Link
click to show
click to show
احتمالا این جوک را شنیده اید:
مردی سادهدل را که دلش میخواست جنگل را ببیند، به یکی از جنگلهای شمال میبرند. همین که وارد جنگل میشود، مدتی به اطراف نگاه میکند و با تعجب میگوید:
اینجا خیلی خوب است ولی حیف که این درختها نمی گذارند، جنگل را ببینم!
در زمان خودش به این جوک خندیدیم!
اما به گمان من، در این حکایت واقعیتی جدی پنهان شده است.
حق با او بود!
جنگل فقط مجموعهای از درختان نیست. آنچه جنگل را به جنگل تبدیل میکند، فقط تعداد و نوع درختان و دیگر اجزای آن نیست؛ بلکه روابطی است که میان این اجزا برقرار است. رابطه درختان با یکدیگر، با خاک، آب، نور، جانوران، قارچها، میکروارگانیسمها و محیط پیرامونشان.
بخش بزرگی از جنگل را نمیبینیم؛ نه به این دلیل که وجود ندارد، بلکه چون بعضا در حجاب اجزاء پنهان میشود.
شاید یکی از مهمترین چیزهایی که «دانش پیچیدگی» به ما یاد میدهد همین باشد: برای فهم یک سیستم، فقط نباید اجزای آن را ببینیم؛ باید به روابط میان اجزا نیز نگاه کنیم.
آنچه در یک سیستم اهمیت دارد، نه صرفا در خود اجزا، بلکه همپایه و بعضا مهم تر در نحوه ارتباط آنها با یکدیگر شکل میگیرد. حتی ممکن است ویژگیهایی پدیدار شوند که در هیچیک از اجزای منفرد به تنهایی وجود ندارند.
از این منظر، «دانش پیچیدگی» تلاشی است برای دیدن چیزی که در نگاه نخست دیده نمیشود؛ ساختار روابط، الگوهای پنهان، بازخوردها و سازمانیافتگیهایی که در میان اجزا شکل میگیرند.
اگر به دیدن لایه هایی دیگری از واقعیت، پنهان در روابط علاقه مند هستید به «کانال دانش پیچیدگی » بپیوندید!
https://t.me/complexitythinking
1 · 61 ·