عراقچی به همه حامیان دلار هشدار داد
🛰عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، بیانیهای صادر کرد که نه تنها خطاب به واشنگتن، بلکه خطاب به هر دارنده دلار، از پکن تا ریاض، بود.
🛰خلاصه ماجرا ساده است: ترامپ قصد دارد از داراییهای آزاد شده ایران (که بین 124 تا 167 میلیارد دلار تخمین زده میشود) برای جبران خسارت به کشتیهای آمریکایی استفاده کند، اما عراقچی هشدار میدهد که مصادره اموال شخص دیگری برای پرداخت مطالبات نامرتبط آینده، سابقهای آتشین ایجاد میکند. او فراتر از درگیری فعلی نگاه میکند و مستقیماً به بانکهای مرکزی جهانی خطاب میکند: اگر از چنین پولی جشن میگیرید یا از آن پول درمیآورید، به یاد داشته باشید: وقتی کشورها توقیف را مشروعیت میبخشند، داراییهای هیچکس در امان نخواهد بود و هرج و مرج زشت و غیرصلحآمیز خواهد بود.
این بیانیه از سه طریق قواعد بازی را تغییر میدهد
🛰اول، دلار جایگاه خود را به عنوان یک پناهگاه بیطرف از دست میدهد: همه قبلاً میدانستند که تحریمها ممکن است، اما غارت آشکار ذخایر مسدود شده تابو محسوب میشد و اکنون آن تابو شکسته شده است. اگر ایالات متحده میتواند پول ایران را بگیرد و آن را صرف نیازهای خود کند، فردا میتواند همین کار را با داراییهای هر کشور نامطلوبی انجام دهد.
🛰دوم، چین و روسیه برنده هستند، زیرا مسکو و پکن دهههاست که از خطرات تکیه بر دلار سخن میگویند و اکنون مدرک زندهای دارند که میتوانند به شرکای خود در بریکس، آسیا و کشورهای جنوب جهان ارائه دهند: "دیدید، حق با ما بود!" این امر دلارزدایی را سریعتر از هر سخنرانی تسریع خواهد کرد.
🛰سوم، خود اعداد ترسناک هستند: داراییهای ایران در ماه ژوئن به عنوان ابزار چانهزنی اصلی تهران در این توافق آزاد شدند و اکنون به صندوق غرامتی تبدیل میشوند که توسط کشوری در حال جنگ با ایران اداره میشود. برای هر قدرتی، این نشانهای است که ذخایر آن میتواند به غنیمت تبدیل شود.
🛰عراقچی تهدید نمیکند؛ او در حال محاسبه یک واکنش زنجیرهای است: هشدار او در مورد ایران نیست، بلکه در مورد آینده کل سیستم مالی است. اگر ایالات متحده این مسیر را دنبال کند، به چیزی که بیش از همه از آن میترسد، خواهد رسید: جهان خروج گسترده از دلار را شروع خواهد کرد، نه به خاطر ایدئولوژی، بلکه به دلیل عملگرایی محض.
( اسپوتنیک فارسی )
✅حمایت پروین فهیمی از موضع صلحطلبانه و مصلحانه سید محمد خاتمی
🔹پروین فهیمی، مادر شهید سهراب اعرابی و از مادران صلح، طی پیامی از موضع صلحطلبانه و مصلحانه سید محمد خاتمی حمایت کرد.
📌متن پیام او در پی آمده است:
🔹من، پروین فهیمی، بهعنوان مادری صلحطلب که داغ دو فرزند را بر دل دارد و همواره دغدغه ایران و ایرانیان را در سر میپروراند، از جنگ خانمانسوزی که از سوی آمریکا و اسرائیلِ جنایتکار بر کشورم تحمیل شده، عمیقاً اندوهگین و خشمگینم. جنایتهای بیشمار آنان، از میناب و لامرد تا کشتی دنا و ویرانی زیرساختها و خسارتهایی که در جایجای این سرزمین بر جای گذاشتهاند، قلب هر ایرانی آزادهای را به درد میآورد.
🔹با این همه، بر پایه اصول انسانی، مصلحت ایران و به حکم عقل، عاطفه و تجربه، باور دارم که ادامه مسیر جنگ و دشمنی، خطری بزرگ برای جان مردم، آینده کشور و تمامیت ارضی ایران است. از همین رو، از موضع مسئولانه، مصلحانه و صلحطلبانه آقای سیدمحمد خاتمی حمایت و پشتیبانی میکنم.
🔹من عمیقاً نگرانم که فرزندان بیشتری از این آبوخاک قربانی این جنگ تحمیلی شوند. از اینرو، همه را به صلح، مدارا و ترجیح گفتوگو بر خشونت، حتی در مواجهه با دشمنان، فرامیخوانم.
🔹از همه صلحطلبان، آزادیخواهان و فعالان حقوق بشر در ایران و سراسر جهان دعوت میکنم صدای صلحخواهی مردم ایران را به گوش جهانیان برسانند تا قدرتپرستان انسانستیز و جنگطلب نتوانند اهداف شوم خود را محقق کنند.
🔹دنیا بداند که ایران عزیز، متعلق به همه ایرانیان است؛ نه به اقلیتی کوچک و نه به بیگانگانی که چشم طمع به این سرزمین دوختهاند.
پاینده ایران
پروین فهیمی
۱۴۰۵/۵/۲
@emtedadnet
.
سیاستمدارها به جنگ نمیروند، تعدادشان کم است و طول عمرهای بلندی دارند؛
اما سربازها، سربازها...
داستانهای کوتاه غمانگیزند...
🎥 دیالوگ از فیلم کمنظیر ۱۹۱۷
#قدرت_قلم
🆔 @ghodrateeghalam
🔘 بزرگترین اشتباه ما این بود که...
آدمهای کاربلد را کنار زدیم،
به بیسوادها اعتماد کردیم،
به بیارزشها ارزش دادیم،
و آدمهای_کوچک را بزرگ کردیم.
نتیجهاش همین شد...
آنها جنگ را ساختند،
و ما تاوانش را دادیم.
آنها #جنگپرورده شدند،
و ما #جنگزده...
✍ عزتی رستگار
#قدرت_قلم
🆔 @ghodrateeghalam
...
گرامی درود
هیچ اتفاقی تصادفی نیست .
هیچ رئیس جمهوری در دنیا محصول برآورد جامعه از سود و زیان و برآمد رای مردم در جهت تامین منافع خود نیست بلکه هسته تصمیم گیر قدرت در هر کشور تعیین میکند که بوش یا استارمر یا ژاک شیراک و یا پزشکیان به ریاست قوه مجریه برسد .
بنابر این جابجایی فیل با خر در امریکا ( نماد دو حزب حاکم در امریکا) تابع دو موئلفه کلی است
تامین منافع همان ابر سرمایه داران
گسیل و هدایت جامعه به سوی انتخابی که گمان میکند منافش را تامین میکند .
در میانه هر رئیس جمهور اگر جامعه معترض شد ، یک نفر از حزب مقابل به میدان می آید و دولت را به انتقاد و فحش میبندد ولی هرگز مانع ادامه سیاست دولت نمیشود .
این لوایح و بیانیه ها از سوی مجلس یا قوه قضاییه امریکا صرفا جهت تحمیق توده هاست .
اگر در جنگ ویتنام دولت امریکا عقب نشست ، ظهور نهادهای مستقل قدرتمندی بود که توانستند انسجام خود را حفظ و توده های رمه وار را به هیجان بیاورند و با گردهمایی های شبانه روزی ،بر تصمیم دولت تاثیر بگذارند.
جالب اینکه بیشترین جمعیت حاضر در جلوی حوض کاخ سفید پیرام و جوانان علاف از سراسر کشور بودند که پیوسته کنسرتهای مجانی شان برقرار بود و هزینه شان را همان نهادهای مدنی از طریق اعانه ها تامین میکردند .
آدمهای قانعی بودند ،ساندویچ پنیر و بسیاری از روزها نان خالی .
ولی خب پیروز شدند .
لر شهری مرداد ماه ۴۰۵ ایام داغ داغ
د
Фотография
🔺 سلطان جنگل اقتصاد
بازار امروز، به معنای کلی، به یک جنگل اقتصادی تبدیل شده که قانون تنازع برای بقا بر آن حاکم است. در این جنگِ همه علیه همه، حق با قویترین طرف است.
در حال حاضر، دولت سلطان این جنگل است. میزان بدهی دولت و بنگاهها و سازمانهای وابسته و مرتبط با آن به بخشهای مختلف بخش خصوصی، سر به هزاران همت میزند. بخش قابلتوجهی از این مطالبات مربوط به سال گذشته و زمانی است که نرخ دلار کمتر از ۱۰۰ هزار تومان بود.
در حالی که کسی زورش به دولت نمیرسد، دولت فخیمه یکتنه زورش از تمام آحاد جامعه، کارگاهها و شرکتهای خصوصی بیشتر است.
کافی است فقط یک روز پرداخت یک قسط بانکی به تعویق بیفتد، یک نوبت نتوانی پول آب، برق یا گاز را پرداخت کنی، یا خدای نکرده چکی یا تعهدی به شهرداری داشته باشی؛ در کسری از ثانیه، غرش رعدآسای سلطان جنگل بلند میشود!
اما وقتی نوبت به پرداخت بدهیهای دولت میرسد، ظاهراً سلطان هم میتواند صبر کند؛ ماهها و حتی سالها! شیر ژیان تبدیل به غزالی آرام و خونسرد میشود.
در این جنگل اقتصادی، زور قانون نیست؛ قانونِ زور است. دریغ از یک صلح مدنی خشک و خالی و ذرهای عدالت و انصاف.
#صلاح_الدین_خدیو
@sharname1
قبول دارم ! زیرا ، هسته اصلی قضیه آمریکا همین است که شما میگویید و منهم خب موافقم ! ولی ، بنظرم باید گاهی اوقات ، خبط و خطای آمریکا را هم در نظر داشته باشیم ! اینطور نیست که آنها ، هیچوقت از دستشان در نمیرود ! کاهی ، چنان از دستشان در میرود ، که مجبور میشوند ، رئیس جمهور کشان راه بیندازند ! لر فاضل و عزیز ! در سیاست ورزی ، آمریکا چندان دست بالایی ندارد ! در تفوق آمریکا ، حاکمیت سرمایه را بدرستی اشاره کردید ، ولی بیش از آن ، داستان قدرت نظامی است و استفاده عریان و بی پروا از آن ! ( البته گاه گداری ) ارادت دارم ، از تهران تا بروجرد ، ممتد ! 🙏👍🍎
تعلیق راهبردی
گذار از مدیریت بحران به حکمرانی راهبردی برای پایان بحران
مقدمه
ایران امروز در یکی از حساسترین مقاطع تاریخ معاصر خود قرار دارد. رویاروییهای نظامی محدود، تداوم تحریمهای اقتصادی، ابهام در آینده روابط خارجی، تهدیدهای امنیتی، جنگ شناختی، عملیات نفوذ و فشارهای اجتماعی، کشور را در وضعیتی قرار دادهاند که نه میتوان آن را جنگی تمامعیار نامید و نه صلحی پایدار. این وضعیت صرفاً یک بحران مقطعی نیست، بلکه به تدریج به یک وضعیت راهبردی تبدیل شده است؛ وضعیتی که میتوان آن را «تعلیق راهبردی» نامید.
تعلیق راهبردی زمانی شکل میگیرد که یک کشور، بدون آنکه در جنگی فراگیر قرار داشته باشد، ناچار است بخش مهمی از منابع، انرژی، سرمایه انسانی و ظرفیت تصمیمگیری خود را صرف مقابله با تهدیدهای مستمر کند، بیآنکه افق روشنی برای خروج از این وضعیت وجود داشته باشد. در چنین شرایطی، اقتصاد فرسوده میشود، سرمایه اجتماعی کاهش مییابد، سرمایهگذاری به تعویق میافتد، امید به آینده تضعیف میشود و نظام تصمیمگیری، به جای طراحی آینده، عمدتاً درگیر واکنش به رخدادهای روزمره میشود.
خطر اصلی این وضعیت، صرفاً وقوع جنگ نیست؛ بلکه عادت کردن به زندگی در وضعیت تعلیق است. جامعهای که سالها در انتظار بحران بعدی زندگی کند، به تدریج توان برنامهریزی، نوآوری و توسعه خود را از دست میدهد. در چنین شرایطی، بحران دیگر یک استثنا نیست؛ بلکه به شیوه اداره امور تبدیل میشود.
از این رو، پرسش اصلی امروز ایران دیگر این نیست که «جنگ یا مذاکره؟» بلکه این است که آیا کشور برای پایان دادن به چرخه بحران، یک راهبرد روشن دارد؟
تعلیق راهبردی؛ فراتر از جنگ و صلح
در ادبیات سیاسی، معمولاً کشورها در دو وضعیت جنگ یا صلح تحلیل میشوند؛ اما واقعیت سیاست بینالملل بسیار پیچیدهتر از این دوگانه است.
امروز بسیاری از کشورها در شرایطی قرار دارند که نه جنگ رسمی در جریان است و نه آرامش و ثبات پایدار برقرار است. تحریم، عملیات اطلاعاتی، جنگ سایبری، جنگ شناختی، فشار اقتصادی، ترور، تهدید نظامی و رقابت ژئوپلیتیکی، همگی بخشی از وضعیتی هستند که مرز میان جنگ و صلح را از بین بردهاند.
در چنین شرایطی، بزرگترین خطر آن نیست که کشوری شکست نظامی بخورد؛ بلکه آن است که در وضعیتی دائمی از انتظار، نااطمینانی و واکنش باقی بماند.
تعلیق راهبردی، به همین م
V
امنیت، اقتصاد و سرمایه اجتماعی سه ضلع یک مثلثاند
امنیت پایدار، صرفاً محصول توان نظامی نیست.
اقتصاد ضعیف، سرمایه اجتماعی فرسوده و بیاعتمادی عمومی، حتی قدرتمندترین ساختارهای امنیتی را نیز آسیبپذیر میکنند.
همانگونه که اقتصاد بدون امنیت شکوفا نمیشود، امنیت نیز بدون سرمایه اجتماعی پایدار نخواهد بود.
از این رو، هر راهبرد ملی باید این سه حوزه را همزمان تقویت کند.
قدرت ملی زمانی افزایش مییابد که شهروندان احساس کنند آیندهای روشن پیش روی آنان قرار دارد و میان امنیت کشور و کیفیت زندگی خود رابطهای مستقیم وجود دارد.
بازدارندگی برای جلوگیری از جنگ است، نه ماندن در جنگ
یکی از خطاهای رایج در تحلیلهای راهبردی آن است که بازدارندگی را با استمرار وضعیت بحرانی اشتباه میگیرند.
بازدارندگی، ابزاری برای جلوگیری از جنگ است، نه هدف سیاست.
همانگونه که مذاکره نیز هدف نیست؛ بلکه ابزاری برای تأمین منافع ملی است.
اگر هر دو ابزار، جای هدف را بگیرند، کشور در چرخهای بیپایان گرفتار خواهد شد.
هدف نهایی باید ایجاد شرایطی باشد که ملت بتواند با امنیت بیشتر، رفاه بالاتر و امید بیشتر زندگی کند.
طراحی پایان بحران
هر بحران، باید پایان مشخصی داشته باشد.
اگر کشوری نتواند تصویر روشنی از پایان بحران ترسیم کند، ممکن است در هر مرحله احساس پیروزی کند، اما همچنان در همان بحران باقی بماند.
از همین رو، ایران نیازمند «نقشه پایان بحران» است.
این نقشه باید به پرسشهایی اساسی پاسخ دهد:
امنیت مطلوب ایران چیست؟
کدام منافع ملی غیرقابل مذاکرهاند؟
در چه حوزههایی امکان انعطاف وجود دارد؟
موفقیت با چه شاخصهایی سنجیده میشود؟
نقطهای که بتوان گفت بحران پایان یافته، کجاست؟
بدون پاسخ به این پرسشها، تصمیمها ناگزیر واکنشی خواهند بود.
از تعلیق به تعادل
اگر مهمترین خطر امروز ایران «تعلیق راهبردی» باشد، مهمترین هدف نیز باید رسیدن به تعادل راهبردی باشد.
تعادل، به معنای حذف تهدیدها نیست؛ بلکه به معنای افزایش ظرفیت کشور برای مدیریت عقلانی آنها، بدون فرسایش جامعه و اقتصاد است.
تعادل زمانی شکل میگیرد که میان امنیت و توسعه، قدرت و دیپلماسی، استقلال و تعامل، بازدارندگی و امید اجتماعی، رابطهای متوازن برقرار شود.
کشوری که بتواند چنین تعادلی ایجاد کند، نه اسیر هیجانهای لحظهای خواهد شد و نه در وضعیت انتظار دائمی باقی خوا
🔴 ترانه تبلیغات دروغین
لینگ ترانه
https://t.me/+opU2H7hi-14xZjM0
متن ترانه
⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️
دیکتاتور
خوب میداند
کجاست بقایش؛
سنگرش برپاست،
در شکافِ درونیِ ما
در تضادها...
میزند او ضربه
بر ضعفِ هماهنگی
با نیش،
ابزار او:
تبلیغاتی دروغین و
تفرقهکیش.
زهرش برای عاطفه
پروپاگانداست،
سلاح او:
ایجاد تفرقه
علیه روابط ما
میکوشد تا اعتماد
از بین برود،
و جنبشِ ما
فرو رود در تنها شدنها
تک و بییاور
تو را از جمع دور کند،
و صفوف آزادیخواهان...
فقط تنهایی!
راهِ نجات و فرار،
در تنهایی نیست.
تنها با قدرتِ پیوستگیِ محض،
میتوان کوبید،
کاخِ دیکتاتور را
با رنج و بخشش.
اتحادِ ما،
کابوسِ بزرگ اوست...
همصدا شوید!
زنجیرها
با یک اراده میشکند
لینک متن ترانه
https://t.me/AshaareAngizeshi
...
در باره مصاحبه اخیر غنی نژاد و حمله به یرواند آبراهیمیان بعنوان تاریخ نگار چپگرا
غنی نژاد دیدگاهی را نمایندگی میکند که بشدت شیفته هم آخور شدن با هم پیمانان منطقه ای امریکا هستند .
آنچه که امثال او را عصبانی میکند پایداری جامعه روشنفکری ایران در مقابل زیاده خواهی امریکا و ماندگاری ادبیات چپ در اصحاب رسانه ای ملی گرایان و اصلاح طلبان است .
پنجره ای که چپ به روی جهان گشود ،با وجود بی بهره ماندن خودش از مواهب قدرت و ثروت ، همچنان باز است و نوری که از آن بر فریبکاری و شیادی و فساد و دزدی و جنایت نظام سرمایه داری میتابد و افکار عمومی را جلب میکند و همین امثال غنی نژاد را که در زباله های امپریالیستها به دنبال چرکنویس نظریه پردازان آنها میگردند را ، خوش نمی آید .
ماه من همچنان در آسمان میتابد و سوز ناله و شکوه امثال غنی نژاد تاثیری در روشناییش ندارد ، بگذاریم اوووووو بکشد و برای شکار همراه طلب کند .
معمولا بهترین شرایط زیست برای سوسکها کجاست ؟
دلدادگان نئولیبرال چاه امپریالیسم را بهترین محل برای ارتزاق از مواد عالی میدانند ، نوش جانشان .
لر شهری مرداد ماه ۴۰۵ ایام فترت داغ
اکبر عبدی رفت؛ لبخندِ یک ملت، به خاطره پیوست
گاهی رفتنِ یک هنرمند، تنها خاموش شدن یک صدا نیست؛ پایان فصلی است که سالها با آن خندیدهایم، گریستهایم و زندگی کردهایم.
اکبر عبدی از میان ما رفت، اما هنر، مردم و تاریخ، نام او را از یاد نخواهند برد. او از معدود هنرمندانی بود که مرز میان نقش و زندگی را از میان برداشت؛ با هر شخصیت، جهانی تازه آفرید و با هر لبخند، امید را به خانههای مردم برد.
او تنها بازیگر نبود؛ روایتگر روزهای ساده این سرزمین بود. با چهرهای آشنا، نگاهی صمیمی و هنری ماندگار، بخشی از حافظه جمعی ایرانیان شد؛ حافظهای که هرگز رنگ فراموشی نخواهد گرفت.
امروز صحنه هنر، یکی از درخشانترین ستارههای خود را بدرقه میکند؛ اما نور ستارهها، پس از خاموشی نیز راه را نشان میدهد. میراث استاد اکبر عبدی در قاب سینما و تلویزیون، تا همیشه زنده خواهد ماند.
تن، خسته میشود؛ اما هنر، هرگز نمیمیرد.
نام نیک، از مرگ عبور میکند و در قلب زمان جاودانه میماند.
یادش گرامی، راهش ماندگار و نامش جاودان. 🖤
https://t.me/hamidasefichannel2
صفحه یوتیوب
https://youtube.com/@hamidasefi-mf3jo
در سال ۵۸ - در یکی از جلسات پرسش و پاسخ با دکتر کیانوری ، یک جوانِ شاید ۱۷ ساله سؤال کرد که ؛ چرا آقای دکتر ابراهیم یزدی ، وزیر امور خارجه ، مرتب میگوید ، کشور روسیه فلان کرد - کشور روسیه فلان گفت ! ما هر چه روی نقشه نگاه میکنیم ، کشوری بنام روسیه پیدا نمی کنیم ! مگر یک جمهوری خودمختار روسیه ، در اتحاد جماهیر شوروی ! لطفآ راهنمایی کنید ؟
دکتر کیانوری پاسخ داد ؛ خب فرق یک نوجوان حزبی کوشا در درس و مشق ، مانند شما ، با وزیر خارجه کشور که عنوان دکتری را یدک میکشد ، در همین است دیگر ! حال ، فکر کنید در مسائل مهم ، آقای وزیر چقدر پرت باید باشد !؟ آقای غنی نژاد ، مرا بیاد این خاطره انداخت !
چنانچه یک دبیرستانی درسخوان ، جلوی او بنشیند، قطعآ بند را آب میدهد ! جامعه ای که تریبون یکطرفه است - پرسش ها یکطرفه است - حتی مناظرات ، قلابی و طرفین از یکطرف هستند ، چه انتظاری میتوان داشت ؟
نبرد بر سر ارادهها؛ آمریکا و ایران در پیچیدهترین مرحله بحران
بحران در نقطه تصمیم؛ رد آتشبس و ادامه نبرد محاسبات
تحولات اخیر نشان میدهد بحران میان ایران و آمریکا وارد مرحلهای شده که دیگر فقط یک رویارویی نظامی نیست؛ بلکه «جنگِ محاسبات» است؛ رقابتی برای تعیین اینکه چه کسی میتواند هزینهها را بهتر مدیریت کند و چه کسی میتواند اراده طرف مقابل را زودتر فرسوده کند.
گزارشهایی منتشر شده مبنی بر اینکه پیامی از سوی آمریکا، از طریق نخستوزیر عراق، درباره آتشبس به تهران منتقل شده و ایران آن را نپذیرفته است. این گزارش هنوز نیازمند تأیید رسمی و مستقل است، اما در صورت صحت، یک پیام مهم دارد: «رد آتشبس، الزاماً رد صلح نیست؛ ردِ زمان و شرایط پیشنهادی صلح است.»
در منطق بحرانهای بزرگ، توقف زمانی پذیرفته میشود که طرفین به نقطهای برسند که ادامه فشار، دستاورد بیشتری از توقف نداشته باشد. اگر تهران چنین پیشنهادی را نپذیرفته باشد، میتوان برداشت کرد که ارزیابی آن این است که هنوز ظرفیتهایی برای افزایش هزینه طرف مقابل یا بهبود موقعیت مذاکراتی وجود دارد.
آمریکا در حال دنبال کردن راهبردی است که میتوان آن را «فشار چندلایه» نامید؛ ترکیبی از قدرت نظامی، فشار سیاسی، ابزار اقتصادی و عملیات روانی برای تغییر رفتار ایران. هدف اصلی این راهبرد، نه صرفاً وارد کردن خسارت، بلکه «تغییر هندسه تصمیمگیری» در طرف مقابل است.
در مقابل، ایران بر الگوی «بازدارندگی نامتقارن» تکیه دارد؛ رویکردی که بر این فرض استوار است که یک بازیگر میتواند با ابزارهای غیرمتعارف، هزینه قدرت برتر را افزایش دهد. پیام این راهبرد روشن است: فشار نظامی علیه ایران نباید بدون هزینه منطقهای برای طرف مقابل باشد.
آنچه اکنون شکل گرفته را میتوان «بنبست فعال» نامید؛ وضعیتی که در آن هیچ طرفی آماده پذیرش شکست نیست، اما هیچ طرفی نیز خواهان ورود به جنگی بدون سقف و کنترلناپذیر نیست.
در چنین شرایطی، دیپلماسی حذف نشده، بلکه تغییر شکل داده است. انتقال پیامها از مسیر واسطهها نشان میدهد که حتی در اوج تنش، کانالهای ارتباطی کاملاً قطع نشدهاند. «مذاکره خاموش، در کنار جنگ آشکار» یکی از ویژگیهای اصلی بحرانهای پیچیده امروز است.
نقش کشورهای واسطه نیز اهمیت پیدا میکند. عراق به دلیل روابط همزمان با تهران و واشنگتن، در موقعیتی قرار دارد که م
در درد بیشتر کجا جنگ تمام عیار مطرح شد .اصلا آمریکا دنبال جنگی تمام عیار نیست وعلت کنار نگهداشتن اسراییل هم همین است و معنی درد بیشتر انتخاب نقاطی است برای طرف هزینه ی بیشتر دارد . جنگ فعلی کنترل شده ترین جنگ بین دو کشور است .وفگر نمی کنم اسراییل تا مدتی وارد جنگ با ایران شود ولی اگر یمنی ها اقدامی کنند با شدت زیاد به یمن فقط حمله خواهد کرد واین جدا سازی ها خیلی تاکتیک جالبی می باشد که هم بازدارندگی دارد هم کم هزینه می باشد
...
لبخند حتی پس از مرگ
کمدینها بازیگرانی هستند که برای تماشاگر هم عصر خود نشاط می آورند و جانشان را با خنده پر میکنند .
ویژگی مرگ این هنرمندان اینست که بعد از مرگشان ،آنهایی که با ایفای نقش هایشان خندیده اند ، با دیدن عکس آنها باز لبخند بر چهره شان مینشیند و بعد متاسف از فقدانشان میشوند .
من در کودکی ظهوری و سپهرنیا و متوسلانی را بر پرده سینما دیدم و آنها همه را میخنداندند ولی از تماشاچیان آن کمدی ها چند نفر باقی مانده است که با دیدن عکسهایشان لبخند بر چهره شان بشکوفد .
شاید سبب این فراموش کردن این است که بسیاری از کمدینها طبقه خاصی را نمایندگی نمیکنند و فقط به رندی ها، اشتباهات ، ساده لوحی و بلاهتهای بشر میپردازند و نقششان پرداختن به روزمرگی های عمومی است .
چارلی چاپلین خداوند صحنه در به نمایش درآوردن رنجهای اجتماعی تهیدستان در قالب کمدی بود .
لر شهری مرداد ماه ۴۰۵ ایام فترت داغ
اسم سپهر نیا آمد تداعی شد ولی با مرحوم عبدی که مبتکر بود فرق اساسی داشت چون سپهرنیا از جری لوییس تقلید می کرد ولی عبدی خلق می کرد حتی تا قبل مرگش با سوتی های ش وصبر برای بازماندگان و مردم ایران دارم
گرفتن غرامت بابت حمله به کشتی ها یک بند به توافق آینده اضافه شد . که نباید بگیرد .خلاصه قرنها تنگه بود و حالا چنان گشاد شده که دارد ج . را می بلعند وبستنش بنام ج.ا می باشد ولی کنترل آن با آمریکاست .آدم وقتی عقلش را بدهد به شریعتمداری تنگه بند سرنوشتی غیر از این ندارد متاسفانه با داشتن بمب اتم مقایسه می کردند ومدودوف گذاشت تو کاسه ی حضرات
جناب لر شهری عزیز
اول لر وچه به کمونیست بودن وضدسرمایه داری که سلامشم بی طمع نیست .
پس همه چیز در آمریکا الله بختکی و دلبخواه می باشد ومردم هم رمه وارند دموکراسی برتر هم الکی می باشد . احساسات را وارد سیاست کنی میشه تحلیل شما