من با بخشی از نظرتون موافق و با بخش دیگری از اون مخالفم 😇
خیلی اوقات، Practice makes perfect.
از یک طرف، اگر معلمی سالها تدریس زبان انجام بده، تو این کار خبره میشه (البته نه لزوما. دارم شرایط ایده آل رو در نظر میگیرم که خود فرد، پتانسیل برای professional growth داره.)
از طرف دیگ، اگر استادی سالها نظریه ها و تئوری ها رو آموزش بده، در تدریس اون نظریه ها خبره میشه (بازهم نه لزوما 🙃)
حالا سوال من از شما اینه:
آیا اون ی الف بچه که تو تدریس زبان بی نظیره، میتونه تئوری ها رو مثل اساتیدی که نام بردید تدریس کنه؟
از نظر من، خیر.
اساتید هم رسالتشون خبرگی در تدریس تئوری هاست، نه در تدریس ماضی نقلی 😉
در خصوص فرمایشتون راجع به عدم تطابق مدرک تحصیلی ی الف بچه و کارش، حقیقتا ایده ای ندارم! این قضیه برای خودم هم جالبه. اما این مساله محدود به حرفه ی ما نمیشه و در همه ی حرفه ها صدق میکنه. علتش نیاز به تحقیق داره.
از طرف دیگه در تکمیل صحبت دوستان به نظرم ما فقط با فاصله بین نظریه و عمل طرف نیستیم، بلکه با نوعی سلسلهمراتب بین شکلهای مختلف کار هم مواجهیم.
یعنی در ساختار دانشگاهی، مقالهنویسی، تدریس در مقاطع تحصیلات تکمیلی و داشتن عنوان و جایگاه دانشگاهی معمولا اعتبار بیشتری داره تا مثلا تدریس زبان عمومی، کار با نوجوان، یا گرفتن یه کلاس آیلتس در آموزشگاه.
در نتیجه شاید خیلی وقتها استاد دانشگاه از تدریس فاصله نمیگیره چون نمیتونه، بلکه چون سیستم بهش یاد داده این نوع کار برای جایگاه فعلیش کماعتبارتر محسوب میشه و امتیاز خاصی هم براش نداره.
یعنی شما برای یه مقاله در مجله معتبر ممکنه ترفیع بگیرید، ولی برای اینکه ده تا زبانآموز رو واقعا از سطح B1 به B2 برسونید تقریبا هیچ امتیاز دانشگاهی نمیگیرید.
از اون طرف، آموزشگاه هم معیارهای خودش رو داره:
رضایت زبانآموز، حفظ کلاس، نتیجه آزمون، انرژی مدرس، مدیریت کلاس، و اینکه زبانآموز احساس کنه پیشرفت کرده.
پس هر کدوم از این دو فضا یه نوع شایستگی و توانستن رو داره پاداش میده و طبیعیه که افراد هم به مرور در همون چیزی قوی بشن که براش پاداش میگیرن.
بالاتر هم گفتم اینجا بحث هویت هم خیلی مهمه.
کسی که سالها با هویت استاد دانشگاه، پژوهشگر و استاد راهنما شناخته شده، شاید دیگه به راحتی نتونه وارد کلاسی بشه که زبانآموز یا حتی والدین عملا نقش مشتری دارن، سوال سخت میپرسن، اعتراض میکنن، نتیجه فوری میخوان و اون اقتدار دانشگاهی هم خیلی به کار نمیاد.
در دانشگاه گاهی جایگاه فرد، پیش از عملکردش، براش اعتبار ایجاد میکنه؛ ولی در آموزشگاه، معلم باید تقریبا در هر جلسه توانایی خودش رو دوباره ثابت کنه.
برای همین شاید مسئله فقط این نباشه که استاد دانشگاه بعد از چند سال مهارت عملی تدریسش رو از دست میده؛ ممکنه ساختار قدرت، اعتبار اجتماعی، اقتصاد و ... هم به تدریج اون رو از فضای واقعی کلاس دور کنه.
البته از اون طرف هم نباید مدرس آموزشگاهی رو بیش از حد آرمانی ببینیم. ممکنه کلاس خیلی جذابی داشته باشه و زبانآموزها هم راضی باشن، ولی در نهایت به یادگیری اصولی منجر نشه (البته اینجا حرف زیاده و من صرفا اینو کلی مطرح میکنم)
پس شاید ما با دو نوع سرمایه یا
Capital
طرفیم:
سرمایه دانشگاهی
و
سرمایه عملی و کلاسی
مسئله اینه که معمولا هر گروه سرمایه خودش رو واقع
اسماعیل جان ممنون از نظراتت
این رو هم اضافه کنیم ب تفاوت در ماهیت کاری ک دو گروه از اساتید دانشگاه و اموزشگاه ک حتی اساتید دانشگاه برخیشون ممکنه حتی در مکالمه روزمره انگلیسی یا بصورت کلی مهارت کلامی ب انگلیسی بخوبی یک استاد اموزشگاه نباشن.
ب نظر میرسه این برمیگرده باز به تفاوت در ماهیت کاری ک دو گروه انجام میدن.
سلام خانم دکتر. خیلی ممنون از پیام شما. اون بحث «اصرار اساتید به اینکه نباید کار کنید» خیلی جالب بود. منم شنیدم. و خب بله، به این وضعیت بشدت دامن میزنه👍🏼
سلام جناب خدابنده عزیز،
مورد عینی جالبی بود.
درسته، ظاهرا هیات علمی شدن یکحاشیه امن و «گرم و نرمی» برای اساتید ایجاد میکنه که دیگه حال و حوصله چالش های تدریس واقعی رو ندارن
و البته که بقول شما این خوب نیست.
و اینکه برام جالب بود که: نحوه برخورد با دانشجوی دانشگاه با نحوه برخورد با زبان آموز فرق داره👍🏼👍🏼👏 و این شیفت کردن هویتی، فشار و اعصاب خوردی داره گاهی.
سلام و تشکر کامنت عمیق شما. مجبور شدم دوبار بخونم تا بفهمم🙏🏻😇 بله، اساسا از قدیم الایام دانشگاه گاهی زیادی تئوری بوده.
Implication
ی
که میشه از صحبت شما گرفت اینه که چقدر خوب میشد اگر یک فیلتر قدرتمندی داشتیم که بهمون میگفت از اینهمه تئوری و کانسپت، کدوم بدرد بخور هست کدوم کمتر بکار میاد.
این شدنی نیست، اما مطلوب هست.
شاید گذر زمان، کمک کنه که درس ها پیرایش بشن و عمل گرا تر
ارادت🌺
سلام
وقت بخیر
یه نکته ای که به نظرم توی این بحث خیلی مرتبط هست و کمتر بهش پرداخته شده تفاوت در accountability بین این دو گروهه.
معلم زبان توی آموزشگاه observe میشه و فیدبک میگیره و مجبور هست خودشو ارتقا بده و adapt پیدا کنه. اگه شاگرد پیشرفت نکنه، اگه کلاس جذاب نباشه، اگه شاگرد راضی نباشه مستقیم شغلش به خطر میفته. این فشار بیرونی عملاً به یه موتور رشد تبدیل میشه، چه بخواد چه نخواد.
در مقابل، استاد دانشگاه بعد از رسیدن به جایگاه وارد یه فضایی میشه که فیدبک بالا عملاً قطع میشه یا خیلی کمتر میشه. ارزیابی های دانشگاه فرمالیته ان، دانشجو جرات نقد نداره، و هیچ مکانیزم واقعی ای برای اصلاح مسیر تدریس وجود نداره انگار و به نظرم نه لزوما همه ولی خیلی از اساتید قدرت نقد پذیری رو از دست میدن بعد از مدتی
این پدیده به اسم The Complacency Trap شناخته شده هست , که وقتی امنیت شغلی بره بالا باعث میشه یادگیری بیاد پایین. البته من خیلی ساده تعریف کردم
سلام خانم قاسمی عزیز. تشکر از شما.
بله اونکه قدر مسلم نشدنی هست. هرگز اون الف بچه ها تسلط تدریس تئوری رو ندارن، انتظاری هم نیست. و البته همین هم ماجرا رو عجیب میکنه.
شاید بشه با احتیاط، این نتیجه رو گرفت که:
تدریسه خوب، به عوامل خیلی زیادی (شناخته و ناشناخته) بستگی داره که خیلی از این عوامل از مسیر دانشگاه و دکتری و اینها بدست نمیان
🙏🏻🌺
سلام و وقت بخیر خدمت اساتید گرامی
اینجانب دانشجوی کارشناسی ارشد آموزش زبان انگلیسی دانشگاه شهید اشرفی اصفهانی هستم. در حال انجام پژوهشی با موضوع «نگرش اساتید زبان تخصصی (ESP) نسبت به تطبیق مواد آموزشی» میباشم.
خواهشمند است در صورت امکان به پرسشنامه ی بنده که شامل 28 سوال هست پاسخ دهید. پاسخهای شما کاملاً محرمانه بوده و صرفاً برای اهداف پژوهشی استفاده خواهد شد.
از همکاری و مساعدت ارزشمند شما صمیمانه سپاسگزارم.
درود، بر شما آقای دکتر قاسمی عزیز.
ممنونم که نظر من رو هم جویا شدین.
به نظرم این مبحث خیلی مفصله و خودم با وجود مشغله ای که امروز دارم، مجبور شدم حدودا نیم ساعتی وقت بذارم و نظرات رو بخونم.
اول از همه اینکه این مبحث من رو یاد یه مبحثی میندازه که فکر کنم پارسال خانمی به اسم زینب مطرح کرده بودن منتها از یه جهت و منظر دیگه و کلی هم در خصوصش بحث شد و خیلیها نظر دادن.
در رابطه با سوال شما، به نظرم نمیشه با قاطعیت نظر داد و گفت اکثر اساتید برجسته و مطرح دانشگاه چنین ضعفی دارن و این بیشتر برمیگرده به خود شخص و اهدافش و اصول کاریاش. چون من خودم به شخصه اساتیدی رو میشناسم که همچنان مهارت اسپیکینگ شون بینظیر هست و یه سری شون هم در کنار تدریس دانشگاه، آموزشگاه خودشون رو دارن و همچنان مشغول به تدریس هستن.
پس حالا، اگه بخوایم اون دسته از اساتیدی رو درنظر بگیریم که نمیتونن، خب، خیلی ها دلایل خوبی مطرح کردن، مثل جنبه مالی، وجهه شغلی و غیره. به نظرم چنین افرادی از ابتدا چنین چیزی براشون هدف نبوده یا اهمیت نداشته و صرفا هدفشون کاری بوده که میکنن. به همین خاطر هیچموقع، توی این زمینه مهارت و تجربه کسب نکردن.
منتها، اینکه بخوایم شخصی که دانش آن چنانی نداره و به ظاهر کلاس موفقی هم داره رو صرفا بگیم کارش درسته، به نظرم نه لزوما.
از نظر من هم، داشتن دانش کافی در کنار تجربه عملی به شخص میتونه کمک شایانی بکنه و میتونه متفاوت عمل کنه.
مثلا خود من هم، میتونم بگم قبل از اینکه دکتری رو شروع کنم، معلم موفقی بودم و معمولا ازم راضی بودن، اما با بیشتر شدن دانش و تئوریام، توی تدریس هم تونستم موفقتر عمل کنم و یه جاهایی دلیل منطقی برای سوپروایزر بتونم داشته باشم و زور گفتن سوپروایزر بهم کمتر بشه. هرچند، من در کل، به خاطر ایدهآلگرا بودنم، همیشه به خودم میگم میتونم بهتر از این بشم و باید بیشتر تلاش کنم.
درکل، قطعا نیازه که سیستم آموزشی و نحوه تربیت کردن دانشجو برای رشته آموزش زبان بازبینی اساسی بشه و ایرادهاش تا حد ممکن رفع بشه.
ببخشید طولانی شد.
سلام به شما سالومه جان و ممنون از وقتی که گذاشتین و مطالب رو خوندین.
Your response is thoroughly detailed. 👏
بنظرم هدف افراد مهمه. این جانمایه صحبت شماست👍🏼
سلام وقتتون بخیر
چالش زیبایی رو مطرح نمودید، بنده بر اساس تجربه شخصیم میگم. ۱۲ سال اموزشگاه تدریس کردم و کارشناسی الی دکترام اموزش زبان انگلیسی هس.
اینجوری بگم خدمتتون که بستگی داره افراد تارگتشون چی باشه. علی الخصوص افرادی که یا مییخوان هیئت علمی بشن یا هیئت علمی هستن. بالطبع کسی که هیئت علمی هس فکرش همیشه در این حالت فعال هس از استادیار چجوری بشم دانشیار.
این حالت یه مکانزیم روانی رو در افراد فعال میکنه که دیگه تدریس اموزشگاه رو شاید بچگانه بدونه یا خیلی مبتدی یا اصلا در شأنش نبینه ب اون مباحث ورود کنه. البته این قضیه بحورایی برای کسایی که هیئت علمی نیستن ولی همش درگیر کار ریسرچ هستن که حتی توو خواب دسک ریجکشن مقاله هاشو هم میبینن ( مثلا خودم ). بنده خودم از اونایی هستم از وقتی تمرکزم روی نوشتن مقاله هس چون فعلا خوراک مناسبی برای اقناع هس اندکی نظرم برای تدریس امزشگاه الان متفاوت تر از قبل هس.
همه اینارو هم بذارین کنار معلمی توی اموزشگاه ها که دارن از معلم بیگاری میکشن ، معلم هم برای مبلغ اندکی مجبوره همه رو راضی نگه داره چون اگه خوششون نیاد ممکنه یه لیسانس شیمی که فکر میکنن کارو میتونه دربیاره میذارن جات.
لذا فکر کنم ریشه این مشکل رو در نه در دانشگاه و اموزشگاه بلکه در فرهنگ اشتباهی جستجو کرد که سیستماتیک شده.
سلام به شما. خیلی ممنون بابت کامنت خوب شما. چه بده که افتخار آشنایی با شما رو ندارم🙏🏻 انشالا موفق باشید.
بله، شما جنبه های real-life تری از قضیه رو accentuate کردید که خب خیلی راهگشا و جذاب و البته دردناک بود👏
سلام و درود خدمت دکتر قاسم پور گرامی
فکر کنم مثل همون چیزی که یکی از اساتید تو همین گروه گفت "اگه بخوان، میتونن"
اما من فکر میکنم نسبت به تحصیلات و دانشی که دارن و نسبت به پولی که از آموزشگاها دریافت میکنن، از نظرشون خیلی نمیارزه که بخوان وقت بذارن
به شخصه استادی دیدم که ١۵ سال سابقه تدریس آموزشگاهی و ارشد آموزش زبان داشت، و تماما کلاسهای بزرگسال و اینترمدیت به بالا تدریس میکرد
یکبار آموزشگاه بهش به زور یه کلاس کودک داده بود، رنج سنی زیر ده سال
استاد خیلی بیحوصله میرفت بهشون درس میداد و همه رو translate میکرد فقط
ازشون پرسیدم، گفت اگه آموزشگاه بهم پول کافی میداد بخش کودکشو کلا خودم دست میگرفتم و ده مدل بازی و activity و... طراحی میکردم
اما با توجه به پولی که میگیرم خیلی نمیارزه بخوام چنین کاری کنم
سواد آکادمیک که زیاد میشه توقع درآمدی میره بالا و اگه اون توقع برآورده نشه، دیگه خیلی وقت نمیذارن برای تدریس
ولی افرادی که سواد آکادمیک ندارن، معمولا بیشتر برای تدریس تلاش میکنن و وقت میذارن 🙄
البته این چیزیه که من دیدم 🤷♂ قطعا دهها مثال نقض براش پیدا میشه
سلام مهرداد جان. نکته و مثال جالبی بود.
یکی از خانم های همین گروه، چند سال پیش یک پایان نامه ای نوشتن راجع به
Demotivating factors among Iranian institute teachers
و دقیقا اولین theme که ایمرج شد همین صحبت جنابعالی بود؛ پرداخت های chicken feed چندر غاز که واقعا جوابگوی اون حس و نیاز مدرس نیست.
و بله، اون ماجرای «خواستن» و اراده داشتن، واقعا core قضیه هست اینجا
تشکر🙏🏻🌺
عذرخواهی میکنم که وسط صحبت عزیزان وارد میشم فقط خواستم این نکته رو بگم که تدریس به بزرگسال و کودک با هم واقعا فرق میکنن و به نظر من مهارت های نرم متفاوتی رو میطلبن و کاملا طبیعیه اگر سالها بزرگسال تدریس کنید آمادگی تدریس کودک نداشته باشید یا برعکس.
خصوصا بخوان کلاسی رو خلاف میلتون بهتون بدن.
سلام فاطمه جان، دوست قدیمی😊 خوبین شما؟
اره درسته، نه ایشون دارن بحث دیگه ای میکنن که توش مقایسه کودک و بزرگسال نیست. تصادفی اینطور حس شده. مساله ایشون و من، همون فاصله از تئوری درس دادن و عملی درس دادن هست.
تنکیو فور یور کانسرن🙏🏻🌺