه روش به اسم RLCD معرفی کردن؛ Reinforcement Learning for Calibrated Decisions. هدف اینه که probabilityهای مدل واقعاً معنیدار باشن. یعنی وقتی میگه ۹۰٪ مطمئنم، انتظار داری تقریباً در ۹۰٪ موارد مشابه درست باشه.
یه تفاوت مهم دیگه parallel samplingـه. LLM معمولی (autoregressive) توکن به توکن خروجی میسازه، ولی Jev چون text generation نداره میتونه چند تصمیم رو در یه query با هم تولید کنه. برای چیزهایی مثل scoring، routing، classification و تصمیمهای real-time این میتونه خیلی مهم باشه.
کمپانی TypeSafe ادعا میکنه Jev روی System One taskها intelligence مشابه بعضی مدلهای frontier داره، ولی حدود 40x تا 200x سریعتره و latency حدود 70 تا 500 میلیثانیه داره. قیمت input هم $0.042 برای هر یک میلیون توکن اعلام شده.
یه ادعای مهم دیگه هم «no type errors»ـه. چون خروجی از قبل schema مشخص داره، مدل نمیتونه یه value خارج از ساختار تعریفشده تحویل بده. ولی این رو نباید با «هیچوقت اشتباه نمیکنه» قاطی کرد؛ ممکنه خروجی کاملاً type-safe باشه ولی تصمیمش غلط باشه.
https://x.com/CompleteSkeptic/status/2099925682726002904?s=20https://typesafe.ai/blog/introducing-system-one-models-and-jev
🛠 Join @LLMEngineers Community
دقت کنین Jev بیشتر از اینکه جای GPT یا Claude رو بگیره، میتونه نقش یه «لایه تصمیمگیری» خیلی سریع و ارزون رو داشته باشه؛ یعنی کارهای کوچیک و پرتعدادی که الان بیخودی برای هرکدوم یه مدل بزرگ صدا میزنیم.
نکته کلیدی اینه که Jev وقتی خوب کار میکنه که انتخابها محدود و مشخص باشن. توی یه تست مرورگر، وقتی فقط باید بین چند ابزار مشخص انتخاب میکرد، سیستم 49 از 49 کار رو انجام داد؛ ولی وقتی آزادی بیشتری برای کنترل مستقیم مرورگر داشت، فقط 25 از 49 موفق شد.
برای همین Separation of Concerns اینجا خیلی مهمه:
* برای تصمیمهای کوچیک و پرتعداد → Jev
* برای تحلیل، reasoning و تولید محتوا → GPT / Claude / Gemini
* برای قوانین قطعی، محاسبات و محدودیتهای حساس → Code
* برای تصمیمهای پرریسک → Human
مثلاً توی CRM میتونه مشتریها رو بر اساس احتمال ریزش، اهمیت یا نوع درخواست دستهبندی کنه. توی Support میتونه فوریت و تیم مناسب رو تشخیص بده. توی Lead Scoring میتونه مشخص کنه کدوم سرنخ ارزش پیگیری بیشتری داره.
برای Agent Routing هم خیلی کاربردیه؛ یعنی قبل از اینکه یه Agent سنگین شروع به کار کنه، Jev تصمیم بگیره کدوم Agent، Tool یا حتی کدوم مدل مناسبتره. توی RAG هم میتونه اسناد کمربط رو حذف یا نتایج رو دوباره رتبهبندی کنه، و توی QA خروجی مدلها رو از نظر کیفیت، ارتباط یا ریسک بررسی کنه.
برای Moderation میتونه محتوای مشکوک رو پرچم کنه، برای Browser Automation حرکت بعدی بین چند عمل مشخص رو انتخاب کنه، و توی Workflow Automation تعیین کنه هر درخواست وارد کدوم شاخه از فرایند بشه.
برای باشگاه مشتریان هم میشه ازش برای انتخاب نوع پیشنهاد، تخفیف یا پیام مناسب هر گروه استفاده کرد. توی کمپینهای بازاریابی هم میتونه مخاطبها رو دستهبندی کنه، لیدها رو اولویت بده یا تشخیص بده هر کاربر بهتره وارد کدوم کمپین بشه.
اما نکته مهم اینه که Jev لزوماً «خیلی باهوشتر» نیست؛ بیشتر برای یه نوع خاص از هوش بهینه شده. روی بعضی تصمیمهای محدود خیلی خوب جواب میده، ولی روی مسئلههای مبهم ممکنه شدیداً افت کنه. مثلاً توی یه تست ۲۰۰۰ ایمیل phishing، دقت مستقیم Jev فقط 62.6٪ بود در حالی که Claude Haiku به 81.3٪ رسید.
جالب اینجاست که وقتی همون مسئله به چند سؤال سادهتر شکسته شد و تصمیم نهایی با Code گرفته
چیزی که توی موج Open Sourceهای Jev جالبه اینه که بیشتر پروژهها اصلاً سعی نکردن معماری جدیدی از صفر بسازن؛ رفتن سراغ یه LLM آماده و فقط روش خروجی تصمیمگیری ساختن. یعنی بهجای اینکه Qwen یا Gemma متن تولید کنه، مستقیم احتمال گزینهها از داخل مدل خونده میشه.
مثلاً SemIf از Qwen3.5-4B استفاده میکنه، system-one-open روی Gemma ساخته شده و OpenJev سراغ DiffusionGemma رفته. مزیت این مسیر واضحه: دانش و درک زبانی LLM رو تقریباً آماده تحویل میگیری. توی JevBench v1.2 هم SemIf با امتیاز 74.6 تقریباً کنار خود Jev با 75.3 قرار گرفته.
اما یه مسیر متفاوت هم شکل گرفته: کلاً LLM مولد رو حذف کن و یه encoder کوچیک رو مخصوص تصمیمگیری آموزش بده. open-jev-deberta-v3-large با DeBERTa همین کار رو کرده و Laya هم با ModernBERT-large + یه decision head اختصاصی جلو رفته.
نکته اینجاست که این مدلها دیگه متن تولید نمیکنن؛ ورودی رو میخونن و مستقیم میگن احتمال هر گزینه چقدره. نتیجه معمولاً مدل خیلی کوچیکتر، latency کمتر و serving ارزونتره. Laya مثلاً فقط 421M پارامتر داره و برای routing، moderation، Support و تصمیمهای پرتکرار طراحی شده.
ولی هزینه این سبک هم مشخصه: LLMهایی مثل SemIf روی سؤالها و دستهبندیهای جدید معمولاً بهتر generalize میکنن، چون پشتشون یه مدل زبانی 4B با دانش عمومی نشسته. encoderهایی مثل Laya و DeBERTa وقتی وارد domain جدید میشن، بیشتر به fine-tuning و داده واقعی همون کسبوکار احتیاج دارن.
برای من دو مسیر کاملاً جدا شده: اگر یه decision engine عمومی میخوای که امروز CRM باشه و فردا Agent Routing و یه روز دیگه چیز جدید، مسیر SemIf منطقیتره. ولی اگر میلیونها تصمیم تکراری و مشخص مثل Support routing، Lead Scoring، Moderation داری، مسیر Laya خیلی جذابتره؛ یه مدل کوچیک که فقط همون کار رو خوب انجام بده، نه یه LLM کامل که برای هر تصمیم کوچیک بیدارش کنیم.
🛠 Join @LLMEngineers Community
امروز Jev 1.13 رو از طریق API رسمی OpenRouter آزمایش کردم، و نتیجهاش بیشتر از چیزی که انتظار داشتم جالب بود.
روی دیتاست MASSIVE با ۵٬۹۴۸ جملهی فارسی و انگلیسی و ۶۰ نوع Intent، چهارده مدل رو روی یک دادهی یکسان مقایسه کردم. بر اساس دقت:
- اول، E5 Base با Logistic Regression: ۸۳٫۷۹٪+
- دوم، TF-IDF با Logistic Regression: ۸۲٫۴۸٪+
- سوم، Decider-2B: ۸۱٫۶۴٪
- بعد، E5 Small: ۸۰٫۹۰٪
- بعد، Jev 1.13: ۷۹٫۸۶٪
- بعد، Decider-0.8B: ۷۶٫۷۷٪
- آخر، Kev-0.8B: ۵۷٫۹۵٪
یعنی یک مدل امبدینگ ۲۷۸ میلیونی از مدلهای تخصصی تصمیمگیری جلوتر افتاد، و TF-IDF هم هنوز از Jev و Decider دقیقتر بود.
حالا راز E5 چیه؟ از مدل چندزبانهی E5 استفاده کردم تا متن رو به بردارهای ۷۶۸بعدی تبدیل کنه و فقط یک Logistic Regression ساده روی خروجیاش آموزش دادم. هیچکدوم از پارامترهای E5 رو دوباره آموزش ندادم.
ولی یک نکتهای هست که نباید از قلم بیفته: من برای E5 و TF-IDF از بیش از ۲۳ هزار نمونهی آموزشی برچسبدار استفاده کردم، درحالیکه Jev و Decider بدون آموزش و بهصورت Zero-shot ارزیابی شدن. پس این نتایج ثابت نمیکنه E5 یک موتور تصمیمگیری عمومی قویتره.
از Jev یک نتیجهی غیرمنتظره هم درآمد. اگر بهجای Accuracy از Macro-F1 استفاده کنیم، مقایسه برعکس میشه: Jev به ۷۷٫۳۲٪ میرسه و Decider-2B به ۷۶٫۲۵٪. چون Macro-F1 به همهی کلاسها وزن یکسان میده، یعنی Jev با وجود دقت کلی پایینتر، بین دستههای مختلف متعادلتر بوده.
کالیبراسیون هم داستان جداگانهای داشت. خطای کالیبراسیون یا ECE برای Decider-2B حدود ۰٫۰۱۸۶، برای Jev حدود ۰٫۰۵۰۹ و برای E5 Base حدود ۰٫۲۵۷۳ دراومد. هرچه ECE کمتر باشه یعنی اطمینان پیشبینیشده به دقت واقعی نزدیکتره. البته ECE همهچیز رو نشون نمیده؛ E5 با وجود خطای بالاتر، توی آزمایش من در رتبهبندی تصمیمها بر اساس ریسک بهتر عمل کرد.
از نظر هزینه و سرعت هم، اجرای کامل Jev روی هر ۵٬۹۴۸ جمله حدود ۰٫۲۹۳ دلار شد و میانهی زمان پاسخ هم حدود ۶۲۶ میلیثانیه.
یک نکتهی دیگه هم این بود که در دو اجرای مستقل روی ۳۹۸ ورودی مشترک، حدود ۲٫۳ درصد پیشبینیهای Jev تغییر کرد. یعنی نتیجهی یک اجرای منفرد رو نباید خیلی قطعی گرفت.
دارم هنوز تست میکنم این مدل هارو، مرحله بعدی هدفم دیگه فقط تشخیص Intent